مقدمه
فيزيك اتمي- مولكولي كه مربوط به فيزيك جديد است از زماني متولد شد كه دانشمندان متوجه شدند كوچكترين جزء در طبيعت اتم نيست بلكه اتم از اجزاي كوچكتري به نام الكترونها و هسته تشكيل شده است. يعني اتم از هستهاي تشكيل شده است كه الكترونهايي در اطراف آن ميگردند
فيزيك اتمي به بررسي نقل و انتقالهاي الكترونهاي اطراف هسته ميپردازد و خواص آنها را مورد بررسي قرار ميدهد. يعني ما در فيزيك اتمي كاري به اين نداريم كه هسته از چه تشكيل شده است بلكه هسته برايمان مركزي با بار مثبت است و بيشتر توجه ما جلب الكترونهاي اطراف هسته ميشود
11-1
سابقه ی تاریخی
مطالعه روي عنصرها به حدود ۲۵۰۰ سال پيش برمي گردد. دالتون در سال 1807 با استفاده از واژه يوناني اتم که به معناي تجزيه ناپذير است ، ذره هاي سازنده عنصرها را توضيح داد. اگر چه امروز مي دانيم که اتمها خود از ذرات کوچکتري تشکيل شده اند، اما هنوز باور داريم که اتم کوچکترين ذره اي است که خواص شيميايي و فيزيکي يک عنصر به آن بستگي دارد.
جان دالتون نظريه اتمي ماده را به شرح زير مطرح كرد :
- تمام عنصرها از اتم تشكيل شدهاند . اتمها ذراتي تقسيمناپذير و تخريب ناپذيرند .
2- همهي اتمهاي يك عنصر از لحاظ جرم و خواص شيميايي يكساناند, اما اتمهاي عنصرهاي مختلف , جرم و خواص شيميايي متفاوت دارند .
3- يك تركيب شيميايي از به هم پيوستن اتمهاي مختلف با نسبتهايي كه اعداد صحيح و كوچكاند , تشكيل ميشود .
4- يك واكنش شيميايي تنها شامل تركيب , تفكيك يا نوآرايي اتمهاست به بيان ديگر , اتمها در جريان يك واكنش شيميايي نه به وجود ميآيند و نه از بين ميروند .
در حال حاضر ميدانيم كه جزء بسيار ناچيزي از ماده در يك واكنش شيميايي قابل تبديل به انرژي بوده و از اينرو به جاست كه از قانون "بقاي جرم و انرژي " صحبت كنيم . همچنين تئوري دالتون نارساييهايي دارد و براي مثال او به وجود مولكول چند اتمي از قبيل H2 و O2 براي يك عنصر پي نبرد و كوچكترين ذرهي همهي عناصر را اتمهاي منفرد پنداشت . همچنين آزمايشها نشان دادهاند كه همهي اتمهاي يك عنصر دقيقاً جرم يكسان ندارند . اما با تغيير واژهي "جرم" به "جرم اتمي ميانگين" ميتوان تئوري دالتون را به كار برد .
جان دالتون بر اساس تئوري اتمي خود قانون دومي را بيان كرد كه مبتني بر دادههاي آزمايشي نبود . اين قانون به عناصري مربوط ميشود كه با هم بيش از يك مادهي مركب ايجاد ميكنند . بنابر قانون دوم دالتون "نسبت جرمهايي از يك عنصر را كه به جرم معيني از عنصر ديگر تركيب ميشوند . ميتوان با اعداد صحيح كوچكي بيان كرد . " اين گزاره را قانون "نسبتهاي چندگانه" مينامند .
الکترون نخستين ذره زير اتمي
اجراي آزمايشهاي بسياري با الکتريسته ، مقدمه اي براي شناخت ساختار دروني اتم بوده است. کشف الکتريسته ساکن، وقوع واکنش شيميايي به هنگام عبور جريان برق از ميان محلول يک ترکيب شيميايي فلزدار (الکتريسته يا برقکانت) ، و آزمايشهاي بسيار روي لوله ي پرتو کاتدي منجر به شناخت الکترون شد. لوله پرتو کاتدي لوله اي شيشه اي است که بيشتر هواي آن خارج شده است.در دو انتهاي اين لوله دو الکترود فلزي نصب شده است . هنگامي که يک ولتاژ قوي بين اين دو الکترود اعمال شود ، پرتوهايي از الکترود منفي (کاتد) به سمت الکترود مثبت (آند) جريان مي يابد که به آن پرتوهاي کاتدي مي گوين. اين پرتوها بر اثر برخورد با يک ماده ي فلوئور سنت نور سبز رنگي ايجاد مي کنند. تامسون موفق شد نسبت بار به جرم الکترون را به کمک اين آزمايشها اندازه گيري کند.
پس از آن رابرت ميليکان توانست مقدار بار الکتريکي الکترون را اندازه بگيرد. به اين ترتيب جرم الکترون نيز با کمک نسبت بدست آمده تامسون محاسبه شد.
بار الکترون 1/602 * 10-19 کلون و جرم الکترون 9/109* 10-28 کیلوگرم است.
پرتو زايي
در حالي که تامسون روي پرتوهاي کاتدي آزمايش می کرد، هم زمان بکرل فيزيک داني که روي خاصيت فسفر سانس مواد شيميايي کار مي کرد با پديده ي جالبي روبرو شد. اين پديده پرتوزايي و مواد داراي اين خاصيت، پرتوزا ناميده شد.
بعد از آن رادرفورد به اين موضوع علاقه مند شد و پس از سالها تلاش فهميد، اين تابش خود ترکيبي از سه نوع تابش مختلف آلفا ، بتا، و گاما مي باشد.
|
|
ادامه مطلب
اگر انسان بدون پوشش مخصوص وارد فضا شود ظرف پانزده ثانیه بیهوش میشود و مغز او در مدت 4 دقیقه نابود میشود. حداقل دما در یک روز سرد زمستان در مناطق مسکونی زمین20-30 درجه زیر صفر است است، اما در فضا این دما میتواند به کمتر از 100درجه زیر صفر هم برسد؛ با وجود این اختلافات دمای فاحش، خیلی مهم است که فضانوردان لباس محافظ را قبل از خارج شدن از ایستگاه فضایی یا شاتل بپوشند.
از دیگر عوامل بیرونی که برای فضانوردان ایجاد خطر میکند، گردش زباله های فضایی و اجرام آسمانی است با سرعتهای بالا که میتوانند جراحات جدی ایجاد نمایند. بعلاوه تششعات خورشیدی میتوانند به چشمها آسیب بزنند. تششعات فضایی میتوانند باعث بروز بیماری شده و ریسک ابتلا به سرطان در مود آنها خیلی بالا است. اما یک دلیل مهم دیگر برای حفاظت فضانوردان نیاز آنها به اکسیژن است؛ مقدار اکسیژن در فضا بسیار کم است و فشار هوا نیز خیلی پایین، این مقدار کم اکسیژن منجر به خفگی و فشار کم هم باعث میشود بدن ابتدا ذوب و سپس تبخیر شود که هر دو کشنده هستند.
لباس فضانوردی
بخش کنترل ماموریت ناسا (NASA) هیچ مایل نیست حتی کمترین ریسک غیر ضروری برای فضانوردان وجود داشته باشد. هر کدام از فضانوردان یک دست (یونیت) لباس مخصوص برای داشتن ایمنی در فضا دارند که (Extravehicular Mobility Unit (EMU یا در اصطلاح عامه لباس فضانوردی (space suit) نامیده می شود.
EMU دمای بدن را کنترل می کند و تهویه هوا درآن بوسیله یک لوله که در لباسهای داخلی تعبیه شده انجام میشود. لوله های آب گردان، فضانوردان را موقع کار در فضا در راحتی نگه میدارند، این لباس همچنین شامل یک کیف آب برای ذخیره آب و یک مخزن نگهداری آب کثیف است. بعلاوه یک هدفون و یک میکروفون برای برقراری ارتباط و یک سری وسایل ضروری دیگر از جمله تجهیزات این لباسها است.
تعداد زیادی از فضانوردان مختلف میتوانند از این لباسها استفاده کنند، بخشهای مختلف آنها قابل تعویض بوده ودر سایز های مختلف وجود دارند. تجهیزات اختصاصی این یونیتها مانند گرمکن های نوک انگشت، سیستمهای خنک کننده، قسمتهایی که روی کلاه متصل شده و برای جلوگیری از بخار تنفس و عرق و ...هستند. همچنین کوله پشتی هایی که میتوانند به فضانورد در مسیر برگشت به سفینه اش در صورتی که طناب اتصالشان با سفینه پاره شود کمک کنند.
EMU از فضانوردان در زمانهای بحرانی کاری خارج از محدوده امن ایستگاه فضایی با این لباسهای بی نظیر حمایت میکند و فضانوردان میتوانند در حد ایده آلهای ناسا کار کنند و محیط خشن فضا را دوستداشتنی تر ساز کنند.
نسبيت خاص پيش بينى هايى مى كند كه براى ما بسيار عجيبند. مثلاً اينكه ساعت هاى متحرك كندتر كار مى كنند، خط كش هاى متحرك كوتاه ترند. يا اينكه ممكن است مقدارى جرم به انرژى تبديل شود (E=mc2) . تمام پيش بينى هاى نسبيت خاص با دقت بسيار آزموده شده اند و امروزه تقريباً هيچ فيزيك پيشه مطرحى هيچ شكى درباره درست بودن نسبيت خاص ندارد. انگيزه اينشتين از پرداختن نسبيت خاص آشتى دادن نظريه الكتريسيته و مغناطيس مكسول با اصل نسبيت گاليله بود. در واقع نسبيت خاص كامل شده نسبيت گاليله اى است. از سال 1905 به اين طرف همه فيزيك پيشه ها متقاعد شده اند كه هر نظريه فيزيكى اى بايد با نسبيت خاص سازگار باشد.
چهار قرن و نيم پيش در سال 1543 نيكلاس كوپرنيكوس مرد و در همان سال كتاب معروف او De revolutionibus منتشر شد. در اين كتاب نظامى جديد براى هيئت پيشنهاد شده بود، نظامى كه در آن خورشيد در مركز بود و زمين و ديگر سياره ها به دور آن مى گشتند. گاليله اين ايده را پذيرفت و براى آن تبليغ بسيار كرد. اين كه زمين به دور خودش و به دور خورشيد مى گردد، با فلسفه رسمى آن دوران نمى خواند. استدلالى كه مخالفان نظام كپرنيكى مى كردند اين بود كه چرا ما متوجه حركت زمين نمى شويم. گاليله در اين باره فكر كرد و كشفى كرد كه بسيار مهم است. گاليله كشف كرد كه با هيچ آزمايشى نمى توان حركت يكنواخت را آشكار كرد. امروزه همه اين تجربه را داريم كه اگر قطارى با سرعت ثابت حركت كند، در داخل قطار همه چيز همان طورى است كه در ايستگاه است، با هيچ آزمايشى نمى توان فهميد قطار حركت مى كند يا نه (تنها با نگاه كردن به بيرون است كه مى توان اين را فهميد). فيزيك پيشه ها اين را اصل نسبيت گاليله مى نامند.
پس از گاليله، نيوتن سه قرن پيش دو چيز بسيار مهم كشف كرد: 1- قوانين مكانيك را كشف كرد؛ قوانينى كه براساس آنها مى توان فهميد كه يك سيستم مكانيكى (مثلاً منظومه شمسى) در زمان هاى آينده چه وضعيتى دارد، مشروط بر آن كه وضعيت آن در يك زمان مثلاً الان معلوم باشد. 2- قانون گرانش عمومى را كشف كرد؛ قانونى كه مى گويد در طبيعت هر دو جسمى يكديگر را با نيروى جذب مى كنند و اين نيرو متناسب است با عكس مجذور فاصله و متناسب با جرم هر كدام از جسم ها. فيزيك پيشه ها اين پديده را گرانش و اين نيرو را نيروى گرانشى مى نامند. به دليل اين نيروى گرانشى است كه ماه به دور زمين و زمين به دور خورشيد مى گردد. ضمناً مكانيكى كه نيوتن ساخت با اصل نسبيت گاليله سازگار است.
دقيقاً صد سال پيش آلبرت اينشتين با انتشار چند مقاله تاريخ ساز، انقلاب يا در واقع انقلاب هايى در علم فيزيك راه انداخت. يكى از اين مقاله ها با عنوان «درباره الكتروديناميك جسم هاى متحرك» ارائه نظريه اى است كه به نسبيت خاص معروف شد.
نسبيت خاص پيش بينى هايى مى كند كه براى ما بسيار عجيبند. مثلاً اينكه ساعت هاى متحرك كندتر كار مى كنند، خط كش هاى متحرك كوتاه ترند. يا اينكه ممكن است مقدارى جرم به انرژى تبديل شود E=mc2 . تمام پيش بينى هاى نسبيت خاص با دقت بسيار آزموده شده اند و امروزه تقريباً هيچ فيزيك پيشه مطرحى هيچ شكى درباره درست بودن نسبيت خاص ندارد.
انگيزه اينشتين از پرداختن نسبيت خاص آشتى دادن نظريه الكتريسيته و مغناطيس مكسول با اصل نسبيت گاليله بود. در واقع نسبيت خاص كامل شده نسبيت گاليله اى است. از سال 1905 به اين طرف همه فيزيك پيشه ها متقاعد شده اند كه هر نظريه فيزيكى اى بايد با نسبيت خاص سازگار باشد.
تقريباً بلافاصله پس از تكميل نسبيت خاص اين سئوال مطرح شد كه آيا گرانش عمومى نيوتن با نسبيت خاص سازگار هست و پاسخ منفى بود. پس لابد نظريه گرانش نيوتن كامل نيست. بعضى از فيزيك پيشه ها به دنبال نظريه كامل ترى براى گرانش گشتند، نظريه اى كه با نسبيت خاص سازگار باشد. هيچ كس نتوانست نظريه شسته رفته و موفقى براى گرانش بيابد كه هم نسبيت خاصى باشد، هم با تجربه بخواند.
آزمايش هاى بسيارى مويد اين هستند كه اگر نيرويى جز گرانش در كار نباشد همه اجسام با يك شتاب مى افتند! در 1911 اينشتين از اين واقعيت تجربى نتيجه گرفت1 كه اگر در اتاقكى باشيم كه از بالاى برجى رها شده باشد (ول شده باشد)، با هيچ آزمايشى نمى توانيم گرانش زمين را حس كنيم.2 امروزه فيزيك پيشه ها اين را اصل هم ارزى مى نامند. اينشتين فهميد كه كليد نظريه نسبيتى گرانش همين اصل هم ارزى است. با استدلال هايى كه نبوغ از آنها مى بارد، اينشتين از اين اصل چند نتيجه گرفت: 1- اينكه اگر نورى از زمين به بالا فرستاده شود وقتى به ارتفاع هاى بالاتر مى رسد طول موجش بيشتر مى شود. 2- اينكه ساعت ها در نزديكى سطح زمين كندتر كار مى كنند تا ساعت هايى كه در ارتفاع هاى بالاتر هستند. 3- اينكه اگر پرتوى نورى از كنار يك جسم سنگين مثلاً از كنار خورشيد بگذرد، كمى خم مى شود. در مورد خورشيد اين خم شدگى حدود 1 ثانيه قوس است.
پس از آن با پنج سال كار طاقت فرسا اينشتين نظريه اى براى گرانش ساخت و آن را نسبيت عام ناميد. بنابر نسبيت عام گرانش عبارت است از خميده بودن فضازمان علت سخت فهم بودن نسبيت عام اين است كه مبتنى است بر دو ساختار رياضى كه هنوز جزء برنامه هاى درسى مدارس و دبيرستان هاى ما نشده: خميدگى و فضازمان.
در قرن نوزدهم هندسه پيشرفت زيادى كرد. از جمله كارل فردريش گاوس هندسه سطح هاى خميده را بررسى كرد. منظور از سطح هاى خميده چيز هايى است مثل سطح يك توپ يا سطح يك تيوب، چرخ ماشين (كه رياضى پيشه ها به آن چنبره مى گويند) يا سطح يك زين اسب. رياضياتى را كه گاوس پيش كشيده بود گئورگ فردريش برنهارد ريمان رياضى پيشه ديگر آلمانى بسيار پيش برد.3 ريمان كشف كرد كه آنچه در هندسه مهم است چه در هندسه اقليدسى، چه در هندسه رويه هاى خميده قضيه فيثاغورث براى مثلث هاى كوچك است. در هندسه اقليدسى صفحه قضيه فيثاغورث مى گويد كه اگر مثلث قائم الزاويه اى داشته باشيم كه يك ضلع آن dx و ضلع ديگرش dy باشد، طول وترش ds است و داريم ds2=dx2+dy2 كه در اينجا x و y مختصه هاى دكارتى متداول صفحه اند و dx2 يعنى 2(dx). ريمان كشف كرد كه تمام هندسه اقليدسى صفحه نتيجه اين تساوى ds2=dx2+dy2 است. اين فرمول رياضى را رياضى پيشه ها متريك ريمانى مى نامند. در مورد سطح خميده كره زمين اين اصطلاح متريك به شكل ds2=R2cos2dldj درمى آيد. كه در اينجا R شعاع زمين، l عرض جغرافيايى و j طول جغرافيايى است.
Ds فاصله دو نقطه نزديك روى سطح زمين است كه عرض جغرافيايى آنها به اندازه dl و طول جغرافيايى آنها به اندازه dj فرق دارد. ضمناً اين نكته بسيار مهم است كه در اين فرمول dj و dl بايد بسيار كوچك باشند؛ اگر نه براى محاسبه فاصله بايد از فرمولى پيچيده تر استفاده كرد.) تعميم به ابعاد بيش از دو براى رياضى پيشه اى مثل ريمان سرراست بود.
در 1908 هرمان مينكفسكى كه زمانى در پلى تكنيك زوريخ استاد رياضى اينشتين بود، كشف كرد كه آنچه نسبيت خاص مى گويد در واقع اين است كه فضا و زمان موجوديت مستقلى ندارند. آنچه موجوديت مستقل دارد چيزى است كه مينكفسكى آن را فضازمان ناميد. مينكفسكى در واقع براى نسبيت خاص يك تعبير هندسى كشف كرد: فضازمان يك پيوستار چاربعدى است و ساختار اين پيوست ها تعميمى است از چيزى كه هندسه اقليدسى مى ناميم. در واقع آنچه مينكفسكى كشف كرد اين بود كه اولاً عنصر بنيادى كه در هندسه اقليدسى نقطه است، در نسبيت خاص رويداد است، يعنى اتفاقى كه در يك لحظه خاص در يك جاى خاص روى مى دهد- براى مشخص كردن يك نقطه در صفحه اقليدسى بايد x و y آن را داد؛ حال آنكه براى مشخص كردن يك رويداد در نسبيت خاص بايد x، y، z و t آن را داد. ثانياً مينكفسكى كشف كرد كه تمام نسبيت خاص در واقع بيان اين است كه در اين فضازمان قضيه اى شبيه قضيه فيثاغورث درست است كه باعث مى شود بتوان فضازمان را مثل يك هندسه ريمانى در نظر گرفت، منتها با متريك شبه ريمانى ds2=dx2+dy2+dz2-c2dt2 كه در آن c سرعت نور است (سرعتى كه بنابر نسبيت خاص يكى از ثابت هاى طبيعت است، همان c اى كه در E=mc2 ظاهر مى شود.) به دليل علامت منفى در كنار dt2 است كه به اين متريك شبه ريمانى مى گويند.
