تبليغاتX
Hidden-see
شاه اسماعیل صفوی چهارشنبه 21 مرداد1388 2:29 بعد از ظهر

شاه اسماعيل صفوي

 

درباره اتفاقات و حوادث زندگي دو پسري که از شيخ حيدر بجا ماند به ويژه اسماعيل به صورت اساسي فقط کتاب تاريخ اسماعيل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتي به ما ميدهد. مطابق اين مرجع، پس از مرگ سلطان علي سير حوادث چنين بوده است:

شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بيگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبيل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتيب مراسم تدفين پسرش سلطان علي شد. روزي پس از آن ايبه سلطان و ترکمن هاي تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوي شاهزادگان پرداختند، بر اهالي ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به يغما بردند. اسماعيل از بيم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضي احمد کاکلي که در آن نزديکي بود پنهان گرديد. اين قاضي به مهرباني او را پذيرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زير و رو ميکردند، به نظر قاضي چنين آمد که اسماعيل را بخانه زني موسوم به خانجان ببرد. اين زن، اسماعيل را که هفت ساله بود به مدت يکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستي کرد. فقط عمه اسماعيل موسوم به پاشاخاتون که دختر شيخ جنيد بود و با ترکمني به نام محمدي بيگ ازدواج کرده بود، گاه و بيگاه او را ملاقات ميکرد، به استثناي پاشاخاتون احدي از اقامتگاه اسماعيل اطلاع نداشت، حتي مادرش. مادر اسماعيل را تا هنگامي که ايبه سلطان در اردبيل بسر ميبرد از روي قصد و عمد از محل او بي خبر گذاشته بودند، زيرا اين فرمانده جسور که در راه رسيدن به مقصود خود از توسل به هيچ وسيله اي خودداري نمي کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نيز روي نگرداند، اما او چون خود خبري نداشت نتوانست خفاگاه اسماعيل را فاش سازد. پس از سپري شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتيب انتقال اسماعيل را به خانه زن ديگري از طايفه ذوالقدر که پيشه اش زخم بندي و جراحي بود، داد. اين خانه در محله روملو يعني اعقاب کساني که با وساطت خواجه علي از اسارت تيمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دليل اصرار و ابرام بيش از حد رستم در نابود کردن اين دو شاهزاده صوفي، اين ناحيه شهر نيز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبيل در موضع مرتفعي قرار دارد برد. در آنجا اين زن در مقبره اي به جراحت اسماعيل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعيل نيز پيامي فرستاد و او را از زنده بودن اسماعيل مطلع کرد. در آن مسجد يکي از صوفيان که در جنگ مصدوم و زخمي شده بود خود را مخفي کرده بود؛ هنگامي که او اسماعيل را به صوفي مزبور نشان داد، صوفي به اطلاع اسماعيل رساند که هشتاد تن از صوفياني که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان بغرو نزديک اردبيل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسيدن فرمان هاي "پيشواي کامل" خود هستند. او آن صوفي را راضي کرد که از مسجد خارج شود و ياران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بيگ قره مانلو که بر آن صوفيان سمت رياست داشت با همراهان خود نيمه شب به مسجد آمد، اسماعيل را همراه خود به کوه بغرو در روستاي کرگان به خانه واعظي به نام فرخ زاد برد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
استفان هاوكينگ سه شنبه 2 مرداد1386 12:50 بعد از ظهر
استفان هاوکینگ یکی از بزرگترین دانشمندان فیزیک نظری معاصر و به اعتقاد برخی از دانشمندان برجسته ترین فیزیکدان بعد از انیشتین است شاید چهره ی اورادر حالی که روی صندلی چرخ دارش نشسته است و به کمک ابزار های نوین رایانه ای به تکمیل نظریاتش می پردازد دیده باشید.او ضمن مبارزه با بیماری لاعلاجش که قدرت هر حرکتی را از اوگرفته است به کمک نیروی اراده و توانایی علمی بالا و برجسته ای که دارد همواره به پردازش نظریاتی در گستره ی کیهان شناسی میپردازد و همواره در تلاش است تا پاسخی برای اساسی ترین پرسش های کیهان شناسی در خصوص چگونگی جهان افرینش بیابد .