اينشتين متوجه شد كه گرانش يعنى اينكه متريك شبه ريمانى فضازمان به شكل ساده اى كه در نسبيت خاص مى آيد نيست. اين گام كه اينشتين برداشت گام بسيار سختى بود. اينشتين با نبوغ خود از اصل هم ارزى نتيجه گرفت كه فضازمان خميده است. اما اين تازه شيوع نسبيت عام بود. اينشتين فهميد وجود ماده در فضا باعث مى شود متريك فضازمان عوض شود، اما چقدر و چگونه؟ براى يافتن پاسخ اينشتين مى بايست هندسه ريمانى فرا بگيرد. در اين كار دوست رياضى پيشه اش مارسل گرسمان (كه اينشتين در 1905 پايانه نامه دكترايش را به او تقديم كرده بود) به كمكش آمد. اينشتين از گرسمان هندسه ياد گرفت4، و توانست معادله هايى به دست آورد كه با حل كردن آنها مى توان متريك را به دست آورد. اين معادله ها كه معادله هاى اينشتين نام دارند، مى گويند كه وجود جرم و انرژى در فضا چگونه فضازمان را مى خماند. معادله هاى اينشتين بسيار پيچيده اند.
نتيجه هاى فيزيكى
يكى از نخستين حل هاى معادله اينشتين را فيزيك پيشه منجمى به نام كارل شوارتس شيلد به دست آورد.5 شوارتس شيلد متريك اطراف يك كره مثلاً اطراف يك ستاره را به دست آورد. اين متريك كه امروزه متريك شوارتس شيلد نام دارد، خاصيت بسيار عجيبى دارد: اگر شعاع ستاره از حدى كوچك تر شود، ديگر حتى نور هم از آن نمى تواند بيرون بيايد. در اين حالت ستاره تبديل به شىء عجيبى مى شود كه سياهچاله نام گرفته است. درك فيزيك سياهچاله ها يكى از چالش هايى است كه فيزيك پيشه ها بيش از نيم قرن است با آن دست و پنجه نرم مى كنند. امروزه تقريباً اكثر اخترفيزيك پيشه هاى فعال اعتقاد دارند كه در دنيا از جمله در مركز كهكشان راه شيرى سياهچاله هست. بعد از تكميل نسبيت عام اينشتين به اين مسئله پرداخت كه معادله هايى كه نوشته چه چيزى براى كل جهان يا كيهان پيش بينى مى كنند. فرض هايى بسيار معقول و كلى براى كل كيهان كرد. مثلاً اينكه كيهان در مقياس هاى بزرگ نه مركز مرجحى دارد نه امتداد. مرجحى معادله ها را حل كرد و در كمال تعجب ديد كه حل ايستا ندارند: يا جهان در حال بزرگ شدن است يا در حال كوچك شدن، در گذشته اى متناهى از يك نقطه آغاز شده و ممكن است در آينده اى متناهى به يك نقطه بينجامد! از اين حل خوشش نيامد. دستى در معادله هايش برد. جمله اى به آنها افزود. در اين جمله ثابتى ظاهر مى شود كه آن را ثابت كيهان شناختى نامگذارى كرد. اگر اين ثابت كه آن را با l نشان مى دهند، صفر باشد، معادله ها مى شوند همان معادله هاى قبلى اگر l مثبت باشد، جلوى انبساط عالم گرفته مى شود و اگر l منفى باشد، جهان به نحو فزاينده اى منبسط مى شود. چند سال بعد ادوين هابل منجم آمريكايى انبساط جهان را كشف كرد! پس از آن اينشتين گفت اين افزودن جمله كيهان شناختى به معادله هايش بزرگ ترين اشتباه زندگى اش بوده. امروز يك نظريه بسيار موفق براى كيهان شناخت داريم موسوم به مدل استاندارد كيهان شناخت.6 يكى از سنگ هاى اصلى اين بناى بسيار عظيم و زيبا نسبيت عام است.
دید کلی
در هر نقطهای در نزدیکی سطح زمین ، عقربه مغناطیسی آویزان از رشته یا واقع روی یک نقطه به ترتیب خاصی سمت گیری میکند (تقریبا در جهت شمال به جنوب). این واقعیت مهم به این معنا است که زمین میدان مغناطیسی ایجاد میکند، مطالعه میدان مغناطیسی زمین برای مقاصد عملی و علمی از اهمیتی اساسی برخودار است.
|
|
از زمانهای قدیم ، قطب نماها ، یعنی وسایلی بر اساس استفاده از میدان مغناطیسی زمین برای سمت گیری نسبت به چهار جهت اصلی ، بکار گرفته میشدند. قطب نمای مرسوم شامل یک عقره مغناطیسی و یک صفحه مدرج است و در جهت یابیها کاربرد وسیعی دارد.
از میدان مغناطیسی زمین چه استفادههایی میشود؟
در دریانوردی و هوانوردی جدید ، دیگر قطب نمای مغناطیسی تنها وسیلهای برای سمت گیری و تعیین مسیر کشتی یا هواپیما نیست. برای این منظور وسایل دیگری نیز وجود دارد. با وجود این ، از اهمیت قطب نمای مغناطیسی به هیچ وجه کاسته نشده است. تمام کشتیها و هواپیماهای امروزی به قطب نمای مغناطیسی مجهزند. زمین شناسان ، شکارچیان و مسافران نیز از قطب نما خیلی استفاده میکنند. وجود میدان مغناطیسی زمین انجام پارهای از بررسیهای مهم دیگر را میسر ساخته است. از آن جمله میتوان از روشهای اکتشاف و مطالعه ذخایر آهن نام برد.
|
|
قطبهای مغناطیسی زمین
مغناطیس زمین
پیرامون زمین را میدان مغناطیسی که ماینوتسفر یا مغناطو کره نامیده میشود احاطه نموده است. باید توجه داشت که نقاط به هم رسیدن خطوط میدان مغناطیسی روی سطح زمین قرار ندارد، بلکه قدری از آن پایینتر هستند. همچنین قطبهای مغناطیسی زمین با قطبهای جغرافیایی آن منطبق نیستند. محور میدان مغناطیسی زمین ، یعنی خط مستقیمی که از هر دو قطب مغناطیسی میگذرد، از مرکز زمین نمیگذرد و از اینرو قطر زمین نیست. مغناطو کره توسط دو عامل مشخص میشود: انحراف مغناطیسی و شیب مغناطیسی.
انحراف مغناطیسی عبارت است از زاویه انحراف عقربه مغناطیسی از نصف النهار جغرافیایی مورد نظر. خطوط واصل نقاط دارای انحراف مغناطیسی مساوی که خطوط هم گوشه نام دارند، در جنوب و شمال قطبین مغناطیسی که مخالف قطبین جغرافیایی است، همگرا می شود. برخی از محققان ، عدم تطابق قطبهای مغناطیسی و جغرافیایی را به توزیع نایکنواخت خشکی و آب در زمین توجیه مینمایند.
شیب مغناطیسی عبارت است از زاویه میان عقربه مغناطیسی نسبت به افق (در نیمکره شمالی سر شمالی عقربه و در نیمکره جنوبی عقربه به افق متمایل می شود). ضمن حرکت از استوا به سوی قطبین ، شیب مغناطیس افزایش می یابد. خط واصل نقاط دارای شیب صفر استوای مغناطیسی نام دارد . استوای مغناطیسی ، استوای جغرافیایی را در دو نقطه، یکی با 169˚ طول شرقی و دیگری با ˚23 طول غربی به جنوب و در نیمکره شرقی به شمال منحرف می گردد. در قطبین مغناطیسی شیب به ˚90 می رسد.
|
|
مغناطش خود بخودی مواد در میدان مغناطیسی زمین
از مغناطش خودبخودی مواد در میدان مغناطیسی زمین استفادههای زیادی میشود. از جمله در ساخت مینهای مغناطیسی است که در عمق معینی زیر سطح آب قرار میدهند و با عبور کشتی از بالای آنها منفجر میشود. ساز و کاری که باعث صعود مین به سطح و انفجار آن میشود وقتی عمل میکند که عقربه مغناطیسی که میتواند حول میلهای افقی بچرخد، بر اثر میدان مغناطیسی کشتی که از بالای مین می گذرد، بتواند بگردد. معلوم شده است که کشتی همیشه خودبخود آهنربا میشود. برای محافظت در مقابل مینهای مغناطیسی دو روش بکار میبرند:
مین روبی
این روش عبارت است از حمل مغناطیس نیرومندی که با طنابهای سیمی از هواپیمای در حال پرواز در ارتفاع کم در منطقه مین گذاری شده آویزان میشود. گاهی کابل سیمی دایره شکلی را بطور شناور روی آب قرار میدهند و جریانی از آن میگذرانند. بر اثر میدان مغناطیسی یا جریان ، ساز و کار مینها عمل میکند و بدون هیچ خسارتی منفجر میشوند.
خنثی سازی میدان مغناطیسی کشتی
این روش به این ترتیب است که حلقه هایی از سیم عایق بندی شده را به کشتی وصل میکنند و جریانی را از آنها میگذرانند، بطوری که میدان مغناطیسی این جریان مساوی و در خلاف جهت میدان مغناطیسی کشتی (که یک مغناطیس دائمی است) باشد. وقتی که این میدانها باهم ترکیب شوند، همدیگر را خنثی میکند و کشتی بدون اینکه ساز و کار مین را به کار اندازد از روی آن میگذرد.
آنچه باید بدانیم
· از مدتها پیش (قرن شانزدهم) معلوم شده است که شبکه پنجره قائم به مرور زمان آهنربا میشود.
· یکی از اولین پژوهشگران میدان مغناطیسی زمین ، گیلبرت (Gilbert) آزمایش زیر را در کتاب خود شرح داده است. اگر شخصی به یک میله آهنی که از شمال به جنوب قرار گرفته است با چکش بکوبد، میله آهنربا میشود.
· در تدارک پرواز به قطب شمال ، بیشترین توجه به سمت گیری هواپیما در نزدیکی قطب مبذول میشود، زیرا قطبهای مغناطیسی معمولی در این فاصله به کلی از کار کردن باز میماند و عملا بدون استفاده هستند.
تاریخچه
علم مغناطیس از این مشاهده که برخی سنگها (ماگنتیت) تکههای آهن را جذب می کردند سرچشمه گرفت. واژه مغناطیس از ماگنزیا یا واقع در آسیای صغیر ، یعنی محلی که این سنگها در آن پیدا شد، گرفته شده است. زمین به عنوان آهنربای دائمی بزرگ است که اثر جهت دهنده آن بر روی عقربه قطبهای آهنربا ، از زمانهای قدیم شناخته شده است. در سال 1820 اورستد کشف کرد که جریان الکتریکی در سیم نیز میتواند اثرهای مغناطیسی تولید کند، یعنی میتواند سمت گیری عقربه قطب نما را تغییر دهد.
در سال 1878 رولاند (H.A.Rowland) در دانشگاه جان هاپکینز متوجه شد که یک جسم باردار در حال حرکت (که آزمایش او ، یک قرص باردار در حال دوران سریع) نیز منشاأ اثرهای مغناطیسی است. در واقع معلوم نیست که بار متحرک هم ارز جریان الکتریکی در سیم باشد. جهت مطالعه زندگینامه علمی رولاند فیزیکدان برجسته آمریکایی به کتاب زیر مراجعه شود:
Phusics by John D.Miller,Physics
Today , July 1976Rowland،s البته دو علم الکتریسیته و مغناطیس تا سال 1820 به موازات هم تکامل می یافت اما کشف بنیادی اورستد و سایر دانشمندان سبب شد که الکترومغناطیس به عنوان یک علم واحد مطرح شود. برای تشدید اثر مغناطیسی جریان الکتریکی در سیم میتوان را به شکل پیچهای با دورهای زیاد در آورد و در آن یک هسته آهنی قرار داد. این کار را میتوان با یک آهنربای الکتریکی بزرگ ، از نوعی که معمولا در پژوهشگاههای برای کارهای پژوهشی مربوط به مغناطیس بکار میرود، انجام داد.
|
|
تولد میدان مغناطیسی
دومین میدانی که در مبحث الکترومغناطیس ظاهر می شود، میدان مغناطیسی است. این میدانها و به عبارت دقیقتر آثار این میدانها از زمانهای بسیار قدیم ، یعنی از همان وقتی که آثار مغناطیسهای طبیعی سنگ آهنربا (Fe3O4 یا اکسید آهن III) برای اولین بار مشاهده شد، شناخته شدهاند. خواص شمال و جنوب یابی این ماده تاثیر مهمی بر دریانوردی و اکتشاف گذاشت با وجود این، جز در این مورد مغناطیس پدیده ای بود که کم مورد استفاده قرار می گرفت و کمتر نیز شناخته شده بود، تا اینکه در اوایل قرن نوزدهم اورستد دریافت که جریان الکتریکی میدان مغناطیسی تولید میکند.
این کار تواأم با کارهای بعدی گاؤس ، هنری . فاراده و دیگران نشان دادند که این شراکت واقعی بین میدانهای الکتریکی و مغناطیسی وجود دارد و این دو توأم تحت عنوان میدان الکترومغناطیسی حضور دارند. به عبارتی این میدانها به طرز جدایی ناپذیری در هم آمیخته شدهاند.
حوزه عمل و گسترش میدان مغناطیسی
تلاش مردان عمل به توسعه ماشینهای الکتریکی ، وسایل مخابراتی و رایانهها منجر شد. این وسایل که پدیده مغناطیسی در آنها دخیل است نقش بسیار مهمی در زندگی روزمره ایفا میکنند. با گسترش و سریع علوم از اعتبار این علوم اولیه کاسته نمیشود و همیشه سازگاری خود را با کشفیات جدید حفظ میکند.
مغناطیسهای طبیعی و مصنوعی
· بعضی از سنگهای آهن یاد شده در طبیعت خاصیت جذب اشیای آهنی کوچک ، مانند برادهها یا میخهای مجاور خود را دارند. اگر تکهای از چنین سنگی را از ریسمانی بیاویزیم ، خودش را طوری قرار میدهد که راستایش از شمال به جنوب باشد، تکههای چنین سنگهایی به آهنربا یا مغناطیس معروف است.
· یک تکه آهن یا فولاد با قرار گرفتن رد مجاورت آهنربا ، آهنربا یا مغناطیده میشود، یعنی توانایی جذب اشیای آهنی را کسب میکند. خواص مغناطیسی این تکه آهن یا فولاد هر چه به آهنربا نزدیکتر باشد، قویتر است. وقتی که تکهای از آهن و آهنربا با یکدیگر تماس پیدا کنند ، مغناطش یا آهنربا شدگی به مقدار ماکزیمم (میخ آهنی که به آهنربا نزدیک شود خاصیت آهنربایی پیدا میکند و برادههای آهنربا را جذب میکند) میباشد.
· هنگامی که آهنربا دور شود، تکه آهن یا فولاد که توسط آهنربا شدهاند بخش زیادی از خواص مغناطیسی بدست آورده را از دست میدهند، ولی باز هم تا حدی آهنربا میمانند. از اینرو به آهنربای مصنوعی تبدیل میشوند و همان خواص آهنربای طبیعی را دارد. این پدیده را میتوان با آزمایش سادهای به اثبات رسانید. خاصیت آهنربایی که به هنگام تماس تکه آهن با آهنربا پیدا میشود بر خلاف مغناطش بازمانده که با دور شدن آهن ربا باقی میماند، مغناطش موقت نامیده میشود. آزمایشهایی از این نوع نشان میدهد که مغناطش بازمانده خیلی ضعیفتر از مغناطش موقت است، مثلا در آهن نرم فقط کسر کوچکی از آن است.
· هم مغناطش موقت و هم مغناطش بازمانده برای درجات مختلف آهن و فولاد متفاوت است. مغناطش موقت آهن نرم و آهن تابکاری شده از آهن نرم و فولاد تابکاری نشده به مقدار زیادی قویتر است. بر عکس مانده مغناطش فولاد ، به ویژه درجاتی از آن که شامل مثلا آمیزه کبالت است، خیلی قویتر از مغناطش باز مانده در آهن نرم است. در نتیجه ، اگر دو میله یکسان ، یکی ساخته شده از آهن نرم و دیگری از فولاد را اختیار کنیم و آنها را در مجاورت آهنربای یکسانی قرار دهیم ، میله آهن نرم قویتر از فولاد آهنربا میشود.
ولی اگر آهنربا را دور کنیم، میله آهن نرم تقریبا بطور کلی مغناطیده میشود، در حالیکه میله فولاد مقدار قابل توجهی از خاصیت آهنربایی اولیه خود را حفظ می کند. در نتیجه ، آهنربای دائمی از میله فولادی از میله آهنی خیلی قویتر است. به این دلیل آهنرباهای دائمی را از درجات خاصی از فولاد درست میکنند نه از آهن.
· آهنرباهای مصنوعی که بطور ساده با قرار دادن تکهای فولاد در نزدیکی یک آهنربا یا با تماس با آن بدست آمده نسبتا ضعیف هستند. آهنرباهای قویتر را با مالیدن تیغه فولادی با آهنربا در یک جهت بدست میآورند. البته در این حالت نیز آهنرباهایی که بدست میآید که از آهنربایی که مغناطش به توسط آن انجام شده است، ضعیفتر است. هر نوع ضربه یا تکانی در طول مغناطش عمل را آسانتر میکند. برعکس تماس دادن آهنربای دائمی با تغییر ناگهانی و زیاد دمای آن ممکن است باعث وامغناطش آن شود.
· وامغناطش بازمانده نه تنها به ماده بلکه به شکل جسمی که آهنربا میشود نیز بستگی دارد. میلههای نسبتا کوتاه و کلفت از آهن نرم بعد از دور شدن آهنربا تقریبا به کلی خاصیت آهنربایی را از دست میدهند. با وجود این ، اگر همین آهن را برای ساختن سیمی به طول 300 تا 500 برابر قطر آن بکار بریم، این سیم (ناپیچیده) خاصیت مغناطیسی خود را به مقدار زیادی حفظ خواهد کرد.
|
|
آنچه باید بدانیم
· یک آهنربای قائم ، گوی آهنی را از فاصلهای جذب میکند که نیروی جاذبه آن نیروی گرانشی را خنثی کند و گوی میتواند بدون تکیه گاه در هوا آویزان بماند. اگر گوی را اندکی از وضع تعادل بالا یا پایین ببریم به ترتیب به آهنربا میچسبد و یا میافتد، یعنی گوی آهنی در چنین شرایطی تعادل ناپایدار دارد.
· مکعبی از آهن که روی تکیه گاهی از شیشه هموار قرار دارد توسط آهنربایی که آن نیز روی همین تکیه گاه است جذب میشود. مکعب روی شیشه میلغزد، چون نیروی جاذبه مغناطیسی وابستگی به فاصله بین جسم و آهنربا دارد، با کاهش این فاصله نیرو زیاد شده و شتاب مییابد. به عبارتی حرکت نمیتواند حرکتی یکنواختی باشد و این حرکت ، حرکتی شتابدار با شتاب تند شونده میباشد.
اصطلاحات مغناطیسی
همانگونه که فضای اطراف یک میله باردار را به عنوان محل میدان الکتریکی تعریف کردیم، فضای اطراف یک آهنربا یا یک رسانای حامل جریان را نیز به عنوان میدان مغناطیسی تعریف میکنیم. بردار اصلی میدان مغناطیسی B را القای مغناطیسی مینامیم. در صورتی که عنوان شدت میدان مغناطیسی برای بردار B مناسبتر است. همانطوری که میدان الکتریکی را با خطوط نیرو نمایش میدهیم، القای مغناطیسی را میتوانیم با خطوط القا نمایش دهیم. بردار میدان مغناطیسی همانند بردار میدان الکتریکی بصورت زیر با خطوط القای خود ارتباط پیدا میکنند:
· مماس بر هر خط القا در هر نقطه ، راستای B در آن نقطه را بدست میدهد.
· خطوط القا طوری رسم میشود که تعداد آنها در واحد سطح مقطع (عمود بر خطوط ) با بزرگی B متناسب باشد. هر جا که خطها به هم نزدیک باشند B بزرگ و هر جا که از هم دور باشند B کوچک است، که B نشان دهنده میدان مغناطیسی میباشد.
فيزيك فضا و اتمسفر
انسان كنجكاو همواره در جريان پيشرفت علوم مختلف از فضاي بالاي سر خود غافل نبوده است. و تلاش فوقالعاده زيادي را جهت گشودن اسرار آن انجام دادهاست. انواع ماهوارههاي فضايي ، سفينههاي فضايي ، تلسكوپهاي گوناگون از جمله ابزار و وسايلي هستند كه در اين راستا توسط انسان ايجاد شدهاند.
فيزيك فضا يكي از اين شاخههاي علم فيزيك است كه تا اندازهاي پاسخگوي هزاران سوال موجود در ذهن بشر در مورد فضا ميباشد. بخشي از فيزيك فضا كه در آن اجرام آسماني مورد مطالعه قرار ميگيرد، مكانيك سماوي است. در اين بخش نيروهاي موثر بر حركت اجسامي نظير سيارات ، ماهوارهها و پروپهاي مصنوعي مورد مطالعه قرار ميگيرد.
قوانين كپلر
در سال 1619 ، كپلر در مورد حركت سيارات سه قانون اساسي خود را با استفاده از مشاهدات تيكو براهه بيان كرد. قوانين كپلر كه پايه و اساس قوانين نيوتن و مكانيك كلاسيك براي حركت سيارات است، عبارتند از :
- حركت سيارات به دور خورشيد در يك مدار بيضوي انجام ميگيرد كه خورشيد در يكي از كانونهاي آن بيضي قرار دارد.
- مدار يك سياره به دور خورشيد ، سطحي را تشكيل ميدهد كه اين سطح جاروب شده توسط خط واصل بين سياره و خورشيد با زمان حركت سياره نسبت مستقيم دارد.
- نسبت بين مربع دوره تناوب گردش هر سياره و مكعب نصف محور بزرگ مدار بيضوي ، در مورد هر سياره منظومه شمسي عدد يكساني است.
فيزيك اتمسفر
فيزيك فضا يك علم بسيار جديد است. با وجود اين يك تكنولوژي مهم سبب حل بسياري از ناشناختههاي قبلي بوده است. محيط ، فضايي از اندركنشهاي زيادي مانند نيروي گرانشي ، ماگنتواستاتيك ، الكترواستاتيك ، الكترومغناطيس و ... ، نسبت به زمان تغييرات مهمي را نشان ميدهد كه طبيعت تركيب و توزيع ماده ، دماي گاز بين ستارهاي را تغيير ميدهد.
در فيزيك اتمسفر پارامترهاي مهم معين در هر نقطه از اتمسفر مانند فشار ، چگالي ، دما ، ميدان مغناطيسي زمين ، ميدان الكتريكي ، تابش الكترومغناطيسي موجود در اتمسفر ، ذرات باردار و شهاب سنگها مورد مطالعه قرار ميگيرند.
برهمكنش نور خورشيد با اتمسفر
انرژي تابش خورشيدي در مسير فاصله خورشيد تا زمين در اثر برخورد با گازهاي موجود در اتمسفر زمين در فرايندهاي مختلفي شركت ميكند. در اثر اين فرايندها قسمت اعظمي از تابش خورشيدي كه براي انسان و موجودات زنده زيان آور است، جذب ميگردند. تعدادي از اين پديدههاي برهمكنشي عبارتنداز :
- جذب تابش در اتمسفر :
در اتمسفر زمين عناصري مانند اوزن ، اكسيژن ، ازت ، هليوم ، گاز كربنيك ، هيدروژن و گازهاي ديگر وجود دارد. همچنين ميدانيم كه امواج الكترومغناطيسي از ذراتي به نام فوتون تشكيل شدهاند. اين فوتونها بعد از گسيل از خورشيد توسط عناصر موجود در جو زمين تحت فرايندهاي مختلف مانند پديده فوتوالكتريك ، اثر كامپتون و ... جذب ميشوند.
-پديده يونش :
در اثر برهمكنش فوتون با گازهاي موجود در جو زمين ، اين گازها يونيزه ميشوند. اتمهاي يونيزه دوباره در اثر برخورد با الكترونهاي موجود در اتمسفر در فرايند تركيب مجدد شركت ميكنند. اين فرايندها همچنين در جو زمين انجام ميشوند. يكي از نتايج اين فرايندها ايجاد پلاسما در اتمسفر ميباشد.
تابش فيزيك امواج كوتاه خورشيدي
اكنون تكنولوژي پژوهشهاي فضايي توسعه يافته است و اطلاعات غير مستقيم تابش خورشيدي كه موجب يونش ميشوند، به حد كافي مورد مطالعه قرار گرفته است. اطلاعات اوليه حاصل از پرتاب موشكها ، اشعه ايكس تابشي ناشي از خورشيد ، ، خطوط طيفي ليمن ذره آلفا را نتيجه داده است. با دستگاههاي مجهزتر ميتوان طيف فيزيك امواج كوتاه خورشيد را عكسبرداري كرد و اثر فوتوالكتريكي را با موشكها مشاهده كرد.
پديدههاي بارز فيزيك فضا
-فروغ آسماني :
آسمان شب سياه كاملا تاريك نيست. ستارگان ، سيارات ، نور منطقه البروجي و ماه هر كدام سطح زمين را روشن ميكنند. در عرضهاي بالاتر شعلههاي شفق و سوسوزدن در سراسر آسمان وجود دارد و اين پديدهها بر حسب اقتضا در عرضهاي متوسط زمين ظاهر ميشوند. اتمسفر سياره در پي اين اثرات تابش ميكند، كه اين تابش را فروغ آسماني ميگويند.
- شفق قطبي :
در عرضهاي بالاي زمين ، آسمان شب گاهي به صورت ناگهاني و به شكل متحرك روشن ميشود كه اين درخششها را شفق قطبي ميگويند. اين درخششها شفاف هستند و ميتوان ستارگان را از داخل آنها مشاهده كرد. اغلب درخشندگي آنها به اندازهاي است كه با نور آنها ميتوان نوشتهاي را مطالعه كرد. معمولا در هر شب روشن ميتوان شفق قطبي شمالي و شفق قطبي جنوبي را در آسمان مشاهده كرد.
- طوفان مغناطيسي :
اغلب در ميدان مغناطيسي زمين يك تغيير ناگهاني ظاهر ميگردد كه اين آشفتگي مغناطيسي به عنوان طوفان مغناطيسي معروف است. فراواني ظهور اين طوفان به صورت مستقيم به دوره يازده ساله فعاليت خورشيدي مربوط است. با وجود اين زماني كه يك شعله بزرگ خورشيدي ظاهر ميشود، يك طوفان مغناطيسي با يك يا دو روز تاخير شروع ميشود.
- كمربندهاي تشعشعي زمين :
در مورد پديدههاي مربوطه به ذرات باردار موجود در جو زمين نظريههاي گوناگوني بهوسيله دانشمندان مختلف ارائه شدهاست. از جمله اين افراد ميتوان به اشتورمر (Stormer) و بيركلند (Birkeland) اشاره كرد كه بيشتر عمر خود را صرف مطالعه و مشاهدات شفق قطبي كردند. وان آلن و گروه پژوهشگر او با هدف مطالعه اشعه كيهاني كنتورهايي از نوع كايگرمولر را در ماهوارههاي خود تعبيه كردند. آنان توانستند مناطق تشعشعي از ذرات باردار را كه در ميدان مغناطيسي زمين بهدام افتاده بودند، نشان دهند. اين مناطق به كمربندهاي تشعشعي وان آلن معروف شدند.
ارتباط فيزيك فضا با شاخههاي ديگر فيزيك
شاخههاي مختلف علم فيزيك را ميتوان مانند دانههاي يك زنجير تصور كرد كه به صورت محكم به يكديگر پيوند خوردهاند، با اين تفاوت كه در برخي موارد مرز موجود ميان اين دانهها به اندازهاي پيچيده است كه به راحتي نميتوان آن را تشخيص داد. به عنوان مثال فضاي بالاي سرمان توسط علوم مختلف فيزيك مانند نجوم ، كيهان شناسي ، اختر فيزيك ، مكانيك سماوي ، فيزيك هوا فضا ، فيزيك محيط زيست ، فيزيك نظري ، فيزيك مواد ، فيزيك هستهاي و ... مورد مطالعه قرار ميگيرد. طبيعت امواج الكترومغناطيسي كه خورشيد به عنوان يك چشمه عظيم توليد اين فيزيك امواج است، در فيزيك امواج و فيزيك راديو بررسي ميشود. هر كدام از اين علوم ، فضا را از ديدگاه خاصي مورد توجه قرار ميدهد.
ارتباط فيزيك فضا با علوم ديگر
تنها شاخههاي مختلف علم فيزيك نيست كه با فيزيك فضا ارتباط ناگسستني دارند، بلكه علوم ديگر مانند زمين شناسي ، شيمي ، رياضيات ، هوا فضا ، زيست شناسي و ... نيز به نوعي با فيزيك فضا در ارتباط هستند. به عنوان مثال ماهيت گازهاي تشكيلدهنده اتمسفر در علم شيمي به تفضيل مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرد.
آينده فيزيك فضا
يكي از مزايا و يا به بيان ديگر معايب علم بشري اين است كه همواره ناقص بوده و روز به روز در حال پيشرفت و تكامل است. عيب بودن از اين لحاظ كه ناقص است و مزيت بودن از اين لحاظ كه اين نقص ، انسان را به تحرك و تحقيق وادار ميكند و همين امر موجب پيشرفت در علوم مختلف ميشود. فيزيك فضا نيز از اين پيشرفت و ترقي مستثني نميباشد. شايد روزگاري تمام اطلاعات بشر از فضا محدود به چند نظريه و يا پيشگويي بود، اما امروزه با فرستادن انواع سفينههاي فضايي و ماهوارهها به فضا ، اطلاعات بسيار درست و دقيقي از فضا در اختيار انسان قرار ميگيرد.
فيزيك ذرات بنيادي
تاريخچه
در اواخر قرن بيستم دانشمندان درباره ساختمان پنهاني ذرات بنيادي به يك مطالعه سيستماتيك و مداوم پرداختند. اين مطالعه ابتدا از نوكلئون ها (اجزاي هسته ) يعني پروتون ها و نوترون ها شروع شد. عموما در فيزيك هسته اي اين كار مي توانست دردوخط اصلي ادامه يابد.
بررسي پديده هاي شامل ذرات بنيادي با فيزيك هسته اي
كوشش براي شكستن يا خرد كردن يك ذره بنيادي در صورت امكان و تبديل آن به اجزا تشكيل دهنده اش اگر اجزا تشكيل دهنده اي داشته باشد. براي اين منظور ذرات مشابه ديگر را با سرعت هاي حتي المقدور نزديك به سرعت نور شتاب داده و اين گلوله هاي شتاب دار را به ذرات بنيادي موجود در اتم هاي ديگر برخورد مي دهند. براي مثال براي بمباران هيدروژن يونيزه شده (يعني پروتون) از پروتون هاي شتابدار يا براي بمباران پروتون و ذرات آلفا از پروتون و ذرات آلفا ي ديگر استفاده گردد.
انرژي لازم براي اين عمل فقط مي تواند به كمك شتابدهنده هاي قوي ذرات باردار فراهم شود توليد ذرات باردار شتابدار براي دسترسي به انرژي هاي دهها ميليون و بالاخره دهها هزار ميليون الكترون ولت زماني يك كار بزرگ تلقي مي شد.
بررسي ساختمان ذرات بنيادي
اين روش بر اساس پديده آشناي نوري قرار داشت. هر چه ماده مورد مشاهده كوچكتر باشد طول موج نور تابانده شده به اين ماده بايستي كوتاهتر گردد. اگر طول موج نور از طول جسم بزرگتر باشد موج به آساني از اطراف جسم عبور كرده و چيزي ديده نمي شود. و اگر از طول جسم كوچكتر باشد موج منعكس شده بازتاب نور) و جسم روشن شده و قابل رويت مي گردد.
ديدگاه موجي ذرات
دوبروي (De Broglie) كشف كرد كه هر چه ذرات سريعتر حركت كنند خواص موجي بيشتري از خود نشان مي دهد. پس از اين كشف تهيه نوعي ميكروسكوپ الكتروني ممكن گرديد كه در آنها الكترون با انرژي 100Kev شتاب داده مي شد. اين ميكروسكوپ رويت اجسام با قطر چند انگستروم را ميسر مي سازد. كه هر آنگستروم برابر 8- ^ 10 سانتيمتر مي باشد.
مطابق نظريه دوبروي هرچه ذرات سنگين تر بوده و سريعتر حركت كند ، طول موج معادل آن كوتاهتر خواهد بود. اين مطالب نشان مي دهد اگر الكتروني تا انرژي چند صد ميليون الكترون ولت شتاب داده شود طول موجش آنقدر كوچك مي شود كه متناسب با اندازه ذرات هسته اي شده و مي تواند براي بررسي ساختمان هسته اتمي بكار رود.
ساختار فيزيك ذرات بنيادي
- از بازتاب و پخش اين فيزيك امواج براي اندازه گيري ذرات داخل هسته استفاده مي شود. اگر الكتروني تا انرژي يك يا دو هزار ميليون الكترون ولت شتاب يابد طول موج الكترون چندين مرتبه كوچكتر از قطر ذرات هسته اي مي شود. اين فيزيك امواج تحقيق ساختمان پروتون هاو نوترون ها را ممكن مي سازد از روزي كه دانشمندان به يك "توپخانه اتمي قوي" مسلح شدند.ذرات جديد اتمي يكي پس از ديگري كشف گرديد.
- انرژي معادل با يك ميليون الكترون ولت موجب كشف الكترون مثبتي به نام پوزيترون شد. شتاب دهنده هايي با صدها ميليون الكترون ولت تهيه مصنوعي مزون ها را ممكن ساخت. مزون ها اولين بار در پرتوهاي كيهاني كشف شدند.توسعه شتابدهنده هاي با انرژي بسيار زياد موجب كشف ضد ذرات گرديد.ضد ذرات تشكيل دهندگان اصلي ضد ماه مي باشد كه عمده ترين انها عبارتند از: ضد پروتون ، ضد نوترون و غيره.
- بسياري از ذرات كشف شده ، ذرات ناپايدارند آنها پس از يك دوره زماني بسيار كوتاه تجزيه شده و به تعدادي ذرات كوچكتر و پايدارتر تبديل مي شود اين ذرات كوچكتر پايدارتر شامل : الكترون ها ، نوترون ها ، اشعه گاما و يا نوترينو ها مي باشند.
- ذرات ناپايدار ممكن است به ضد ذرات معادل خود كه اصولا پايدارترند ، تبديل مي گردند.
- همانگونه تا بحال معلوم شده هيچيك از ذرات بنيادي شناخته شده نمي توانند به اجزا كوچكتر شكسته شوند. آنها همگي به نام ذرات بنيادي معرفي شده است به همين دليل نشان مي دهد كه ساختماني ندارند.
تقسيم بندي ذرات ناپايدار :
ذرات ناپايدار بدو گروه به صورت زير تقسيم مي شوند:
- يك دسته از آن شامل ذرات سنگين تر از الكترون ولي سبك تر از پروتون است كه مزون (Meson) نام دارند.
- گروه ديگر شامل ذرات سنگين تر از پروتون است كه هيپرون(Hyperon) خوانده مي شوند. هيپرون ها فقط به ذرات هسته اي از جمله پروتون ها و نوترون ها
فيزيك شتابدهنده
براي اين تشخيص يا به داخل جمعيت مي رود يا در محل ايستادن خودتان از يك دوربين كمك مي گيرد. انرژي بالا نيز با وضع مشابهي به فيزيكدان يا شيميدان در كشف پديدههاي جديد كمك مي دهد. شتابدهندهها دستگاههايي هستند كه از طريق شتاب دادن ذرات در ميدانهاي الكتريكي يا مغناطيسي به منظور دادن انرژي بالا به آنها بكار مي روند. اين ماشينها در كشف ذرات ريز اتمي فيزيكدانان و در تجزيه ساختار تركيبات شيميدانان را ياري رسانده و دانشمندان طب را براي مبارزه با بيماريها مسلح مي كند.
مكانيزمهاي شتاب دادن ذرات
سازندههاي شتابدهنده به طرق گوناگوني موفق به شتاب دادن ذرات باردار شده اند. برخي از آنان از طريق اعمال ولتاژ مستقيم بين دو ترمينال براي شتاب ذرات باردار به سمت هدف استفاده كرده اند و برخي ديگر از طريق حمل بار با ابزار مكانيكي مثل تسمه و قرقره به محفظهاي كه شامل منبع يونهاي با بار همنوع بار حمل شده به اين محفظه است، به شتاب ذرات باردار پرداخته اند. بعضي توانسته اند از طريق شتاب دادن كوچك متوالي ذرات باردار به انرژي بالا دست يابند.
وجود نواقصي در روشهاي مذكور سازندهها را به استفاده از روشهاي پيشرفته براي شتاب ذرات واداشته است «شتابدهنده پيشرفته). يكي از اين روشها شتاب دادن ذرات باردار روي مسير مارپيچي دايروي به كمك ميدانهاي مغناطيسي بوده كه خود اين روش نيز در طي تكامل خود روش بهتري را سبب شده است مثلا در مسير مارپيچ دايروي براي رسيدن به ذرات با انرژي خيلي بالا لازم است كه طول اين مسير را طولاني كنند ولي استفاده از تغيير اندازه ميدان مغناطيسي و تغيير فركانس توانستهاند به جاي مسير مارپيچ دايروي ، ذرات باردار روي دايرههاي هم مركز شتاب بزرگي بدهند. علاوه براينها با استفاده از مغناطيسهاي فوق هادي به جاي مغناطيسهاي معمولي قدم ديگري برداشته و در صدد ساختن شتاب دهندههاي عظيم و كامل نهاده اند.
اجزاي شتابدهندهها
شتاب دهندهها از چهار جز درست شده اند. جز اول چشمه ذرات است كه ذرات باردار الكتريكي توليد مي كند، چرا كه بسياري از دستگاههاي شتابدهنده از ميدانهاي الكتريكي و مغناطيسي براي شتاب دادن استفاده مي كنند. چشمهها ممكن است يونهاي منفي ، الكترونها ، يا يونهاي مشابه توليد كنند. از بين يونهاي مثبت مخصوصا پروتونها و ذرات آلفا متداول مي باشد. يونها پس از توليد شدن بايد به داخل سيستم تزريق شوند. گاهي اين كار فرآيند ساده اي است كه در آن يونها بوسيله الكترواستاتيكهاي ساده به داخل لوله شتابدهنده جذب مي شوند. در حالتهاي ديگر تزريق كننده خود يك شتابدهندهاي است كه شتاب دهنده بزرگتري را تغذيه مي كند. طريق شتاب دادن از دستگاهي به دستگاه ديگر متفاوت است. ولي همه آنها بر اساس ميدانهاي الكترومغناطيسي براي بوجود آوردن شتاب استوار هستند. در نهايت ذرات پايدار از ماشين شتابدهنده خارج شده و به سوي هدف هدايت شوند.
انواع شتابدهندهها
شتاب دهندهها از نظر اندازه و طرح بسيار متنوع هستند، از يك مولد نوترون كاك كرافت والتن گرفته كه بوسيله يك فرد قابل حمل است تا شتابدهنده SSL كه محيط دايره آن در حدود 54 مايل مي باشد.
شتابدهندههاي كاك كرافت والتن
اين شتاب دهنده از ولتاژ مستقيم اعمال شده بين دو ترمينال براي شتاب دادن ذرات به سمت يك هدف استفاده مي كند. اين نوع شتابدهندهها اكثرا بعنوان تزريق كننده براي سيستمهاي بزرگتر شتابدهنده بكار ميروند.
شتابدهنده وان دوگراف
در اين نوع شتاب دهنده تسمه اي از جنس يك ماده غير هادي بر روي دو قرقره قرار داده شده و قرقره ها بطور پيوسته چرخانده مي شوند. در كي انتها ، يك منبع ولتاژ ، بار مثبت را به روي تسمه مي پاشد. ذرات باردار مثبت ، بوسيله تسمه به قرقره كه در داخل يك گنبد فلزي ميان تهي قرار دارد، حمل مي شوند. بارهاي مثبت بوسيله نشانه اي متصل به گنبد از تسمه جدا شده و بر روي سطح كره توزيع مي گردند.