هاوکینگ در پاسخ به این که چه هدفی رادنبال میکند می گوید:هدف من بسیار ساده است:فهم کامل کیهان و گیتی. چرا به این شکلی که هست به وجودامده و این که دلیل وجود ان چیست؟)

استفان هاوکینگ در سال ۱۹۴۲ در جریان جنگ جهانی دوم در شهر اکسفورد انگلستان متولد شد(پدر و مادر او در های گیت در حومه شمالی لندن زندگی می کردند و تنها برای در امان بودن نوزاد هنگام تولد در شکسفورد اقامت کردند)

روز تولد او درست 300سال پس از مرگ گالیله بود. در نوجوانی دانش اموز برجسته ای نبود ودست نوشته هايش مايه نا اميدي معلمانش بود . اما به ياد گيري رموز ابراز به شدت علاقه نشان داد در سال 1959 در 17 سالگي براي تحصيلدر علوم طبيعي با تاكيد بررشته ي فيزيك به اكسفورد رفت و تحصيلات خود را در دانشگاه هاي اكسفورد و كمبريج در رشته ي فيزيك اغاز كرد.از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مندشد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و اغاز و انجام كيهان پي ببرد.سال هاي دهه 60 ميلادي عصر طلايي كشف فضا٬ پرتاب اولين ماهواره ها٬ و سفر هيجان انگيز فضا نوردانبه كره ي ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها٬ جوانان را مجذوب مي كرد . به علاوه استفان از كودكي عاشق رمان هاي علمي-تخيلي بود و مطالعه انها نيز بر اشتاق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود .در ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژانويه 1963 در سن 21 سالگي ٬ دانش جوي مقطع كارشناسي ارشد كمبريج در شاخه ي كيهان شناسي بود كه به بيماري فلج تدريجي عضلات ALS مبتلا شد .اين بيماري موجب از هم پاشيدگي تدريجي سلول هاي عصبي نخاع ومغز كه فعاليت هاي ارادي ماهيچه ها را تنظيم مي كنند ٬ ميشود

او در خصوص بيماريش مي گويد :زماني كه انسان با بمكان مرگ زودرس مواجه مي شود ٬ به اين نكته پي مي برد كه زندگي ارزش زندگي كردن رادارد و خيلي كارها هست كه انسان مي خواهد انجام دهد هر چند بيماري اوراافسرده وبي انگيزه كرده بود اما ازدواجش با جين وايلد كه داراي شخصيت مذهبي بود دوباره شادي را به زندگيش باز گردانيد.استفان د اين مورد مي گويد:نامزدي زندگي مرا تغيير داد . به من چيزي داد كه براي ان زندگي كنم مرا به زندگي مصمم كرد بدون كمك هاي جين قادر به ادامه زندگي نبودم و اراده اي هم براي ان نداشتم .و از ان پي با تلاش و جديتي كه در تحقيقاتش به خرج مي داد در تحصيلاتش پيشرفت چشمگيري كرد ٬ طوري كه در سال 1965 از يكي از كالج كمبريج به نام گانويل و كيس بورس پژوهشي گرفت و در همان سال ازدواج كرد جين ليسانس خود را در دانشگاه لندن در رشته ي اموزش زبان تمام كرد و پايان هفته را به كمبريج رفت و رساله ي دكتراي هاوكينگ را براي او تايپ كرد .

اولين پسر انها ٬ در 1967 به دنيا امد و اين براي هاوكيتگ انگيزه اي جديدي ايجاد كرد .در اخر دهه 1960 اودر جستجوي اين بود كه جهان چگونه است و چگونه ممكن است اغاز شده باشد ٬ چيزيكه او ان را شركت در بازي جهان مي نامد . در اواخر دهه شصت ٬ هاوكينگ از راه رفتن باز ماند و از ان پس او با كمك صندلي چرخ دار به فعاليت مي پردازد .