در داخل كره ميان تهي با بار مثبت يك منبع يوني وجود دارد كه مي تواند يونهاي مثبت توليد كند. بارهاي مثبت همديگر را دفع مي كنند. يونهاي مثبت دفع شده در يك لوله شتابدهنده تا پتانسيل زمينه به سمت پاين شتاب داده شود. هدف در انتهاي اين لوله باريكه قرار دارد. شتاب دهندههاي وان دوگراف در كاربردهاي تجزيه اي جهت تجزيه بطريق فعال سازي با ذره باردار ، نشر اشعه ايكس حاصله از ذره ، تجزيه بطريق فعالسازي با نوترون سريع و اسپكترومتري پراكندگي برگشتي رادرفورد بكار مي روند.
شتابدهندههاي خطي
اولين شتاب دهنده از اين نوع شتابدهنده ليناك بوده كه هدف اصلي آن دادن شتابهاي كوچك زياد به ذرات ، به جاي يك شتاب بزرگ است. در اين شتابدهنده ذرات از ميان يك سري از لولههاي ميان تهي كه بر روي يك خط مستقيم ترتيب يافته اند شتاب داده مي شوند. يونهاي حاصله از چشمه در اولين لوله كه داراي بار مخالف است، جذب مي شوند. با رسيدن ذره به انتهاي لوله با تغيير علامت ولتاژ لوله ، ذره از اين لوله دفع شده و در لوله بعدي جذب مي گردد. تازماني كه ذرات انرژي دارند اين عمل ادامه پيدا مي كند. با عبور ذره از ميان هر لوله افزايش مي يابد. اين نوع شتابدهنده در فرآيندهاي تشعشعي صنعتي ، در تحقيقات فيزيك و براي درمان طبي تشعشعي استفاده مي شود.
سيكلوترونها
در اين نوع شتابدهنده ذره به جاي اينكه روي مسير مستقيمي شتاب داده شود در يك مدار مارپيچي نيم دايره اي شتاب داده مي شود. سيكلوترون داراي يك چشمه يوني است كه بين دو صفحه نيم دايره ميان تهي قرار گرفته است. به اين صفحه ها «دي» گفته مي شود. ذرات بر اثر اعمال يك ميدان مغناطيسي در مسيري دايروي حركت مي كند و با عوض شدن علامت ولتاژ صفحهها ذرات نسبت به مرحله قبلي در مسيري با شعاع بزرگتر قرار مي گيرند و انرژي بيشتري پيدا مي كنند.
سرانجام شعاع مسير مارپيچي ذرات كه بايد سيكلوترون آن را در حركت بعدي خود نگه دارد بسيار بزرگ شده و ذرات بصورت الكتريكي از داخل سيكلوترون به طرف هدف منحرف مي شود. سيكلوترونهاي ساده در حال حاضر بعنوان تزريق كننده براي سيستمهاي شتابدهنده بزرگتر بكار مي روند. همچنين از اين شتابدهندهها در مقاصد پزشكي استفاده ميشود.
سنيكروترونها
در اين نوع شتابدهندهها از طريق تغيير ميدان مغناطيسي و فركانس امكان حركت ذرات در مدارها با شعاع ثابت به جاي مواد مارپيچي سيكلوترون فراهم مي شود. در اين شتابدهندهها به جاي «دي» ها تنها يك لوله بسته انحنادار وجود دارد كه حاوي ذرات است. مغناطيسهاي به شكل C در تناوبهاي طول لوله جايگزين شده اند. ذرات بوسيله يك شتابدهنده كوچكتر به داخل حلقه تزريق شده و در داخل لوله بوسيله مغناطيسها نگهداري مي شوند. شتاب ذرات بوسيله حفرههاي شتاب دهنده انجام مي گيرد. اين شتابدهنده براي شتاب الكترونها و يونهاي مثبت بكار مي روند.
فيزيك محاسباتي
به عنوان مثال ، فرض كنيد با يك خطكش طول ميزي را اندازه بگيريم، طبيعي است كه بخاطر خطاي اندازهگيري اگر 10 بار طول ميز اندازهگيري شود، در هر بار اندازهگيري مقداري كه با مقادير قبلي تفاوت جزئي دارد، حاصل خواهد شد. بنابراين براي تعيين طول واقعي نيز با بيشترين دقت بايد به روشهاي آماري متوسل شويم.
توزيع هاي آماري
معمولا اگر دادههاي تجربي حاصل از آزمايشها را بر روي يك نمودار پياده كنيم، در اينصورت ، بر اساس نمودار حاصل ، اين دادهها از توزيع بخصوصي تبعيت خواهند كرد. اين توزيعها را اصطلاحا توزيعهاي آماري ميگويند كه معروفترين آنها عبارتند از:
توزيع دوجملهاي
فرض كنيد تاسي را n بار پرتاب كنيم و هدف ما آمدن عدد 6 باشد. در اينصورت ، اين عمل را 'آزمون' و تعداد دفعاتي را كه عدد 6 ظاهر شده است، 'موفقيت' و مواردي را كه اعداد ديگر ظاهر شده است، 'عدم موفقيت' ميگويند. بنابراين ، اگر موفقيتها بر يكديگر تاثير نداشته و مستقل از يكديگر باشند و نيز ترتيب مهم نباشد، در اينصورت ، دادهها از توابع توزيع دوجملهاي پيروي ميكنند.
توزيع پواسون
اگر چنانچه تعداد حالات با تعداد آزمونها به سمت بينهايت ميل كند و نيز احتمال موفقيت (p) به سمت صفر ميل كند، در اينصورت ، دادهها از تابع پواسون پيروي ميكنند. شرط عملي براي استفاده از توزيع پواسون اين است كه تعداد آزمونها بيشتر از 30 بار بوده و نيز احتمال موفقيت كمتر از 0.05 باشد. لازم به ذكر است كه اين دو شرط بايد بطور همزمان برقرار باشند. اين معيار عملي از روي هم گذاشتن توابع توزيع و گزينش بهترين انتخاب و از روي آن تعيين N و P ويژه حاصل ميگردد.
توزيع گاوسي
توزيع گاوسي يا نرمال يك نقش اساسي در تمام علوم بازي ميكند. خطاهاي اندازهگيري معمولا بهوسيله اين توزيع داده ميشود. توزيع گاوسي اغلب يك تقريب بسيار خوبي از توزيعهاي موجود ميباشد. ديديم كه اگر N بيشتر شده و احتمال موفقيت (P) كوچك باشد، در اين صورت توزيع پواسون حاكم است. حال اگر تعداد آزمونها (N) به سمت اعداد خيلي بزرگتر ميل كند، بطوري كه حاصلضرب NP به سمت 20 ميل كند، در اين صورت شكل تابع توزيع حالت تقارن پيدا ميكند، بگونهاي كه ميتوان آن را با يك توزيع پيوسته جايگزين كرد. اين توزيع پيوسته همان توزيع گاوسي است.
برازش
اغلب اتفاق ميافتد كه نموداري در اختيار داريم و ميخواهيم مدل فيزيكي را كه بر اين نمودار حاكم است، پيدا كنيم. فرض كنيد در يك حركت سقوط آزاد اجسام ، زمان و ارتفاع سقوط را اندازهگيري كرده و نتايج حاصل بر روي يك نمودار پياده شده است. حال با توجه به اينكه معادله حركت سقوط آزاد اجسام را ميدانيم و ميخواهيم با استفاده از اين نمودار مقدار g ، شتاب جاذبه ثقل ، را تعيين كنيم. بنابراين ، در چنين مواردي از روش برازش كه ترجمه واژه لاتين (fitting) ميباشد، استفاده ميكنيم. در اين حالت ابتدا بايد توزيع حاكم بر اين دادهها را بشناسيم كه اغلب در چنين مواردي توزيع حاكم ، توزيع گاوسي است.
حل دستگاه معادلات
معمولا در مسائل عددي به مواردي برخورد ميكنيم كه يك دستگاه n معادله n مجهولي ظاهر ميگردد. در اين صورت ، براي حل اين معادلات به طريق عددي از روشهاي مختلفي استفاده ميشود. يكي از اين روشها ، حل دستگاه معادلات به روش حذف گوسي (روش كاهش يا حذف گاوسي) ميباشد. البته روشهاي ديگري مانند حل دستگاه معادلات به روش محورگيري و موارد ديگر نيز وجود دارد كه بسته به نوع مسئله مورد استفاده ، از آن روش استفاده ميگردد.
انتگرالگيري عددي
اگر مسئلهاي وجود داشته باشد كه در آن انتگرالهاي دوگانه يا سهگانه ظاهر شود، البته با اندكي زحمت ميتوان اين انتگرالها را به صورت تحليلي حل كرد. اما اين موارد چندان زياد نيستند و در اغلب موارد به انتگرالهاي چندگانهاي برخورد ميكنيم كه حل آنها به روش تحليلي تقريبا غيرممكن است. در چنين مواردي از روش انتگرالگيري عددي استفاده ميشود. روشهايي كه در حل انتگرالها به روش عددي مورد استفاده قرار ميگيرند، شامل روش ذوزنقهاي ، روش سيمپسون يا سهمي و روشهاي ديگر است.
البته خطاي مربوط به اين روشها متفاوت بوده و بسته به نوع مسئلهاي كه انتگرال در آن ظاهر شده است، روش مناسب را انتخاب ميكنند. تقريبا دقيقترين روشها ، انتگرالگيري به روش مونت كارلو ميباشد، كه امروزه در اكثر موارد از اين روش استفاده ميگردد. مزيت اين روش به روشهاي ديگر در اين است كه اولا محدوديتي وجود ندارد و انتگرال هر چندگانه كه باشد، با اين روش حل ميشود. در ثاني ، اين روش نسبت به روشهاي ديگر كم هزينهتر است.
شبيه سازي
آنچه امروزه بيشتر مورد توجه قرار دارد، شبيه سازي سيستمهاي فيزيكي است. به عنوان ابتداييترين و سادهترين مورد ميتوان به حركت آونگ ساده اشاره كرد. در اين حالت يك برنامه كامپيوتري نوشته ميشود، بگونهاي كه حركت آونگ را بر روي صفحه كامپيوتر نمايش دهد. در ضمن كليه محدوديتهاي فيزيكي حاكم بر حركت نيز اعمال ميشود. در واقع مثل اينكه بصورت تجربي آونگي را به نوسان در ميآوريم و دوره تناوب و ساير پارامترهاي دقيق در مسئله را تعيين ميكنيم. البته اين مثال خيلي ابتدايي و ساده است.
لازم به ذكر است ، شبيه سازي به روش مونت كارلو به دو صورت ميتواند مطرح باشد. حالت اول عبارت از شبيه سازي با رسم تصوير متوالي است. درست مانند مثالي كه در بالا اشاره كرديم. حالت دوم شبيه سازي آماري يا احتمالي است. بعنوان مثال ، انواع اندركنشهاي فوتون با ماده را كه به پديدههاي مختلفي مانند اثر فوتوالكتريك ، اثر كامپتون ، پديده توليد زوج و ... منجر ميگردد، با اين روش ميتوان مورد مطالعه قرار داد.
فيزيك پزشكي
فيزيك پزشكي (Medical Physics)
فيزيك پزشكي به معني كاربرد فيزيك در حرفه پزشكي است، مانند راديوگرافي ، سونوگرافي ، بيناييسنجي و غيره. چون بيوفيزيك به معني فيزيك حيات است، فيزيك پزشكي درباره فيزيك حيات بشر بحث ميكند. مانند گردش خون ، آناتومي گوش ، آناتومي چشم و غيره. از طرفي بكارگيري اصول و قوانين اين گروههاي علمي در طرحريزي و يا ساختن يك سيستم ، به ترتيب مهندسي پزشكي و بيومهندسي ناميده ميشود.
تاسيس دورههاي آموزشي مهندسي پزشكي و بيومهندسي از ضروريات يك جامعه پشرفته است. از طرف ديگر ، آموزش فيزيك و بيوفيزيك پزشكي ، مقدم بر آموزش تكنولوژي و يا مهندسي پزشكي است. به عبارت ديگر ، ميتوان چنين بيان كرد كه فيزيك پزشكي ، ابزاري بسيار قوي و قدرتمند است كه ميتواند در اختيار پزشكان و مهندسان پزشكي قرار گيرد. در واقع در ساير رشتههاي مهندسي نيز تقريبا همين شرايط حاكم است. بهعنوان مثال ، در فيزيك الكترونيك ساختار قطعات الكترونيكي به دقت مورد بررسي قرار ميگيرد. حال آنكه در مهندسي الكترونيك بيشتر كاربرد اين قطعات مورد تاكيد قرار ميگيرد.
ضرورت آشنايي با فيزيك پزشكي
امروزه به واسطه پيشرفت سريع تكنولوژي و افزايش روزافزون دستگاهها در بيمارستانها و كلينيكها نه تنها وجود هزاران مهندس پزشكي در جامعه ما مورد نياز است، بلكه پزشكان و پيراپزشكان بايد در زمينه نگهداري از دستگاهها نيز توانا باشند و لازمه اين امر نيز آشنايي با فيزيك پزشكي است.
عواقب بيتوجهي به فيزيك پزشكي
بيتوجهي به اصول فيزيكي حاكم بر كار تشخيص و درمان ، باعث تشديد بيماري ، اتلاف وقت و سرمايه ملي و بالاخره اتلاف جان بيماران خواهدشد. به عنوان مثال ، ميتوان از بيدقتي در اندازهگيري مواد راديواكتيو مصرفي در بخش پزشكي هستهاي ياد كرد كه گاهي باعث نمايش نادرست تصوير ارگان مورد آزمايش ميشود. اگر بخواهيم تمام ناهماهنگيها و گرفتاريهاي حاصل از ناآگاهي از فيزيك پزشكي را بيان كنيم، شايد چندين مقاله نيز كفايت نكند.
فوايد آشنايي پزشكان و پيراپزشكان با فيزيك پزشكي
براي انجام صحيح كارهاي تشخيصي و درماني و جلوگيري از آسيبهاي وارده به بيماران و حفظ و حراست دستگاهها ، بايد به فيزيك مربوطه تسلط داشته باشيم. بدين معني كه همه فارغالتحصيلان رشتههاي پزشكي و پيراپزشكي بايد به اصول فيزيك پزشكي آشنايي كافي پيدا كنند، تا به نگهداري از دستگاهها و انجام صحيح كار با آنها توانايي داشته باشند. در اين صورت نه تنها احتياج ما به مهندسي پزشكي بصورت روزافزون احساس نميشود، بلكه از آسيبديدن دستگاهها و خريد دستگاههاي ناخواسته جلوگيري خواهد شد.
چگونه فيزيك پزشكي بخوانيم؟
فيزيك پزشكي يكي از گرايشهاي فيزيك در مقطع كارشناسي ارشد ميباشد. به بيان ديگر ، دانشجويان رشته فيزيك بعد از اخذ مدرك كارشناسي در اين رشته ، ميتوانند بعد از امتحان ورودي وارد رشته فيزيك پزشكي شده و مدرك فوق ليسانس خود را در اين رشته اخذ نمايند. البته لازم به ذكر است كه در كشور ما ، در مقايسه با ساير گرايشهاي رشته فيزيك كه در بيشتر دانشگاهها ارائه ميگردد، گرايش فيزيك پزشكي در تعداد كمي از دانشگاهها وجود دارد.
ارتباط فيزيك پزشكي با ساير علوم
ميتوان گفت كه رشته فيزيك تقريبا با بيشتر شاخههاي علوم ارتباط دارد. رابطه فيزيك با پزشكي نيز از طريق فيزيك پزشكي برقرار ميشود. به بيان ديگر ، فيزيك پزشكي مانند پلي است كه بين شاخههاي مختلف فيزيك و پزشكي وجود دارد. به عنوان مثال ، فيزيك پزشكي با گرايشهاي ليزر و فيزيك هستهاي ارتباط تنگاتنگ دارد.
آينده فيزيك پزشكي
با توجه به كاربردي كه علوم در بهينهسازي زندگي بشر دارد، توجه انديشمندان و نخبگان دنيا به پيشرفت و ترقي شاخههاي مختلف علمي معطوف شده است. لذا در حال حاضر شاهد پيشرفت وسيع تكنولوژي هستيم. هر روز وسايل جديد و پيشرفتهتري ساخته ميشوند كه نسبت به وسايل قبلي از كارايي بيشتري برخوردار هستند. بوجود آمدن وسايل پيشرفته و استفاده از آنها نيازمند تربيت افراد متخصص در اين زمينه است.
به بيان ديگر ، هر روز وسايل مختلف پيشرفتهاي در علم پزشكي بوجود ميآيند. مثلا چاقوي ليزري ، چاقوي پلاسمايي و ... چند نمونه از اين موارد فوقالعاده زياد هستند. اما براي استفاده بهينه از اين وسايل و جلوگيري از صدمات جانبي آنها كه جان بيماراني را كه بوسيله اين ابزار مورد درمان قرار ميگيرند، وجود متخصصين فيزيك پزشكي ، امري اجتناب ناپذير است. بنابراين بايد در اين زمينه سرمايهگذاري بيشتري انجام شده و نسبت به تربيت چنين افرادي اقدام شود، تا ما نيز در آينده بتوانيم از اين حيث به خودكفايي برسيم و شاهد هيچگونه آسيبي ناشي از استفاده نادرست اين ابزارها نباشيم.
سرعتي بالاتر از سرعت نور
بر اساس نظريه نسبيت هيچ فرآيند فيزيكي نمي تواند در سرعت هاي بالاتر از سرعت نور در خلا انجام گيرد. بدون ترديد ، قابل قبول نبودن اين سرعت ها يكي از عجيب ترين فرضيات فيزيك جديد است.
ابر نور
در كنار دنيايي با سرعت هاي كمتر از سرعت نور (جهان تارديون ، مشتق از كلمه لاتين تاردوس به معناي آهسته) دنياي ديگري وجود دارد كه سرعت نور در آن از سرعت هاي ديگر كمتر است، نه بيشتر (جهان تاكيون مشتق از لغت يوناني تاخيس به معني سريع مي باشد). دنياي دوم كشف نشده است ، زيرا هيچ نقطه مشتركي با دنياي اول ندارد.
در سالهاي اخير ، تعدادي مقاله تحقيقاتي منتشر شده كه نويسندگان آنها احتمال وجود ذرات «ابر نور» را كه تا كنون ناميده اند، مورد بررسي قرار داده اند.
واقعيت عجيبي كه در مورد فرضيه ابر نور وجود دارد، آنست كه اين فرضيه ، نظريه نسبيت خاص را نقض نمي كند ، بلكه آن را با دنيايي كه در آن سوي محدوده سرعت نور قرار دارد سازگارتر و هماهنگ تر مي سازد.
اگر تاكيونها وجود داشتند؟
عقايد متفاوتي در اين مورد وجود دارد. اگر تاكيون ها واقعا وجود داشته باشند، چه مي شود؟ در اين صورت آنها نوع سوم ذراتي مي باشند كه براي ما شناخته شده اند. اولين نوع شامل ذراتي است كه هيچگاه به سرعت نور نمي رسند. (يعني تقريبا تمام ذرات بنيادي شناخته شده) ، نوع دوم فوتونها (كوانتاهاي تابش الكترومغناطيسي) و احتمالا نوترينوها مي باشند كه هر دو آنها با سرعت نور منتشر مي شوند. تاكيون ها همواره داراي سرعتي مي باشند كه از سرعت نور بيشتر است.
دنياي تاكيون ها و دنياي ما
دنياي تاكيون ها هيچ نقطه مشتركي با دنياي ما كه در آن سرعت ها كمتر از سرعت نور است ندارد. سه نوع ذرهاي كه هم اكنون ذكر آنها به ميان آمد، داراي يك خاصيت مشترك ميباشند. ذرات يك گروه تحت هيچ شرايطي نمي توانند به ذرات گروه ديگر تبديل شوند. از سوي ديگر ، فقط بر اساس دانش جديد مي توانيم چنين اظهار نظري را به عمل آوريم. اگر اين مسئله را از ديدگاه اطلاعات علمي كاملتري كه هنوز ناشناخته است مورد بررسي قرار دهيم، ممكن است كه كاملا تغيير نمايد. در آن صورت مي توانيم فرض كنيم كه دنياي تاكيون ها با دنياي ما برخورد پيدا مي كند و اين بدان معني است كه فرآيندهايي در طبيعت وجود دارند كه در جهات نامشخص پيش مي روند.
اصل عليت كه بر اساس آن علت هميشه مقدم بر معلول است يك اصل اساسي فيزيكي است. به بيان ديگر ، هيچ رويدادي نمي تواند گذشته را تحت تاثير قرار دهد و موجب تغيير آن چيزي گردد كه اتفاق افتاده است، ولي در دنياي ذراتي كه با سرعت نور و يا بيشتر از آن حركت مي كنند ، اين اصل ممكن است تغيير نمايد و علت و معلول با توجه به چارچوب مرجع جاي خود را عوض كنند.
در فرآيندهايي كه پيام ها با سرعت بيشتر از سرعت نور حركت مي نمايند، تسلسل وقايع (وقايعي كه پيش از وقايع ديگر رخ مي دهند) به انتخاب دستگاه مختصات بستگي پيدا مي كند، در عين حال ، جهت جريان اطلاعات يعني اساس بستگي علت و معلول تغيير نمي نمايد. اين مسئله موجب نقص عليت مي گردد.
بازگشت به گذشته
گمان ميرود چنين جرياني بتواند براي ايجاد ارتباط تلفني با گذشته كمك كند يا ممكن است شخصي خود را به ساعت 11 صبح روز قبل انتقال دهد … . چنين چيزي مادامي كه دنياي سرعتهاي كوچكتر از سرعت نور با دنياي سرعتهاي بزرگتر از سرعت نور برخورد پيدا كند، تناقض ميباشد. اگر فقط محدوده سرعتهاي بالاتر از سرعت نور را مورد توجه قرار دهيم، چين تناقضاتي بهوجود نميآيد. تاكنون هيچ يك از اطلاعات تجربي به دست آمده وجود تاكيونها را به اثبات نرسانيدهاند.
دنياي ريز ذرهها
پيشرف جهان كوچك عقايد و تصورات خارقالعادهاي پديد ميآورد كه نظريههاي دانش عادي را نقض ميكند و آشكارا نشان ميدهد. چنين عقيدهاي كه معلومات امروزي علمي مفاهيم مطلق و غير قابل تغييري هستند، پوچ ميباشد. به نظر نميآيد كه هيچگاه پيشرفت فيزيك و اختر فيزيك به انتها برسد.
فرضيه ذرات بنيادي كه همواره وقايع عجيبتري را آشكار ميسازد. دائما با مفاهيم پيچيده رياضي و ساير مفاهيم پيچيده به وجود ميآيد كه با دنيايي كه ما را احاطه كرده هيچ گونه مشابهتي ندراد. بايد گفت كه اين فرضيه روز به روز بيشتر با فرضيه كيهاني آميخته ميشود. به عبارت ديگر قوانين طبيعي حاكم بود و نقطه نهايي و متضاد ابعاد جهاني يعني دنياي ريز ذرهها و دنياي وقايع كيهاني هيچگاه با يكديگر متناقض نيستند.
بيان ريز ذرهها بوسيله پديده گرانشي
با نفوذ بيشتر در دنياي ريز ذرهها ، اثرات گرانشي بطور قابل توجهي كمتر ميشوند. ولي اين مساله تا نقطه معيني صادق است و نقش آنها بطور مشخصي افزايش مييابد. و آنها مانند وضعيتي كه در جهان بزرگ وجود دارد به صورت پديدههاي فيزيكي غالب در ميآيند. در دنياي ريز ذرهها كه وجه مشخصه آن فواصل كوچك است، مقادير انرژي و در نتيجه جرم به اندازهاي افزايش مييابد كه از اين نظر دنياي ريز ذرهها مشابه پديدههاي دنياي بزرگ و فوقالعاده بزرگ ميگردد و دو جهان مانند گذشته يكي ميشوند و به همين دليل آنها برخي از قوانين طبيعت مشترك هستند.
سياهچالهها كه نشاندهنده چگالي فوقالعاده زياد ماده هستند، ناحيه ديگري ميباشند كه در آن وقايع جهاني و ميكروسكوپيك باهم يكي ميشوند. در اينجا پديده گرانشي در هر دو حالت عظيم است كه در حالت اول بصورت هندسه تغيير يافته فضا و در حالت دوم به صورت اثرات مكانيك كوانتومي بيان ميشود.
حقيقت شفق قطبي
شفق قطبي چيست و چگونه تشكيل مي شود؟
نيروهاي لورنتس كه موجب انحراف مسير الكترونها در ميدان هاي مغناطيسي مي شود در بسياري از پديده هاي طبيعي تجلي مي يابند و فقط با ياري گرفتن از اين نيروها توضيح آنها ممكن است. يكي از تماشايي ترين و با شكوهترين پديده ها از اين نوع شفق قطبي است، كه مشخصه عرض هاي جغرافيايي بالا , نزديكي هاي شمال يا جنوب مدار قطبي است. پديده شگفت آور و زيبايي كه در طول شب قطبي طولاني در آسمان ديده مي شود.
آسمان تابان مي شود و نقش هايي با رنگها و شكل هاي گوناگون ديده مي شود. گاهي داراي شكل كمان يكنواخت ، ساكن يا تپنده است و گاهي عبارت است از شمار زيادي پرتو با طول موج هاي متفاوت ، كه مانند پرده ها و نوارها بازي مي كنند و پيچ و تاب مي خورند. رنگ تاباني از سبز مايل به زرد به سرخ و بنفش مايل به خاكستري تغيير مي كند. طبيعت و منشا شفق هاي قطبي زمان درازي به كلي پوشيده مانده بود. تا اينكه به تازگي براي اين راز توضيح رضايت بخشي پيدا شد.
ارتفاع شفق هاي قطبي
قبل از همه , دانشمندان موفق شدند ارتفاعي را كه شفق هاي قطبي ظاهر مي شوند، تعيين كنند. به اين منظور از يك تاباني از دو نقطه به فاصله چند ده كيلومتر از يكديگر عكس گرفتند. به كمك چنين عكس هايي ثابت كردند كه شفق هاي قطبي در ارتفاع 80 تا 100 كيلومتري بالاي زمين (بيشتر اوقات در ارتفاع 100 كيلومتر) ظاهر مي شوند. به اين ترتيب دريافتند كه شفق هاي قطبي تاباني گازهاي رقيق موجود در جو زمين هستند، كه تا اندازه اي به تاباني در لامپ هاي تخليه گاز شبيه مي باشند.
دوره تناوب ظهور شفق هاي قطبي
رابطه جالب بين شفق هاي قطبي و پديده هاي ديگر روشن است. شفق هاي قطبي با دوره هاي متفاوت مشاهده مي شوند. اختلاف دوره هاي شفق قطبي بعضي اوقات به چندين سال مي رسد. مشاهدات چندين ساله آشكار ساخته اند كه دوره هاي زيادي ماكزيمم شفق هاي قطبي به طور مرتب در 11.5 سال تكرار مي شوند . در طول اين مدت ، شماره شفق هاي قطبي نخست سال به سال كاهش مي يابد و سپس شروع مي كند به زياد شدن تا مقدار آن در 11.5 سال از نو به ماكزيمم مي رسد.
ساير پديده هاي زيباي جوي
مشاهده سطح خورشيد ، از خيلي پيش ، وجود لكه هاي تار و نامنظمي را روي قرص آن آشكار ساخته اند كه اغلب شكل و جايشان عوض مي شود، معلوم شده است كه تعداد و مساحت كل اين لكه ها از سالي به سال ديگر ، نه به طور كاتوره اي بلكه با همان دوره 11.5 سال , تغيير مي كنند . در اين فرايند , ماكزيمم لكه هاي خورشيدي ، يا فعاليت خورشيدي ماكزيمم ، همزمان با شفق قطبي ماكزيمم عارض مي شوند و نابودي آنها نيز با هم هماهنگ مي باشد.
تعداد توفان هاي مغناطيسي به ماكزيمم خود مي رسد. در سالهاي اخير رابطه مشابهي بين فعاليت خورشيدي (تعداد لكه هاي خورشيدي) و شرايط انتشار امواج راديويي در لايه هاي بالاي جو اثبات شده است. بنابراين مساله ، علاوه بر معناي نظري محض ، اهميت عملي نيز پيدا كرده است.
فرضيه بيركلند در مورد لكه هاي خورشيدي
بيركلند (B.Birkeland ) دانشمند نروژي با مقايسه نتايج اخير اين فرضيه را مطرح كرد كه لكه هاي خورشيدي ناحيه هايي هستند كه آنها باريكه هاي ذرات باردار (الكترونها) به داخل فضاي اطراف گسيل مي شوند. اين ذرات با رسيدن به لايه هاي بالاي جو زمين ، از طريق برخوردهاي الكترون در اين لايه ها ، مشابه تخليه گاز در لوله ، گازها را به تاباني وا مي دارند. اين الكترون ها همچنين روي ميدان مغناطيسي زمين و شرايط انفجار امواج راديويي مجاور زمين اثر مي گذارند.
يك پرسش و يك پاسخ
اگر نظريه بيركلند درست باشد، چرا شفق هاي قطبي در عرض هاي بالا ، يعني در نواحي نزديك به قطب ها مشاهده مي شوند؟ در صورتيكه مي دانيم پرتوهاي خورشيد تمام سطح زمين را روشن مي كنند. پاسخ اين پرسش را استرمر (Stermer) ، دانشمند نروژي ديگر پيدا كرد. ذرات باردار گسيل شده از خورشيد به جو زمين مي رسند و به درون ميدان مغناطيسي آن نفوذ مي كنند. در آنجا نيروي لورنتس بر آنها اثر مي كند. و آنها را از مسير اوليه خود منحرف مي سازد.
استرمر محاسبات رياضي پيچيده اي انجام داد و مسير اين الكترون ها را در ميدان مغناطيسي زمين حساب كرد. او نشان داد كه ذرات باردار منحرف شده توسط ميدان مغناطيسي زمين ، به يقين فقط به نواحي قطبي كره زمين وارد مي شوند.
كاربرد ويژه نيروي لورنتس
اين نظريه كه در انحراف ذرات باردار در ميدان مغناطيسي زمين نيروي لورنتس را به حساب مي گيرد، با شمار زيادي از نتايج آزمايشگاهي به خوبي همخواني دارد و در حال حاضر پذيرش همگاني يافته است. هر چند به تازگي براي توضيح كمي تمامي اين ديدگاه دشواريهايي بروز كرده است.
سرعت نور، چالش ها و نظريه ها
مقدمه
نور و مسائل مربوط به آن همواره يکي از مباحث مهم و مورد توجه فيزيکدانان بوده و هست. نحستين تلاش هاي علمي در اين زمينه از زمان گاليله آغاز شد. وي به اتفاق همکارش براي اندازه گيري سرعت نور اقدام کردند. روش کار به اين طريق بود که همکار گاليله در حاليکه فانوسي در دست داشت بالاي تپه اي ايستاده بود و گاليله بالاي تپه اي ديگر. هر دو با خود فانوسي داشتند که روي آن را پوشانده بودند. دستيار وي به مجرد آنکه نور گاليله را مي ديد، با برداشتن پرده از روي فانوس خود به گاليله علامت مي داد. گاليله اين آزمايش را با فواصل بيشتر و بيشتر تکرار کرد، اما نتوانست اختلاف زماني بين برداشتن پرده از روي فانوس خود و دستيارش به دست آورد و سرانجام گفت که سرعت نور خيلي زياد است .
نخستين بار سرعت نور در سال 1676 توسط رومر (Romer) با استفاده از ماه گرفتگي محاسبه شد و معلوم گشت که سرعت نور نيز محدود است. عددي را که رومر به دست آورد 215 هزار کيلومتر بر ثانيه بود. اين عدد آنقدر بزرگ بود که معاصران وي آن را باور نمي کردند در سال 1726 برادلي با استفاده از تغيير وضعيت ستارگان نسبت به زمين سرعت نور را محاسبه کرد و عدد سيصد هزار کيلومتر بر ثانيه را به دست آورد.
نخستين بار فيزيو با ستفاده از روش غير نجومي و اصلاح روش گاليله سرعت نور را اندازه گيري کرد و مقدار آن را سيصد و سيزده هزار کيلومتر بر ثانيه به دست آورد. تمام اين نتايج به صورت تجربي به دست آمده بود و از پشتوانه ي نظري بي نصيب بود و استناد به اين اندازه گيري نمي توانست به يک نتيجه ي جهان شمول برسد. به عنوان نمونه آيا اندازه ي سرعت هاي به دست آمده زميني و سماوي بايد يکسان باشد يا خير؟
در دهه ي 1860 کلارک ماکسول با استفاده از قوانين الکترومغناطيس که خود معادلات آن را نوشته بود ديدگاهي کلي و جهان شمول در مورد سرعت امواج الکترومغناطيسي که نور بخش کوچکي از آن بود، ارائه کرد.
امواج الکترومغناطيسي
امواج الکترومغناطيسي که بطور نظري در سال 1864 توسط معادلات کلارک ماکسول پيشگويي شد، نشان داد که سرعت انتشار اين امواج در خلاء از رابطه ي زير به دست مي آيد:
همچنانکه رابطه ي بالا نشان مي دهد، سرعت نور (امواج الکترومغناطيسي) در خلاء ثابت است. اما سرعت ثابت امواج الکترمغناطيسي بايستي نسبت به يک دستگاه مقايسه مي شد، و اين دستگاه همان دستگاه اتر بود. يعني اتر ساکن مطلق فرض مي شد و تمام اجسام نسبت به آن در حرکت بودند و سرعت امواج الکترومغناطيسي و در حالت خاص سرعت نور نسبت به اتر ثابت بود. اين نظريه در حالي شکل گرفت که نسبيت گاليله اي نيز معتبر و بي نقص تصور مي شد. بنابراين اگر سرعت نور نسبت به يک دستگاه لخت c باشد و دستگاه با سرعت v نسبت به اتر در حرکت باشد، در آنصورت سرعت نور نسبت به اتر w برابر خواهد شد با :
w=c+v
چنانچه نور در جهت مخالف دستگاه حرکت کند، آنگاه خواهيم داشت :
w=c-v
بر اين اساس ماکسول به فکر محاسبه سرعت حرکت منظومه ي شمسي نسبت به اتر افتاد. وي در سال 1879 طي نامه اي که براي تاد در آمريکا نوشت، طرحي را براي اندازه گيري سرعت حرکت منظومه ي شمسي نسبت به اتر پيشنهاد کرد. يک آمريکايي به نام مايکلسون اين طرح را دنبال کرد و براي انجام آزمايش تداخل سنجي نيز ساخت و در سال 1880 آزمايش کرد.
آنچه ازآزمايش مايکلسون به دست آمد بسيار گيج و ناراحت کننده بود. اولين فکري که قوت گرفت اين بود که بايد اشکال از معادلات ماکسول باشد که تنها بيست سال از عمر آن مي گذشت. يعني بايد آنها را طوري تغيير داد تا با نسبيت گاليله اي سازگار باشد. اما آزمايش فيزو و ساير نتايج حاصل از حرکت نور و امواج الکترومغناطيسي آنها را تاييد مي کرد.
هر تلاشي که براي توجيه علت شکست نتيجه ي آزمايش مايکلسون انجام مي دادند، با شکست رو به رو مي شد. در اين ميان دو نظريه از بقيه حالب تر به نظر مي رسيد.
يکي کشش اتري که به موجب آن جارجوب اتر بطور موضعي به کليه ي اجسام با جرم محدود متصل است. اين نظريه هيچ اصلاحي را در قوانين نيوتن، نسبيت گاليله اي و معادلات ماکسول لازم نمي دانست. اما اين نظري با کجراهي نور ستارگان ناسازگار بود.
نظريه دوم نظريه گسيلي بود که طبق آن معادله هاي ماکسول را بايد طوري اصلاح مي کردند که سرعت نور با سرعت چشمه ي صادر کننده بستگي داشته باشد. اين نظريه نيز با نور واصل از ستارگان دوتايي ناسازگار بود.
در اين اثنا انيشتين نظريه ي انقلابي نسبيت را ارائه کرد. مسئله نسبي بودن سرعت ، از نظر انيشتين ، تا جاييکه به اعتبار اصل نسبيت مربوط مي شد به اتر و حرکت سوقي ربطي نداشت. طبق اصل نسبيت : قوانين طبيعت در تمام چارچوب هاي مرجع لخت يکسان اند. انيشتين پس از مطرح کردن اصل نسبيت ، به دو اصل موضوع بنيادي زير پرداخت:
1- قوانين فيزيکي در تمام دستگاه هاي لخت يکسان است.
2 - سرعت نور در خلاء ، در هر چارچوب لختي که اندازه گيري مي شود با صرفه نظر از حرکت منبع نور ، معادل c است.
اصل موضوعي دوم انيشتين ، در واقع انديشه مکانيکي نيوتني و سينماتيکي گاليله اي را رد مي کند . طبق اصول سينماتيک ، اگر دو جسم متحرک با سرعت ثابت ، در حال حرکت به سمت يکديگر باشند ، سرعت هر يک از آن ها در نقطه بر خورد ، برابر با مجموع سرعتشان است.
اما درنسبيت انيشتين اينگونه نيست . اگر در نقطه اي نوري را گسيل کنيم ، ناظر ساکن و ناظر متحرک که با سرعت v در حال حرکت به سمت منبع است ، سرعت نور را c محاسبه مي کنند.
نسبيت علاوه بر آنکه بخوبي توانست علت شکست نتيجه ي آزمايش مايکلسون را توجيه کند، از تمام آزمايش هاي مربوط به آن نيز با موفقيت بيرون آمد. علاوه بر آن به نتايج گرانقدري رسيد که همه ي انديشه بشريت را تحت ناثير قرار داد.
همجنانکه که در بالا بيان شد، ثابت بودن سرعت نور به عنوان يک اصل موضوع مطرح شده است. اصول موضوع در هر زمينه ي علمي داراي اين ويژگي هستند که اعتبار خود را تا زمانيکه با مورد نقض رو به رو نشده اند، حفظ مي کنند و به محض مواجه با يک تناقض از اعتبار ساقط مي شوند. ار آن جاييکه فيزيک يک دانش تجربي است، الزاماً بايستي ابطال اصولش نيز بر پايه تجربه باشد.
علاوه بر مشاهدات تجربي که مي تواند اصول موضوعي را به چالش بکشد، سازگاري اين اصول با ساير نظريه هايي که قادر به توجيه پديده هاي فيزيکي هستند نيز از اهميت خاصي برخور دار است. تجارب کيهاني دهه ي 1970 به بعد اصل ثابت بودن سرعت نور را با مشکل جدي مواجه ساخته است که در زير به برخي از آنها اشاره مي شود.
سرعت نور ثابت نيست
تئوري جديدي كه دانشمندان استراليايي مطرح كردهاند و سرعت نور را ثابت نميدانند مهمترين تئوري فيزيك نوين يعني نسبيت انيشتين را از اريكه قدرت به پايين ميكشد.
تيم فيزيكدانان دانشگاه مك كواري سيدني در استراليا به رياست پال ديويز Paul Davies احتمال آن كه سرعت نور طي ميلياردها سال كندتر شده باشد را مطرح ساختهاند. در اين صورت فيزيكدانان بايد در مورد بسيار از فرضيهها و تئوريهاي پايه بويژه در مورد قوانين حاكم بر عالم تجديد نظر كنند. ديويز در مصاحبه با رويتر گفت: «معني اين تئوري جديد آن است كه بايد از خير تئوري نسبيت و فرمول E=mc2 و اين جور چيزها بگذريم البته نه به اين معني كه كتابها را در اين مورد دور بيندازيم؛ هميشه تحولات علمي تئوريهاي قديميتر را در خود هضم ميكند».