اما چيزي كه زندگي هاوكينگ را متمايز مي كند اميد است بيش از چهل سال از زماني كه پزشكان تشخيص دادند ٬ هاوكينگ بيش از دو يا سه سال بيشتر زنده نخواهدماند ٬ مي گذرد پيام او به ديگران همواره اين بوده است كه به بيماري نينديشند زيرا زندگي و زندگي كردن را وراي داشتن قدرت حركتي مي داند.

daneshman magazin
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
شاه اسماعيل صفوي جمعه 21 مهر1385 12:27 بعد از ظهر

شاه اسماعيل صفوي

درباره اتفاقات و حوادث زندگي دو پسري که از شيخ حيدر بجا ماند به ويژه اسماعيل به صورت اساسي فقط کتاب تاريخ اسماعيل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتي به ما ميدهد. مطابق اين مرجع، پس از مرگ سلطان علي سير حوادث چنين بوده است:

شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بيگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبيل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتيب مراسم تدفين پسرش سلطان علي شد. روزي پس از آن ايبه سلطان و ترکمن هاي تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوي شاهزادگان پرداختند، بر اهالي ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به يغما بردند. اسماعيل از بيم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضي احمد کاکلي که در آن نزديکي بود پنهان گرديد. اين قاضي به مهرباني او را پذيرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زير و رو ميکردند، به نظر قاضي چنين آمد که اسماعيل را بخانه زني موسوم به خانجان ببرد. اين زن، اسماعيل را که هفت ساله بود به مدت يکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستي کرد. فقط عمه اسماعيل موسوم به پاشاخاتون که دختر شيخ جنيد بود و با ترکمني به نام محمدي بيگ ازدواج کرده بود، گاه و بيگاه او را ملاقات ميکرد، به استثناي پاشاخاتون احدي از اقامتگاه اسماعيل اطلاع نداشت، حتي مادرش. مادر اسماعيل را تا هنگامي که ايبه سلطان در اردبيل بسر ميبرد از روي قصد و عمد از محل او بي خبر گذاشته بودند، زيرا اين فرمانده جسور که در راه رسيدن به مقصود خود از توسل به هيچ وسيله اي خودداري نمي کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نيز روي نگرداند، اما او چون خود خبري نداشت نتوانست خفاگاه اسماعيل را فاش سازد. پس از سپري شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتيب انتقال اسماعيل را به خانه زن ديگري از طايفه ذوالقدر که پيشه اش زخم بندي و جراحي بود، داد. اين خانه در محله روملو يعني اعقاب کساني که با وساطت خواجه علي از اسارت تيمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دليل اصرار و ابرام بيش از حد رستم در نابود کردن اين دو شاهزاده صوفي، اين ناحيه شهر نيز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبيل در موضع مرتفعي قرار دارد برد. در آنجا اين زن در مقبره اي به جراحت اسماعيل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعيل نيز پيامي فرستاد و او را از زنده بودن اسماعيل مطلع کرد. در آن مسجد يکي از صوفيان که در جنگ مصدوم و زخمي شده بود خود را مخفي کرده بود؛ هنگامي که او اسماعيل را به صوفي مزبور نشان داد، صوفي به اطلاع اسماعيل رساند که هشتاد تن از صوفياني که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان بغرو نزديک اردبيل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسيدن فرمان هاي "پيشواي کامل" خود هستند. او آن صوفي را راضي کرد که از مسجد خارج شود و ياران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بيگ قره مانلو که بر آن صوفيان سمت رياست داشت با همراهان خود نيمه شب به مسجد آمد، اسماعيل را همراه خود به کوه بغرو در روستاي کرگان به خانه واعظي به نام فرخ زاد برد.