نتايج تحقيقات اين تيم در مجله نيچر Nature به چاپ رسيده است. جان وب اختر شناس دانشگاه نيوساوث ويلز با ارائه تئوري خود براساس شواهدي كه به دست آمده است ادعا ميكند كه سرعت نور ميتواند ثابت نباشد، كه اين موضوع معماي لاينحلي را پيش روي فيزيكدانان و اخترشناسان قرار داده است. براساس يافتههاي وب، نوري كه از كوثر- Quasar شيء شبيه به ستاره در آسمان - در طي دوازده ميليارد سال سفر خود تا رسيدن به زمين فوتونهايي از سحابي بين ستارهاي دريافت كرده است كه با فوتونهايي كه تاكنون ميشناختيم تفاوت دارد.
ديويز در توضيح يافتههاي وب ميگويد: مشاهدات وب به معني آن است كه ساختار اتمهايي كه از نور كوثر ساطع ميشود تفاوت بسيار جزيي اما با اهميت ساختار اتمهاي انسان دارد. دليل اين تفاوت فقط ميتواند از دو چيز ناشي شود: يا بخاطر سرعت نور و يا بخاطر تخليه الكتروني (Electron Charge).
از سويي دو قانون در قوانين فيزيك كيهاني مطرح است كه سالهاست مورد پرسش قرار گرفته است. براساس اين دو قانون نه تخليه الكتروني و نه سرعت نور قابل تغيير نيستند. اما بايد براي مشاهدات وب توضيحي داد: يا اين مشاهدات اشتباه است و يا يكي از دو قانون ثبات سرعت نور و يا تخليه الكتروني قابل تكيه نيست. تيم ديويز بنا را براين گذاشتند كه مشاهدات وب درست بوده و يكي از اين دو قانون ممكن است آنطور كه تصور ميشد غيرقابل تغيير نباشد.
به اين ترتيب اين تيم به مطالعه سياه چالهها روي آوردند. سياه چالهها تودههاي عظيم و اسرارآميزي هستند كه ماده را ميبلعند و حتي نور نيز از چنگال اين مكنده در امان نيست. اگر قرار باشد به قانون دوم ترموديناميك- كه خود يك دگماتيسم ديگر در فيزيك است- اعتقاد داشته باشيم در اين صورت تغيير در قانون ثبات تخليه الكتروني قانون دوم ترموديناميك را در هم خواهد ريخت به همين دليل يك گزينه باقي ماند و آن بررسي امكان متغير بودن سرعت نور است.
گرچه هنوز مطالعات به اندازه كافي نيست و مشاهدات وب از نور كوثر براي درهم ريختن تئوريهاي موجود كافي نيست اما مطالعه در اين زمينه از چندي پيش آغاز شده است. ا ز جمله ميتوان به مقالههايي كه در مجله Physical Review Letters منتشر شده مراجعه كرد و گرچه بسياري از وفاداران به تئوريهاي موجود سعي دارند مشاهدات وب و ديويز را اشتباه مشاهدهاي و اشتباه محاسباتي و آماري جلوه دهند، اما بحثي كه در اين زمينه آغاز شده است روز به روز دامنهدارتر ميشود و به همان اندازهاي كه خود كيهان سئوالات لاينحل باقي گذاشته مشاهدات اخير نيز بسياري از تئوريها را به چالش كشانده است.
در اين وضعيت بايد روشن شود به چه چيزهايي از تئوري گذشته ميتوان تكيه كرد و بايد ديد تئوريهاي جديد از عهده پاسخگويي به بسياري از پرسشها بر ميآيند يا خير. در واقع از نظر ديويز همان بلايي كه تئوري نسبيت انيشتين و فيزيك كوانتوم بر فيزيك قرن نوزدهم وارد آورد حالا خود شاهد آن خواهد بود كه تئوريهاي جديد پايه و اساس اين تئوريها را متزلزل خواهد كرد. حداقل دستاورد اين مشاهدات اين است كه در بررسي ساختار كيهان و اين كه از كجا نشأت گرفته و به كجا تكامل پيدا ميكند يك گام رو به جلو برداشته شده است.
تئوري نسبيت ميگويد كه سرعت هيچ چيز از نور فراتر نميرود (سرعت نور در خلأ، تقريباً000ر300 كيلومتر در ثانيه است). آرزوي انسان فراتر رفتن از اين سرعت است و اين آرزوها در فيلمهايي مثل "Star Trek" انعكاس يافتهاند. حتي اگر انسان ابزاري بسازد كه بتواند با سرعت نور حركت كند براي عبور از كهكشان راه شيري يكصدهزار سال وقت لازم است.
كوارك در طبيعت
كواركها هيچگاه در طبيعت به عنوان ذرات مستقل و آزاد وجود ندارند. مزونهاي ? از يك كوارك و يك ضد كوارك تشكيل ميشوند، كه آنتي كوارك (ضد كوارك) با يك خط تيره افقي (علامت منفي) بالاي حرف مربوطه مشخص ميگردد. چون اين مزونها از ماده و ضد ماده تشكيل ميشوند، خيلي سريع فرو ميپاشند. ايجاد ذرات متشكل از 2 كوارك يا به عبارت ديگر مزونها البته ممكن است، ولي اين ذرات پايدار نيستند. برعكس گروههايي سهتايي يا به زبان ديگر پروتونها و نوترونها ساختارهايي بسيار پايدار هستند.
انسان ، كره زمين و در واقع كهكشان راه شيري عملا از سه سنگ بناي اوليه ايجاد شدهاند، كه عبارت از كواركهاي U و كواركهاي D و الكترونها ميباشند. كواركها ، نوكلئونها را ميسازند و آنها به همديگر متصل شده، هسته اتمها را بوجود ميآورند. هستهها و الكترونها در اتحاد با يكديگر اتمها را ايجاد ميكنند و اتمها نيز با پيوستن به يكديگر مولكولهاي كوچك و بزرگ از قبيل مولكولهاي آب يا سفيده تخم مرغ را ميسازند.
ميلياردها مولكول سلولهاي بدن ما را بوجود ميآورند و هر انسان در بدن خود ميلياردها سلول دارد. اما با تمام تفاوتهايي كه انسانها ، جانوران ، گياهان ، سيارات و يا ستارگان با يكديگر دارند، باز هم تمام آنها فقط از سه ذره زيربنايي ساخته شدهاند، كه عبارتند از: كواركهاي U و كواركهاي D و الكترونها.
آيا كوارك ها را ميتوان مشاهده كرد؟
روشن است كه كواركها را نميتوان مشاهده كرد، بلكه ميشود وجود آنها را مثل هسته اتمها ، از طريق آزمايشهاي فراوان پيچيده اثبات نمود. براي اين كار مشابه آنچه كه رادرفورد 75 سال پيش براي شناسايي هسته اتم ، انجام داد، عمل ميشود و پروتونها ، با الكترونهاي بسيار پرشتاب ، مورد اصابت قرار ميگيرند. بيشتر الكترونها در اين آزمايش ، به ندرت تغيير مسير ميدهند، ولي تعدادي از آنها كاملا از مدار خود خارج ميشوند، درست مثل اينكه به گلولههاي سخت و كوچكي در داخل پروتونها ، برخورد كنند. اين گلولههاي بسيار كوچك همان كواركها هستند، كه در جستجويشان بودهايم. يك بررسي دقيق ، نشان داده كه پروتون در مجموع از سه واحد سنگ بناي اوليه اين چنيني تشكيل شده است.
نيروهاي بنيادي اوليه
بين ذرات بنيادي چهار نيرو عمل ميكنند كه آنها را نيروهاي بنيادي يا اوليه مينامند.
نيروي پرقدرت كوارك:
نيروي پرقدرت كوارك كه نيروي رنگ نيز ناميده ميشود، از جدا شدن بيش از حد كواركهاي داخل هسته از يكديگر و يا حتي از پرت شدن آنها به خارج جلوگيري ميكند. نيروي پرقدرت كوارك يا نيروي قوي ، از طريق ذرات مبادله كننده يا به اصطلاح گلوئونها ، كه بين كواركها در پرواز هستند، انتقال مييابد. اين نيرو مانند چسب ، پيوستگي بين كواركها را تضمين ميكنند. نيروي هستهاي كه پروتونها و نوترونها را در هسته اتم به هم پيوسته نگاه ميدارد، در واقع نيروي بنيادي نيست، بلكه نيرويي است كه از نيروي رنگ كواركها (يعني قويترين نيرويي كه به آن اشاره ميشود)، بدست ميآيد.
برهمكنش الكترومغناطيسي:
اين نيرو ، وقتي كه صحبت از بارهاي الكتريكي به ميان ميآيد، ظاهر ميشود. يك ذره داراي بارالكتريكي مثبت ، به وسيله يك ذره مثبت ديگر ، دفع و به سوي يك ذره داراي بار الكتريكي منفي ، جذب ميشود. اين نيرو توسط فوتونها يا ذرات نوري مبادله ميشود و در نتيجه اين ذرات نوري كه بين ذرات باردار در پرواز هستند، به يكديگر متصل ميشوند.
برهمكنش ضعيف هستهاي:
بسياري از ذرات ، نسبت به هيچ يك از دو نيروي ياد شده در بالا ، يعني نيروي قوي كوارك و نيروي الكترومغناطيسي واكنش نشان نميدهند. از آن ميان ذراتي هستند كه فاقد بار الكتريكي و رنگ هستند. براي اين گونه ذرات يك نيروي بنيادي ديگر وجود دارد. كه در فاصلههاي خيلي خيلي كم خود را نشان ميدهد و بدون استثنا بر روي همه ذرات اثر ميگذارد. اين نيرو كه نيروي ضعيف نام دارد، توسط ويكونها منتقل ميشود.
نيروي جاذبه يا گرانش:
اين نيرو تمام ذراتي را كه داراي جرم هستند، جذب ميكند، ولي در مقايسه با سه نيروي قبلي ، آن قدر ضعيف است، كه ميتوان آن را ناديده گرفت. از آنجايي كه اين نيرو در فاصلههاي زياد كارگر است، در علم ستاره شناسي داراي اهميت ميباشد.
آشكارسازي ذرات
ديد كلي
فرآيند آشكارسازي متشكل از يك دستگاه آشكارساز است كه بسته به نوع ذره تابشي و آشكارسازي خصيصهاي از ذره ، نوع دستگاه فرق ميكند. سهم عمده در آشكارسازي ذره توسط مادهاي متناسب با ذره تابشي در دستگاه آشكارساز انجام ميشود كه عبارت است از برهمكنش ذره باردار حامل انرژي با الكترونهاي مداري ماده آشكارسازي كه اين برهمكنش توسط مدارهاي الكترونيكي آشكارساز ، به يك پالس الكتريكي تبديل ميشود. عوامل موثر بر آشكارسازي ذرات در اين مقوله مورد بررسي قرار ميگيرد.
ذرات تابشي
واپاشي هستهاي يك فرآيند خودبخودي است، يعني سيستم بطور خودبهخودي ، از حالتي به حالتي ديگر تغيير ميكند. پايستگي انرژي ايجاب ميكند كه انرژي حالت نهايي پايينتر از حالت اوليه باشد. اين اختلاف انرژي به طريقي به خارج سيستم فرستاده ميشود. در تمام اين موارد ، اين امر با گسيل ذرات حامل انرژي بدست ميآيد كه اين ذرات يك يا تركيبي از گسيل الكترومغناطيسي ، گسيل بتا و گسيل نوكلئون است كه كلا ميتوان ذرات تابشي را به دو بخش ، ذرات تابشي باردار حامل انرژي و ذرات بيبار حامل انرژي ، تقسيمبندي كرد.
ذرات تابشي باردار حامل انرژي
بار الكتريكي ذرات باردار حامل انرژي سهم مهمي در آشكارسازي ذره دارد. وقتي ذره تابشي از كنار اتمها عبور ميكند، به علت باردار بودن ، بر الكترونهاي مداري نيروي الكتريكي وارد ميكند. در اين برهمكنش انرژي مبادله ميشود كه باعث كند شدن حركت ذره تابشي و كنده شدن الكترونها از مدارشان ميشود. اين الكترونهاي جدا شده از مدار اساس بسياري از روشهاي آشكارسازي ذرات تابشي و اندازه گيري جرم ، بار ، انرژي و ... آنها است.
روشهاي كلي آشكار كردن ذرات باردار حامل انرژي
سه روش اساسي براي آشكار كردن ذرات باردار تابشي با استفاده از يونش وجود دارد :
يونش را ميتوان قابل روئيت كرد، بطوري كه رد ذرات را بتوان ديد و يا عكسبرداري كرد.
وقتي كه زوج الكترون _ يون دوباره تركيب ميشوند، نور گسيل شده را با يك دستگاه حساس به نور ميتوان آشكارسازي كرد.
با استفاده از يك ميدان الكتريكي ميتوان الكترونها و يونها را جمعآوري كرد و از اين طريق يك علامت الكتريكي توليد كرد.
ذرات تابشي بيبار حامل انرژي
در آشكارسازي ذرات باردار حامل انرژي ، بار ذره عامل مهمي در آشكارسازي ذره بود ولي نوترونها و فوتونها (در ناحيه پرتوهاي ايكس و گاما) فاقد بار هستند، لذا روشهايي كه براي آشكارسازي آنها بكار رفته، كمتر از ذرات باردار است. احتمال برهمكنش نوترونها يا پرتوهاي ايكس و گاما با اتم يا هسته آن بهصورت سطح مقطع كل بيان ميشود.
فوتونها (در ناحيه پرتوهاي ايكس و گاما)
پرتوهاي ايكس و گاما با الكترونهاي مداري ماده از طريق سه برهمكنش شناخته شده ، يعني اثر فوتوالكتريك ، پراكندگي كامپتون و توليد زوج الكترون _ پوزيترون برهمكنش ميكنند. براي پرتوهاي ايكس و گاما سطح مقطع كل با مجموع سطح مقطعهاي سه برهمكنش اساسي ياد شده در بالا برابر است.
نوترونها
نوترونها ميتوانند پراكنده شوند و يا واكنشهاي هستهاي ايجاد كنند كه بسياري از اين واكنشها منجر به گسيل ذرات باردار حامل انرژي ميشود. تمام روشهاي آشكارسازي نوترونها در نهايت به آشكارسازي ذرات باردار منجر ميشود كه بعد از تابش نوترون به يك ماده خاص ذره باردار تابش ميشود. براي نوترون سطح مقطع كل با مجموع سطح مقطعهاي واكنش و پراكندگي برابر ميباشد.
اصول كار دستگاههاي آشكارساز
اصول كار اغلب دستگاههاي آشكارساز مشابه است. تابش وارد آشكارساز ميشود، با اتمهاي ماده آشكارساز برهمكنش ميكند (اثر تابش بر ماده) و ذره ورودي بخشي از انرژي خود را صرف جداسازي الكترونهاي كمانرژي ماده آشكارساز از مدارهاي اتمي خود ميكند. اين الكترونها و يونش ايجاد شده جمعآوري ميشود و توسط يك مدار الكترونيكي براي تحليل به صورت يك تپ ولتاژ يا جريان در ميآيد.
خصوصيات مواد آشكارساز بكار رفته در آشكارسازها
ماده مناسب براي آشكارسازي هر ذره بستگي به نوع ذره تابشي دارد.
براي تعيين انرژي تابشي بايستي تعداد الكترونهاي آزاد شده از ماده زياد باشد.
براي تعيين زمان گسيل تابش بايد مادهاي را انتخاب كنيم كه در آن الكترونها به سرعت تبديل به تپ شوند.
براي تعيين نوع ذره بايد مادهاي انتخاب شود كه جرم و بار ذره اثر مشخصي بر روي ماده داشته باشد.
اگر بخواهيم مسير ذره تابشي را دنبال كنيم، بايد ماده آشكارساز نسبت به محل ورود ذره تابشي حساس باشد.
انواع آشكارسازها
اتاقك ابر
اتاقك ابر متشكل از محفظهاي از هوا و بخار آب به حالت اشباع است. در اطراف يونهاي تشكيل شده از تابش ذرات باردار حامل انرژي ، قطرههاي آب تشكيل ميشود كه با نوردهي مناسب ميتوان مسير حركت ذره را ديد يا عكسبرداي كرد.
اتاقك حبابي
اتاقك حباب متشكل از محفظهاي از مايع فوق گرم است. در اتاقك حباب وقتي به طرز ناگهاني از فشار كاسته ميشود، مايع شروع به جوشيدن ميكند. حبابها بر روي يونهايي كه در مسير ذرات باردار تابشي پرانرژي قرار دارند، تشكيل ميشوند كه ميتوان آنها را روئيت كرد يا از آنها عكسبرداري كرد.
اتاقك جرقهاي
اتاقك جرقه متشكل از دو صفحه يا دو سيم موازي است كه ولتاژ قوي ميان هر جفت از صفحهها برقرار است. در مواقعي كه جرقههاي قوي بين دو صفحه زده ميشود كه به احتمال قوي جرقهها در همان مسير حركت ذره باردار حامل انرژي است كه در گاز مربوطه يونش ايجاد كرده است كه ميتوان آن را ديد يا عكسبرداري كرد.
امولسيون عكاسي
در مسير ذرات تابشي باردار حامل انرژي دانههاي هالوژنه نقره تشكيل ميشود كه ميتوان آن را پس از ظهور فيلم عكاسي روئيت كرد.
آشكارساز سوسوزن (سينتيلاسيون)
در يك بلور جسم جامد ، برهمكنش ذره باردار پرانرژي با الكترونهاي مداري باعث كنده شدن آنها ميشود. الكترون كنده شده وقتي در تهيجا (مدار الكتروني فاقد الكترون) ميافتد، نور گسيل ميكند. اگر بلور به اين نور شفاف باشد، عبور ذره باردار حامل انرژي با سينتيلاسيون يا سوسوزني نور گسيل شده از بلور علامت داده ميشود كه اين علامت نوري توسط اثر فتوالكتريك به يك تپ الكتريكي تبديل ميشود.
آشكارساز گازي
در آشكارساز گازي ذره باردار حامل انرژي در گاز پر شده ميان دو الكترود فلزي توليد زوج الكترون _ يون ميكند. ميدان الكتريكي از برقراري ولتاژ حاصل ميشود كه اين ميدان باعث شتاب الكترونها و يونها به ترتيب به طرف الكترود مثبت و منفي ميشود. چون در مسير حركت با اتمهاي ديگر برخورد ميكنند، حركت آنها حركت سوقي است.
آشكارسازهاي حالت جامد يا نيم رسانا
اين نوع آشكارسازها از يك اتصال p - n ميان سيليسيم يا ژرمانيم نوع P و نوع n تشكيل يافته است. وقتي ولتاژي در خلاف جهت رسانش ديود اعمال ميشود، ناحيهاي تهي از حاملهاي بار در پيوندگاه بوجود ميآيد. هنگامي كه ذره باردار حامل انرژي در طول ناحيه تهي حركت ميكند، در نتيجه برهمكنش آن با الكترونهاي داخل بلور مسير با زوجهاي الكترون _ حفره معين ميشود. الكترونها و حفرهها جمع ميشوند و تپي الكتريكي در شمارشگر بوجود ميآيد.
طيفسنجهاي مغناطيسي
در طيفسنجهاي مغناطيسي از ميدان مغناطيسي يكنواخت استفاده ميكنند. اگر از يك منبع چند تابش مختلف داشته باشيم، وقتي ذرات باردار حامل انرژي تابشي وارد ميدان مغناطيسي يكنواخت ميشوند، مسيرهاي دايرهاي متفاوت ميگيرند. از برخورد اين مسيرهاي دايرهاي متفاوت با وسيله ثابتي مثلا فيلم عكاسي به تعداد ذرات باردار تابشي ، تصوير تشكيل ميشود.
آشكارساز تلسكوپي
آشكارسازي تلسكوپي متشكل از دو يا چند شمازشگر است كه در آن تابش به ترتيب از شمارشگرها عبور ميكند. شمارشگرهاي اوليه نازك هستند، بطوري كه ذره نسبتي از انرژي خود را به آنها ميدهد، ولي در آخرين شمارشگر بطور كامل انرژي ذره جذب ميشود. اين شمارشگر بيشتر براي زمانسنجي استفاده ميشوند.