برای ادامه مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
ادموند هالي سه شنبه 28 شهریور1385 8:42 قبل از ظهر

روز هشتم نوامبر سال 1656 در لندن متولد شده در مدرسه سنت پال به تحصيل مي پردازد.

1673

به دانشكده كوئين، دانشگاه آكسفورد، مي رود ولي قبل از كسب مدرك آنجا را ترك مي گويد.

1676

در نوامبر، او با كشتي به جزيره سنت هلنا در اقيانوس اطلس جنوبي مي رود و در آنجا ستاره هاي نيمكره جنوبي را رسم مي كند و بعد از بازگشت نمودار و فهرست آنها را منتشر مي كند.

1678

در 28 نوامبر، پس از بازگشت از «سنت هلنا»، به عضويت انجمن سلطنتي انتخاب مي شود.

1680

در حين مسافرت به پاريس، يك ستاره دنباله دار را مشاهده مي كند.

1682

رصدخانه كوچك خودش را در آبلينگتون واقع در شمال لندن برپا مي كند.

1683

نتيجه مطالعات خود درباره نوسانات مغناطيسي را منتشر مي كند. او تفاوتهاي بين شمال جغرافيايي و شمال مغناطيسي اطراف كره زمين را مورد بررسي قرار داده است، با اين اميد كه اطلاعات حاصله بتواند براي يافتن طول جغرافيايي، مورد استفاده دريانوردان قرار گيرد.

1685

معاون دبير كل انجمن سلطنتي مي شود.

1686

مطالعاتي را روي بادهاي 30 درجه عرض شمالي و جنوبي خط استوا و بادهاي موسمي منتشر مي كند.

1687

اسحاق نيوتن را متقاعد و راضي مي سازد تا يافته هايش را تحت عنوان اصول رياضي فلسفه طبيعي چاپ كند. اين كتاب دربرگيرنده جزئياتي در مورد نحوه محاسبه مدار چرخشي ستاره دنباله دار سال 1680 است. هالي از روش نيوتن براي محاسبه مدار ستاره هاي دنباله دار سالهاي 1607 و 1682 استفاده مي كند تا اينكه بالاخره موفق مي شود مدارهاي چرخشي 24 ستاره دنباله دار را محاسبه كند.

1693

جدولهاي ميزان مرگ و مير را با ارايه اصولي براي محاسبه بيمه هاي عمر و مستمري ساليانه به زير چاپ مي برد.

1696

در مقام ناظر مالي «چستر مينت» دو سال كار مي كند.

1698

در 19 اوت، هالي فرماندهي كشتي «پارامور» متعلق به نيروي دريايي سلطنتي را به عهده مي گيرد، در طول دو سال سفر دريايي، او نوسانات مغناطيسي را اندازه مي گيرد و نمودارهاي اقيانوسي را با دقت تمام رسم مي كند.

1701

نمودارهاي نوسانات مغناطيسي درياها را منتشر مي كند.

3 ـ 1702

ماموريتهاي ديپلماتيك در سطح اروپا به انجام مي رساند.

1704

در هشتم ژانويه، به عنوان استاد هندسه در دانشگاه آكسفورد منصوب مي شود، و تا پايان زندگيش در همين پست مي ماند.

1705

هالي يافته هايش در مورد ستاره هاي دنباله دار را منتشر مي كند و بازگشت يك ستاره دنباله دار را در سال 1758 پيش بيني مي كند.

1713

در روز 3 نوامبر، دبير كل انجمن سلطنتي مي شود.

1720

در روز 9 فوريه، به عنوان ستاره شناس سلطنتي منصوب مي شود و در رصدخانه سلطنتي واقع در گرينويچ تا پايان عمر ساكن مي شود. از اينجا، او مشاهدات دقيق و منظمي از حركات ماه در يك چرخه 18 ساله انجام مي دهد.