شمارشگر تناسبي چندسيمي
اين شمارشگر به عنوان آشكارسازي كه نسبت به محل برهمكنش ذره حساس است، استفاده ميشود.
قطب سنج ها
اغلب براي اندازه گيري قطبيدگي تابش استفاده ميشود.
حفاظت در برابر مواد پرتوزا
اصول كلي حفاظت در برابر پرتوزاها
پرتو در هر برخورد بخشي از انرژي خود را از دست ميدهد و در نهايت متوقف ميشود. براي مثال پرتوهاي آلفا پس از متوقف شدن از حالت پرتوي خارج شده و به هسته اتمي تبديل ميگردند. پرتوها ميتوانند ذره يا امواج الكترومغناطيسي باشند. پرتوگيري بدن از مواد راديواكتيو ميتواند منبع داخلي و يا خارجي داشته باشد، ولي براي حفاظت از پرتوها بايد به حفاظت از بدن در برابر ورود مواد پرتوزا به بدن توجه كرد و اين مستلزم اين است كه محيط اطراف از مواد پرتوزا عاري باشد و در صورت آلودگي محيط بايد راههاي ورود آلودگي به بدن مسدود شود.
مواد پرتوزا ميتوانند از راه تنفسي ، خوردن و آشاميدن مايعات و مواد غذايي آلوده و يا از راه پوست جذب شوند. خطر آلودگي شيميايي يك ماده به مراتب كمتر از خطر آلودگي پرتوي همان ماده پرتوزا است. لذا تكنيك كنترل آلودگي محيط به مواد پرتوزا به مراتب مهمتر از كنترل تركيبات شيميايي غيرفعال است.
حداكثر مقادير مجاز آلودگي
بايد توجه داشت كه هر مقدار آلودگي ، حتي اگر به مراتب كمتر از حداكثر ميزان آلودگي مجاز باشد، باز هم كاملا بيخطر و بدون عارضه نميباشد. براي آب و هوا حدود آلودگي مجازي كه بدن انسان ميتواند تحمل كند و براي بدن عارضهاي پيش نيايد، تعيين شده است.
نكات اساسي در تعيين مقادير مجاز آلودگي
- تمام محاسبات ، با منظور كردن خصوصيات اندامهاي يك انسان با هيكل استاندارد (70 كيلوگرم وزن و 170سانتيمتر قد) انجام ميشود.
- براي تعيين حداكثر آلودگي مجاز در آب ، محاسبات بر اساس ميزان مصرف و دفع روزانه آب از بدن انجام ميشود.
- حداكثر آلودگي مجاز در هوا بر اساس ميزان استنشاق هوا در محيط كار حساب ميشود.
- طرز توزيع ماده پرتوزا در اندام ، در مجموع پرتوزاهايي كه ميتوانند در اندام خاصي جايگزين شوند، منظور ميگردد.
- نوع و همچنين نيم عمر فيزيكي و نيم عمر بيولوژيكي و بالاخره نيم عمر موثر ماده پرتوزا در نظر گرفته ميشود.
- كليه محاسبات بر اساس حداكثر مجاز پرتوگيري بدن انجام ميشود.
پرتوزاهاي آلوده كننده محيط
مواد پرتوزاي آلوده كننده محيط زيست به دو دسته 'طبيعي' و 'مصنوعي' تقسيم ميشوند. آلوده كنندههاي طبيعي همان مواد راديواكتيو موجود در طبيعت هستند و آلوده كنندههاي مصنوعي خود به سه گروه تقسيم ميشوند. اول پرتوهاي ناشي از انفجارهاي هستهاي ، دوم ، زبالهها و پسماندهاي اتمي و سوم ، پرتوزاهايي كه در راكتورهاي هستهاي و شتابدهندهها توليد ميگردند.
كنترل آلودگي هوا
مواد پرتوزا به دليل تنفس هواي آلوده ، خوردن مواد آلوده و يا به علت آلوده شدن پوسته به مواد راديواكتيو ، وارد بدن شده و موجب پرتوگيري آن ميگردند. ميتوان از ورود مواد پرتوزا از راههاي بلع و آلودگي پوستي ممانعت كرد، ولي براي جلوگيري از ورود اين مواد به بدن از راه استنشاق ، بهترين راه جلوگيري از آلوده شدن هواي مورد استنشاق است، كه انجام آن در محيطهاي كار الزامي و اجتنابناپذير است. در محلهاي محدود و سربستهاي كه احتمال آلودگي هوا وجود دارد، الزاما بايستي ميزان آلودگي بطور مداوم تحت كنترل باشد.
موثرترين راه براي كاهش ميزان آلودگي هوا در چنين محلهايي خارج كردن هواي آلوده و رقيق كردن و پخش كردن آنها در هواي آزاد است. در محلهايي كه از چشمههاي بار پرتوزا استفاده ميشود، بهترين راه براي جلوگيري از آلوده شدن هواي مورد استنشاق اين است كه كليه عمليات بر روي آنها در محفظهاي با فشار منفي (فشار كمتر از فشار محيط) انجام شود. براي اين كار هواي داخل محفظه بوسيله هواكش مكيده ميشود و پس از عبور از ورقههاي صافي به خارج فرستاده ميشود. براي جلوگيري از ورود مجدد آن به محل اوليه و يا به محلهاي مجاور ، عمل تخليه هوا در ارتفاع مناسبي قرار ميگيرد.
قسمت هواكش دستگاه در انتهاي آن قرار داده ميشود تا در صورت وجود منفذ يا سوراخ هواي آلوده نتواند به خارج سرايت كند. در صورتيكه تخليه هواي آلوده به خارج از محيط كار ممكن نباشد، با گذراندن هواي آلوده از صافيهاي مناسب و مطمئن ، آلودگي از هوا گرفته ميشود و هواي نسبتا پاك مجددا به همان محل اوليه برميگردد. در صورتيكه در هواي آلوده گاز راديواكتيوي وجود داشته باشد، نظر به اينكه جذب آن بوسيله صافيهاي معمولي امكانپذير نيست، بايستي نخست هوا از روي مواد جاذب گاز عبور داده شود و سپس بوسيله سيستم تهويه مناسب ، در هواي باز تخليه گردد.
اصول حفاظت فردي
پس از اينكه تمام اقدامات لازم جهت كنترل آلودگي هوا به مواد پرتوزا انجام شد، باز لازم است كه هر فرد جهت رعايت بهداشت و حفظ سلامتي خود از روشها و وسايل خاص استفاده كند و از ورود مواد پرتوزا به بدنش جلوگيري كند. بهترين وسيله براي جلوگيري از ورود مواد پرتوزا به بدن از راه استنشاق استفاده از 'ماسكهاي مخصوص' است. براي جلوگيري از ورود مواد پرتوزا به بدن از راه دهان بايد خوردن و آشاميدن در محيط كار اكيدا ممنوع باشد. همچنين توصيه شده كه در محلهاي آلوده بايد از انجام هر عملي كه احتمالا موجب انتقال آلودگي به دهان ميشود، مانند سيگار كشيدن و حتي استفاده از تلفن در محل كار خودداري شود.
براي جلوگيري از جذب مواد پرتوزا به بدن از راه پوست از دستكشهاي نازك پلاستيكي يكبار مصرف ، روپوش ، كلاه و كفش نايلوني يكبار مصرف يا پارچههاي قابل شستشو و همچنين از كرمهاي ساده جهت پوشش دادن قسمت باز و بدون حفاظ سطح بدن استفاده كرد. استفاده از اين وسايل هنگام كار و استحمام پس از انجام كار بخش مهمي از حفاظت فرد را تامين ميكند. پس از ورود مواد پرتوزا به بدن و جايگزين شدن آن در اندامي از بدن جلوگيري از اثر بيولوژيكي آن محدود به دفع سريع اين مواد از بدن است كه اين كار تقريبا غير ممكن است
خواص اشعه راديواكتيو
عناصر راديواكتيو معمولا سه نوع ذره يا اشعه از خود صادر ميكنند كه شامل ذره آلفا ، ذره بتا و اشعه گاما است. با قرار دادن اشعه راديواكتيو تحت تاثير ميدان مغناطيسي متوجه شدهاند كه ذره آلفا داراي بار مثبت ، بتا داراي بار منفي و اشعه گاما بدون بار است.
خواص ذره آلفا
جنس ذره آلفا ، هسته اتم هليوم است كه از دو نوترون و دو پروتون تشكيل يافته است. جرم آن حدود 4 برابر جرم پروتون و بار الكتريكي آن 2+ و علامت اختصاري آن (4,2)He است. برد ذره آلفا به عنصر مادر ، انرژي اوليه و جنس محيط بستگي دارد. مثلا برد ذره آلفا صادره از راديوم در هوا تقريبا 4.8 سانتيمتر ميباشد. ذره آلفا به علت داشتن 2 بار مثبت هنگامي كه از نزديكي يك اتم عبور مي كند، ممكن است تحت تاثير ميدان الكتروستاتيكي خود ، الكترون مدار خارجي آن اتم را خارج سازد و يا به عبارت ديگر اتم را يونيزه كند. همچنين ذره آلفا قادر است محل الكترون را تغيير دهد، يعني الكترون تحت تاثير ميدان الكتريكي ذره آلفا از مدار پايين تري به مدار بالاتر صعود ميكند و در نتيجه اتم به حالت برانگيخته در ميآيد. قابليت نفوذ ذره آلفا بسيار كم است.
خواص ذره بتا
جنس ذره بتاي منفي ، از جنس الكترون ميباشد، بار الكتريكي آن 1- و علامت آن بتاي منفي است. برد ذره بتا در هوا در حدود چند سانتيمتر تا حدود يك متر است. البته برد اين ذره نيز به انرژي اوليه (عنصر مادر) و جنس محيط بستگي دارد. برخلاف ذره آلفا ، ذره بتا از نظر حفاظت يك خطر خارجي محسوب ميشود. خاصيت يون سازي اين ذره به مراتب كمتر از ذره آلفا است، يعني بطور متوسط در حدود 100 مرتبه كمتر از ذره آلفا ميباشد. ذره بتا ميتواند در اتمها ايجاد برانگيختگي كند، ولي اين خاصيت نيز در ذره بتا، به مراتب كمتر از ذره آلفا است. قدرت نفوذ ذره بتا بطور متوسط 100 برابر بيشتر از ذره آلفا است. طيف ذره بتا تك انرژي نيست، بلكه يك طيف پيوسته است كه تمام مقادير انرژي از 0 تا انرژي ماكزيمم را دارا ميباشد. اين ذره همان پوزتيرون است كه ضد ماده الكترون ميباشد. جرم آن با جرم الكترون برابر بوده و داراي باري مخالف با بار الكترون است و علامت اختصاري آن حرف بتاي مثبت است.
خواص اشعه گاما
جنس اشعه گاما از جنس امواج الكترومغناطيسي ميباشد، يعني از جنس نور است. ولي با طول موج بسيار كوتاه كه طول موج آن از 1 تا 0.01 آنگستروم تغيير ميكند. جرم آن در مقياس اتمي صفر ، سرعت آن برابر سرعت نور ، بار الكتريكي آن صفر و علامت اختصاري آن حرف گاما ميباشد. انرژي اشعه گاما از 10 كيلو الكترون ولت تا 10 مگا الكترون ولت تغيير ميكند. برد آنها بسيار زياد است. مثلا در هوا چندين متر است. خاصيت ايجاد يونيزاسيون و برانگيختگي در اشعه گاما نيز وجود دارد. ولي به مراتب كمتر از ذرات آلفا و بتا است. مثلا اگر قدرت يونيزاسيون متوسط اشعه گاما را يك فرض كنيم، قدرت يونيزاسيون متوسط ذره بتا 100 و ذره آلفا 104 خواهد بود. قدرت نفوذ اين اشعه به مراتب بيشتر از ذرات بتا و آلفا است. طيف انرژي اشعه گاما ، همانند ذرات آلفا تك انرژي است. يعني تمام فوتونهاي گاماي حاصل از يك عنصر راديواكتيو داراي انرژي يكساني هستند.
زمان صفر
بنابه نظريه انفجار بزرگ ، گسترش جهان از يك انفجار آتشين آغاز شده و تا امروز ادامه يافته است و احتمال دارد اين گسترش تا بينهايت ادامه داشته باشد. ولي ما يقينا ميخواهيم بدانيم پيش از اين انفجار اوليه وضع از چه قرار بوده است. اما براي فهميدن اين موضوع بايد از ديوار زمان صفر عبور كنيم. نه تنها در عرصه فيزيك ، بلكه حتي در عرصه منطق نيز دشواريهاي زيادي در اين سير وجود دارد.
ما نميتوانيم تاريخ كائنات را از زمان صفر يعني درست لحظه آفرينش فضا و زمان آغاز كنيم ولي قادريم آن را از لحظههاي بسيار كوتاه و غير قابل تصور يعني 43- ^10 ثانيه پس از انفجار بزرگ آغاز كنيم. قوانين بنيادي فيزيك توانستهاند از امروز تا آن لحظه كه كائنات بسيار بسيار كوچك ، داغ و غليظ بوده ، استواري خود را حفظ كنند.
خصوصيات كائنات در زمان صفر
در 43- ^10 ثانيه پس از انفجار بزرگ ، كائنات بيش از 35 - ^ 10 متر قطر نداشته و ده ميليون ميليارد ميليارد بار كوچكتر از يك اتم هيدروژن بوده است. در اين زمان عالم چنان جوان است كه نور نميتواند به دورها سفر كند و افق كيهاني كه كائنات قابل ديد را در بر ميگيرد، بسيار نزديك است. در اين زمان حرارت به 32 ^ 10 كلوين ميرسد. كائنات بسيار غليظ و فشرده (96 ^ 10 برابر غلظت آب) و انرژي آن غير قابل اندازه گيري است. چنانچه اگر بخواهيم چنين نيرويي توليد كنيم بايد دستگاههاي تسريع كننده ذرات اوليهاي بسازيم كه چندين سال نوري قطر داشته باشند.
زمان صفر يا زمان پلانك
در 43- ^10 ثانيه پس از انفجار ، كائنات چنان فشرده و غلظت چنان انباشته است كه نيروي جاذبه ، كه در حالت معمولي در مقياس ميكروسكوپي قابل اغماض است، مانند نيروها از قبيل نيروهاي هستهاي قوي و ضعيف نيروي الكترومغناطيسي ، بسيار قوي ميباشد. ولي ما نميتوانيم رفتار و مشخصات اتمها و نور را در جاذبه بسيار قوي دريابيم. اين مساله نخستين بار در آغاز قرن حاضر توسط "ماكس پلانك" مطرح شد. به همين دليل زمان 43- ^10 ثانيه را "زمان پلانك" ميگويند. كه در آن فيزيك از توضيح عاجز ميشود و مرز آگاهيها به نهايت ميرسد.
جاذبه سد زمان صفر
براي پشت سر گذاشتن زمان پلانك به نظريهاي كوانتيك از جاذبه نياز است كه در آن قوه جاذبه بتواند با ساير نيروها متحد شود. فيزيكدانان در تلاشند تا يك نظريه جامع طبيعت بيابند كه در آن چهار نيروي حاكم بر جهان بصورت يك نيروي واحد عمل كنند. و تا كنون موفق شدهاند شرايط گرد آمدن نيروهاي هستهاي قوي و ضعيف و نيروي الكترومغناطيسي را بدست آورند. ولي نيروي جاذبه همچنان با اتحاد با اين نيروها مخالفت ميكند. اين نيرو كه بر دنياي بينهايت بزرگها حاكم است از هر گونه اتحاد با دنياي بينهايت خردها سرباز مي زند.
پيوند و اتحاد مكانيك كوانتومي با نسبيت در حال حاضر همچنان سدي غير قابل عبور است و حتي اينشتين كه در سي سال آخر عمر خود ، سر سختانه در اين زمينه به كار پرداخت، نتوانست از اين سد بگذرد. تا وقتي مقاومت و استقامت جاذبه شكسته نشود، فراتر از زمان پلانك را در يافتن ، كاري غير ممكن است. اين زمان مرز و حد نهايي آگاهي و شناخت ما است. در پشت ديوار پلانك واقعيتي هنوز دست نيافتني پنهان است كه در آن جفت فضا ـ زمان كائنات چهار بعدي ما ميتواند كاملا متفاوت باشد با ديگر وجود نداشته باشد.
پشت ديوار پلانك
فيزيكدانهايي كه شكافهاي كوتاه و گذرايي در پشت ديوار پلانك وارد كردهاند، ميگويند كه با كائنات پرآشوبي كه ده يا حتي بيست و شش بعد دارد، برخورد كردهاند، كه در آن قوه جاذبه چنان قوي است كه فضا را به كلي دگرگون كرده است و در آن ، فضا ، تحت تاثير جاذبه به تعداد بيشماري سوراخ سياه ميكروسكوپيك تبديل شده است كه گذشته ، حال و آينده و حتي زمان در آن معنا ندارد. هر كدام از اين سوراخها صد ميليارد ميليارد بار كوچكتر از يك پروتون هستند، كه با حرارت 32 ^10 كلوين در فاصله 43- ^10 ثانيه تبخير ميشوند، ناپديد ميشوند و دوباره ظاهر ميشوند.
زمان مرجع
سالها كوشش و مطالعه طاقت فرسا لازم است تا ديوار پلانك سوراخ شود و تا رسيدن به آن روز ما بايد "زمان پلانك" را به منزله "زمان صفر" بپذيريم. بنابرين ، وقتي از مبدا و آغاز خلقت كائنات گفتگو ميكنيم، زمان مرجع ما زمان پلانك خواهد بود.
ستاره دنباله دار
بخش اعظم ميلياردها ستاره دنباله دار منظومه شمسي، در محدوده هاي دور دست آن قرار دارند، اما مدار بعضي از اين ستارگان از نزديكي خورشيد عبور مي كند و اين امر موجب مي شود تا شب هنگام در آسمان بخوبي ديده شوند.
تمام منظومه شمسي ما از جمله دنباله دارها حدود4.5 ميليون سال پيش از رمبيدن يك توده ي بزرگ ابر و گاز به وجود آمد.اين توده ابتدا به آرامي مي چرخيد ولي هر چه رمبش ادامه پيدا كرد ،چرخش سريعتر شد و دماي آن بالا رفت.(درست مثل اين كه يك اسكيت باز با جمع كردن دستانش سريعتر مي چرخد). اين چرخش سريع از ريختن همه ي مواد به داخل هسته جلوگيري كرد.در عوض اين ابر و مواد موجود در آن به شكل يك صفحه ي تخت متراكم گشت.در همين زمان دماي هسته ي اين ابر بالا رفت تا آن جا كه همجوشي هسته اي آغاز گشت و بدين گونه خورشيد به وجود آمد. با وجود اين مناطق خارجي اين صفحه كاملا سرد بود .به علت كم بودن دما دانه هاي يخ شكل گرفتند و با تجمع آن ها توده هاي يخي با بزرگي چند كيلومتر شكل گرفتند،و توده هاي بزرگتر نيز سياره ها را شكل دادند.
پهناي هسته يك ستاره دنباله دار فقط چند كيلومتر مي باشد، اما دنباله آن بسيار طولاني است. ستاره دنباله دار عظيمي كه در سال 1843 ديده شد، داراي دنباله اي بطول 330 ميليون كيلومتر (205 ميليون مايل) بود. چگالي اين دنباله ها حتي از بهترين خلئي كه در شرايط آزمايشگاهي در روي زمين ايجاد شده، كمتر است.
چرا ستاره هاي دنباله دار دنباله دارند؟
دنباله ي يك دنباله دار بارزترين مشخصه آن است. همچنانكه دنباله دار به خورشيد نزديك تر مي شود دم درخشاني در امتداد آن و در جهت مخالف خورشيد گسترش مي يابد. در فاصله اي زياد از خورشيد هسته دنباله دار ها سرد و مواد داخل آن منجمد مي باشند. با نزديك شدن به خورشيد باد هاي شديد خورشيدي قسمتي از هسته را تصعيد مي كنند كه اين مواد كما را تشكيل مي دهند. فعل و انفعالاتي كه باد هاي خورشيدي روي كما انجام مي دهند باعث به وجود آمدن هسته مي شوند. ساختار شيميايي كما مواد تشكيل دهنده دنباله را تعيين مي كند. ممكن است به نظر آيد كه دنباله داري دم ندارد ولي واقعا اين طور نيست بلكه دنباله آن قدر شفاف است كه ديده نمي شودولي دانشمندان با استفاده از فيلتر هاي مخصوص قادر به ديدن آن ها هستند.مثلا دم دنباله دار هيل پاب(1997)به راحتي در نور مرئي ديده مي شد ولي عكس هايي كه با فيلترتهييه شده بودند وجود تعدادي دنباله تشكيل شده از غبار و گاز هاي يونيده را نشان دادند.
انواع دنباله ها:
دو نوع دنباله وجود دارد:غبار و گاز يونيده.يك دم تشكيل شده از غبار محتوي ذراتي به بزرگي ذرات موجود دردود مي باشد.اين نوع دم هنگامي تشكيل مي شود كه يك باد خورشيدي مقداري ماده از كما جدا مي كند.چون اين ذرات بسيار كوچكند با كوچكترين نيرويي جابجا مي شوند در نتيجه اين دنباله ها مامولا پخش و خميده اند.دنباله هاي گازي وقتي تشكيل مي شوند كه نورخورشيد مقداري از مواد كما را يونيده مي كند و سپس يك باد خورشيدي اين مواد يونيده را از كما دور ميكند.دنباله هاي يوني معمولا كشيده تر و باريك ترند.هر دوي اين دنباله ها ممكن است تا ميليون ها كيلومتر در فضا پراكنده شوند.وقتي كه دنباله دار از خورشيد دور ميشود دم و كما ازبين ميروند و فقط مواد سرد و سخت درون هسته باقي مي مانند.تحقيقات راجع به ستاره دنباله دار هيل پاب وجود نوعي دم رانشان داد كه شبيه دنباله هاي تشكيل شده از غبار بود ولي از سديم خنثي تشكيل شده بود.(همان طور كه گفتيم مواد موجود در هسته نوي كما و دنباله را تعيين مي كنند).
دنباله دار ها از كجا مي آيند؟
دنباله دار ها در دو جا به طور بارز يافت مي شوند :كمر بند كوييپر و ابر اورت.دنباله دار هاي كوتاه مدت معمولا از ناحيه اي به نام كمربند كوييپر مي آيند.اين كمربند فراتر از مدار نپتون قرار گرفته است.اولين جرم متعلق به كمربند كوييپر در سال 1922 كشف شد.اين اجسام معمولا كوچك هستند و اندازه ي آن ها از 10 تا 100 كيلومتر تغيير مي كند.طبق رصد هاي هابل حدود 200ميليون دنباله دار در اين ناحيه وجود دارد كه گمان مي رود از ابتداي تشكيل منظومه ي شمسي بدون تغيير مانده اند.دنباله دار هاي با تناوب طولاني مدت از ناحيه اي كروي متشكل از اجرام يخ زده به نام ابر اورت سرچشمه مي گيرند.اين اجرام در دورترين قسمت منظومه ي شمسي قرار دارند و از آمونياك منجمد ، متان ، سيانوژن ، يخ آب و صخره تشكيل شده اند.معمولا يك اختلال گرانشي باعث راه يافتن آن ها به داخل منظومه ي شمسي مي شود.
مسير حركت دنباله دارها
مدار سيارات نزديك به دايره است حال آن كه مدار دنباله دار ها به شدت بيضوي است. به علت تاثيرات گرانشي دنباله دار ها در حضيض سريعتر حركت مي كنند تا در اوج.دنباله دار ها از مدت چرخششان يه دور خورشيد طبقه بتدي مي شوند: دنباله دار ها بامدت تناوب كوتاه و متوسط-مانند هالي با دوره تناوب 76 سال- بيشتر در بين خورشيد و پلوتون به سر مي برند.اين دنباله دارها ابتدا در كمربند كوييپر هستند ولي نيروي گرانش يكي از سيارات به خصوص مشتري آن ها را نزديك خورشيد مي راند و دوره تناوب آن ها كمتر از 200 سال است.(شوميكر-لوي 9 يكي از اين دنباله دارها بود كه عاقبت در مشتري سقوط كرد). دنباله دار هاي بلند مدت با تناوبي بيش از 200 سال كه بيشتر در ابر اورت هستند. هيل پاب نمونه اي از اين دنباله دار ها است كه تناوبي برابر با4،000 سال دارد.
ستارگان دنباله دار بر اساس دوره تناوب مداري شان به دو دسته تقسيم ميشوند:
ستارگان داراي دوره تناوب مداري بيش از 200 سال و ستارگاني كه دوره تناوب مداري شان كمتر از 200 سال مي باشد.
گروه اول، ستارگان با دوره تناوب طولاني و گروه دوم ستارگان با دوره تناوب مداري كوتاه هستند.
اين ظن وجود دارد كه ستارگان داراي دوره تناوب مداري كوتاه، زماني در ابر اوپتيك - اورت داراي دوره تناوب طولاني بوده اند. بسياري از ستارگان داراي دوره تناوب مداري كوتا ، در فواصل زماني منظمي ديده شده اند كه معروفترين آنها ستاره دنباله دار هالي است. ستاره دنباله دار انكي كوتاهترين دوره تناوب مداري را دارد كه 5/3 سال مي باشد.
ستارگان دنباله دار با هر بار گذشتن از كنار خورشيد، مقداري از مواد خود را بر اثر تبخير از دست مي دهند. دنباله ستارگان داراي دوره تناوب مداري كوتاه، بسيار درخشان است، اما با هر بار گذشتن از كنار خورشيد، مواد خود را از دست داده و بدين ترتيب، امكان رويت آنها كمتر مي شود.
بعضي از اين ستارگان قبل از متلاشي شدن فقط يك بار ديده مي شوند، هر چند كه طول عمر معمولي يك ستاره دنباله دار با دوره تناوب كوتاه حدود 10000 سال است. گردش بسياري از ستارگان دنباله دار داراي دوره تناوب طولاني بدور خورشيد هزاران يا حتي ميليونها سال طول مي كشد. بنابر اين، طول عمر اين ستارگان بسيار بيشتر از نوع ديگر است.
ستاره نوتروني
هنگامي كه ستاره پر جرمي به شكل ابر نواختر منفجر مي شود، شايد هسته اش سالم بماند. اگر هسته بين 4/1 تا 3 جرم خورشيدي باشد، جاذبه آن را فراتر از مرحله كوتوله سفيد متراكم مي كند تا اين كه پروتونها و الكترونها براي تشكيل نوترونها به يكديگر فشرده شوند. اين نوع شيء سماوي ستاره نوتروني ناميده مي شود. وقتي كه قطر ستاره اي 10 كيلومتر (6مايل) باشد، انقباضش متوقف مي شود. برخي از ستارگان نوتروني در زمين به شكل تپنده شناسايي مي شوند كه با چرخش خود، 2 نوع اشعه منتشر مي كنند.
براي اين كه تصور بهتري از يك ستاره نوتروني در ذهنتان بوجود بيايد.. مي توانيد فرض كنيد كه تمام جرم خورشيد در مكاني به وسعت يك شهر جا داده شده است. يعني مي توان گفت يك قاشق از ستاره نوتروني يك ميليارد تن جرم دارد.
اين ستارگان هنگام انفجار برخي از ابرنواخترها بوجود مي آيند. پس از انفجار يك ابرنواختر ممكن است به خاطر فشار بسيار زياد حاصل از رمبش مواد پخش شده ساختار اتمي همه ي عناصر شيميايي شكسته شود و تنها اجزاي بنيادي بر جاي بمانند.
اكثر دانشمندان عقيده دارند كه جاذبه و فشار بسيار زياد باعث فشرده شدن پروتونها و الكترونها به درون يكديگر مي شوند كه خود سبب به وجود آمدن توده هاي متراكم نوتروني خواهد شد. عده كمي نيز معتقدند كه فشردگي پروتونها و الكترونها بسيار بيش از اينهاست و اين باعث مي شود كه تنها كوارك ها باقي بمانند. و اين ستاره كواركي متشكل از كواركهاي بالا و پايين (Up & down quarks)و نوع ديگري از كوارك كه از بقيه سنگين تر است خواهد بود كه اين كوارك تا كنون در هيچ ماده اي كشف نشده است.
از آنجا كه اطلاعات در مورد ستارگان نوتروني اندك است در سالهاي اخير تحقيقات زيادي بر روي اين دسته از ستارگان انجام شده است.
در اواخر سال 2002 ميلادي.. يك تيم تحقيقاتي وابسته به ناسا به سرپرستي خانم J. Cotton مطالعاتي را در مورد يك ستاره نوتروني به همراه يك ستاره همدم به نام 0748676 EXOا نجام داد. اين گروه براي مطالعه ي اين ستاره دو تايي كه در فاصله ي 30000 سال نوري از زمين قرار دارد.. از يك ماهواره مجهز به اشعه ايكس بهره برد.( اين ماهواره متعلق به آزانس فضايي اروپاست و XMMX- ray Multi Mirror نيوتن نام دارد)
هدف اين تحقيق تعيين ساختار ستاره نوتروني با استفاده از تأثيرات جاذبه ي زياد ستاره بر روي نور بود.
با توجه به نظريه ي نسبيت عام نوري كه از يك ميدان جاذبه ي زياد عبور كند.. مقداري از انرژي خود را از دست مي دهد. اين كاهش انرژي به صورت افزايش طول موج نور نمود پيدا مي كنند. به اين پديده انتقال به قرمز مي گويند.
اين گروه براي اولين بار انتقال به قرمز نور گذرنده از اتمسفر بسيار بسيار نازك يك ستاره نوتروني را اندازه گيري كردند. جاذبه ي عظيم ستاره نوتروني باعث انتقال به قرمز نور مي شود كه ميزان آن به مقدارجرم ستاره و شعاع آن بستگي دارد. تعيين مقادير جرم و شعاع ستاره مي تواند محققان را در يافتن فشار دروني ستاره ياري كند. با آگاهي از فشار دروني ستاره منجمان مي توانند حدس بزنند كه داخل ستاره نوتروني فقط متشكل از نوترونهاست يا ذرات ناشناخته ي ديگر را نيز شامل مي شود.
اين گروه تحقيقاتي پس از انجام مطالعات و آزمايشات خود دريافتند كه اين ستاره تنها بايد از نوترون تشكيل شده باشد. و در حقيقت طبق مدلهاي كواركي ذره ديگري جز نوترون در آن وجود ندارد.
درحين اين مطالعه و براي بررسي تغييرات طيف پرتوهاي ايكس يك منبع پرقدرت اشعه ايكس لازم بود. انفجارهاي هسته اي (Thermonuclear Blasts)كه بر اثر جذب ستاره همدم توسط ستاره نوتروني ايجاد مي شود.. همان منبع مورد نياز براي توليد اشعه ي ايكس بود. (ستاره نوتروني به سبب جرم زياد و به طبع آن.. جاذبه ي قوي.. مواد ستاره همدم را به سوي خود جذب مي كرد.) طيف پرتوهاي X توليد شده.. پس از عبور از جو بسيار كم ستاره نوتروني كه از اتم هاي آهن فوق يونيزه شده تشكيل شده بود توسط ماهواره XMM-نيوتن مورد بررسي قرار گرفتند.
نكته ي قابل توجه اين است كه در آزمايشهاي قبلي كه توسط گروه ديگري انجام شده بود تحقيقات بر روي ستاره اي متمركز بود كه ميدان مغناطيسي بزرگي داشت و چون ميدان مغناطيسي نيز بر روي طيف نور تأثير گذار است تشخيص اثر نيروي جاذبه ي ستاره بر روي طيف نور به طور دقيق امكان پذير نبود. ولي ستاره موردنظر در پروژه بعدي (كه آن را توضيح داديم) داراي ميدان مغناطيسي ضعيفي بود كه اثر آن از اثر نيروي جاذبه قابل تشخيص بود.
زندگي يك ستاره
جالب است بدانيد كه ستارگان هم مانند موجودات زنده متولد ميشوند، زندگي ميكنند و سپس ميميرند، ولي طول زندگي آنها بسيار طولاني است. متاسفانه عمر كوتاه انسانها كفاف نميدهد تا بتوانند زندگي يك ستاره را در مراحل مختلف شاهد باشند. با اين حال اخترشناسان اين مراحل را براي ما مشخص ميكنند.
در طول زندگي انسان ، ستارگان بيشمار راه شيري عملا بدون تغيير به نظر ميرسند. گاهي يك نواختر (ستارهاي كه بطور ناگهاني و انفجاري مقاديري عظيم انرژي از خود آزاد ميكند) ، ناگهان ظاهر آشناي يك صورت فلكي را به مدت چند هفته عوض ميكند و دوباره كم نورتر ميشود. منظره زيبايي كه يك ابرنواختر در آسمان پديد ميآورد، بسيار نادر است. ستارگان نيز در نهايت تغيير ميكنند و هيچ كدام تا ابد پايدار نميمانند. ستاره ، هنگامي كه انبار عظيم سوخت هستهاي آن به پايان برسد، ميميرد. ستارگان بسيار جوان هنوز در ميان گازهايي كه از آن شكل ميگيرند، پنهان هستند.
ستاره بعد از تولد
بعد از آنكه ستاره شكل ميگيرد (تولد ستاره)، بلافاصله حياتي پايدار بدست ميآورد. در همين زمان واكنشهاي هستهاي در داخليترين هسته ستاره ، هيدروژن را به هليوم تبديل ميكند و انرژي آزاد ميگردد. سرانجام همه هيدروژن درون آن به مصرف ميرسد. بعد از اين ، تغييراتي در لايههاي دروني ستاره آغاز ميشود. در حالي كه واكنشهاي جديدي از هليوم شروع ميشوند، لايههاي بيروني باد ميكنند تا ستاره را به اندازه غول برسانند.
در اثر تغييرات زياد ، ستاره به مرحله متغير بودن ميرسد. در نهايت هيچ منبع ممكن براي آزادسازي انرژي باقي نميماند. ستارگان كوچكتر در اثر انقباض به كوتولههاي سفيد تبديل ميشوند. ستارگان سنگينتر بهصورت ابرنواختر منفجر ميشوند. ماده بيرون ريخته از يك ابرنواختر ، بخشي از گاز بين ستارهاي را تشكيل ميدهد كه زادگاه ستارگان جديد است.
سحابي سيارهاي
ستارگان در يكي از آخرين مراحل زندگي خود ، قبل از آن كه به كوتوله سفيد تبديل شوند، منظره بسيار زيبايي در آسمان بوجود ميآورند. اين مرحله سبب پيدايش سحابيهاي سيارهاي ميشود. يك سحابي سيارهاي هنگامي تشكيل ميشود كه ستاره مركزي آن ، لايهاي به بيرون پرتاب كند. لايه گاز همانند حلقهاي از دود منبسط ميشود.
تأثير نيروي گرانش بر زندگي ستارگان
سراسر زندگي ستاره به يك ميدان نبرد شبيه است. نيروي گرانش سعي دارد كه ستاره را منقبض كند، ولي با مقاومت فشار رو به بيرون ستاره مواجه ميگردد. سرانجام ستاره تحليل ميرود و گرانش ، كنترل را بدست ميگيرد. در اين حالت ستاره شكل كاملا متفاوت با ستارهاي معمولي و سالم به خود ميگيرد.
مراحل مختلف زندگي ستاره
تشكيل كوتوله سفيد
نيروي گرانش يك نيروي جاذبه است، لذا ذرات ماده در اثر اين نيرو به هم نزديكتر ميشوند. همچنين چون نيروي گرانش با جرم ذرات نسبت مستقيم دارد و نيز چون جرم ستاره فوقالعاده زياد است، لذا جاذبه گرانشي درون آن بسيار شديد خواهد بود. به عنوان مثال در اعماق خورشيد فشار در فاصله يك دهمي سطح تا هسته ، تقريبا يك ميليون بار بيشتر از فشار جو در سطح زمين است. در اين فاصله فشار تا هزار ميليون بار بيشتر از فشار جو زمين صعود ميكند. اين فشار با مقاومت گازهاي داغ درون خورشيد مواجه ميشود. اين گاز توسط كوره هستهاي گرم نگه داشته ميشود.
هنگامي كه آتش هستهاي رو به كاهش ميگذارد، گاز داغ درون ستاره سرد ميشود. بنابراين نيروي گرانش غالب ميشود. آنچه در اين مرحله روي ميدهد، به جرم ستاره بستگي دارد. ستارهاي رو به مرگ مانند خورشيد ، درهم فرو ميريزد تا به اندازه زمين برسد. در اين روند هيچ انفجار واقعي و قابل توجه رخ نميدهد. ستاره فقط به تودهاي از خاكستر راديواكتيو تنزل پيدا ميكند و به آرامي سوسو ميزند. در اين حالت ستاره به يك كوتوله سفيد تبديل ميشود. يك فنجان از ماده آن يك صد تن وزن دارد.
تشكيل ستاره نوتروني
اگر جرم ستارهاي بيشتر از خورشيد باشد، فشار فرو ريزش مرحله كوتوله سفيد را نيز پشت سر ميگذارد و متوقف نميشود. فرايند فرو ريزش تا جايي كه قطر ستاره به حدود ده كيلومتر برسد، ادامه پيدا ميكند. در اين نقطه ، ستاره گلولهاي چگال از ذرات هستهاي است كه آن را ستاره نوتروني مينامند. يك فنجان از ماده آن ، يك ميليون ميليون تن وزن دارد.
تشكيل تپ اختر
برخي از ستارگان نوتروني به سرعت ميچرخند و در هر بار چرخش ، تابشهايي در محدوده امواج راديويي گسيل ميكنند. اينگونه ستارگان نوتروني ، تپ اختر ناميده ميشوند.
تشكيل ابرنواختر
يك ستاره نوتروني بدون وقوع يك انفجار شديد اوليه شكل نميگيرد. ستاره رو به مرگ ، ممكن است در چند ثانيه آخر حيات خود ، به صورت يك ابرنواختر شعلهور شود. درخشش آن چند روز از تمام كهكشانها پيشي ميگيرد. از بخش مركزي ابرنواختر ، يك ستاره نوتروني تشكيل ميشود.
تشكيل سياهچالهها
يك ستاره رو به مرگ ، مثلا با جرمي 10 برابر جرم خورشيد چنان زير بار گرانش توليد شده قرار ميگيرد كه هيچ نيرويي نميتواند در برابر فرو ريزش آن مقاومت كند. وقتي كه چنين ستارهاي منقبض ميشود و به اندازهاي در حدود دو كيلومتر ميرسد، گرانش به حدي زياد ميشود كه سرعت گريز از سطح آن به بيشتر از سرعت نور ميرسد.
از موشك گرفته تا ذرات نور و علائم راديويي ، هيچ يك نميتوانند از سطح آن بگريزند. اين گرانش به قدري نيرومند است كه همه چيز را به طرف خود ميكشد. ما فقط ميدانيم كه در اين حالت ، ستاره به يك سياهچاله تبديل ميشود. سياهچالهها را نميتوان ديد، چون نور نميتواند از سطح آن بگريزد.
عقايد انسانها در مورد ستارگان
از يك نظر زماني هر يك از ما درون ستارگان بوده است و از ديدگاه ديگر ، هر كس روزگاري در فضاي خالي و گسترده بين ستارگان جاي داشته است. بالاخره اگر براي جهان آغازي در نظر گرفته شود، زماني هر يك از ما در آن آغاز حضور داشته است. به اين معني كه هر مولكول بدن ما ، داراي موادي است كه روزگاري در مركز داغ و پر فشار يك ستاره جاي داشتهاند. در اين نقاط بود كه آهن موجود در سلولهاي قرمز خون ، شكل گرفته است.