1742

در 14 ژانويه، هالي درگرينويچ زندگي را بدرود گفت.

نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
جولیوس سزار جمعه 24 شهریور1385 0:4 قبل از ظهر
 
Julius Caesar
مجسمه جولیوس سزار
جولیوس سزار (Julius Caesar) در سال 100 قبل از میلاد در چنین روزهایی (12 یا 13 جولای) هنگامی که دولت روم دچار یکی از پر هرج و مرج ترین دوران موجودیت خود بود، بدنیا آمد. او یکی از مشهورترین چهره های نظامی و فرمانروایان امپراتوری روم بود که از 59 قبل از میلاد به مدت 15 سال فرماندهی ارتش روم برای غلبه بر دشمنان خارجی را بر عهده داشت.

در سال 45 قبل از میلاد به علت موفقیت هایش در ارتش و نیز سابقه رفتاری لقب دیکتاتور روم به وی داده شد این در حالی بود که پدر او به جولیوس سزار بزرگ مشهور بود. اما دیری نپایید که توسط هم رزم خود مارکوس جونیوس بروتوس (Marcus Junius Brutus) و همکاری مجلس سنا در سال 44 قبل از میلاد کشته شد. در بزرگی و شهرت این مرد همین کافی است که ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) زندگی او را در نمایشنامه ای بنام جولیوس سزار به رشته تحریر در آورده است.

کلوپاترای هفتم (Cleopatra VII) آخرین فرعون مصر در سال 69 قبل از میلاد در اسکندریه پایتخت وقت مصر بدنیا آمد. او در سن 18 سالگی هنگامی که در زیبایی شهره عام وخاص بود به عنوان فرعون مصر برگزیده شد. در جریان تاخت و تازهای روم به مصر، کلوپاترا برای حفظ کشورش طرح دوستی خود با سزار را ریخت که در نهایت منجر به ازدواج و تولد فرزند از او شد. اما پس از مرگ کلوپاترا، تا مدتها مصر زیر سلطه امپراتوری روم قرار گرفت.

سزار اولین امپراتور روم بود که به بریتانیا تاخت و تاز کرد و توانست تاثیر امپراتوری روم را بر کشوری چون فرانسه برای همیشه جاودانه سازد. پس از کشته شدن سزار، با وجود آنکه مردم دل خوشی از این دیکتاتور نداشتند، همگی از نبود او احساس دلتنگی میکردند. سزار مردی قوی و فوق العاده وفادار به کشورش بود که بیشتر به دلیل حسادت اطرافیان کشته شد. پس از مرگش مردم برای او مقبره با شکوهی ساختند و تا به امروز او را به عنوان یک فرد بزرگ که دستاوردهای بسیاری برای روم به ارمغان آورد مورد ستایش قرار می دهند.

نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
شيميدان هاي نامي اسلام یکشنبه 15 مرداد1385 11:47 بعد از ظهر
 

شيميدان هاي نامي اسلام

آغاز كيمياگري اسلامي با اسامي مرداني همراه است كه احتمالا خود كيمياگر نبوده‌اند، اما با گذشت زمان و فرارسيدن قرن دهم ميلادي ، كيمياگران شهيري از ميان آنان برخاستند كه علاوه بر تفكراتشان ، نوشتارهاي كاملا جديد و نويني خلق كردند.

امام جعفر صادق عليه السلام (148 ـ 82 هـ . ق. / 770 ـ 705 م.)

محضر پر فيض حضرت امام صادق (ع) ، مجمع جويندگان علوم بود. با دانش پژوهي كه به محفل آن حضرت راه مييافت از خرمن لايزال دانش او بهره مند ميشد. در علم كيميا ايشان نخستين كسي بودند كه عقيده به عناصر چهارگانه (عناصر اربعه) آب ، آتش ، خاك و باد را متزلزل كردند. از فرموده‌هاي ايشان است كه : «من تعجب ميكنم مردي چون ارسطو چگونه متوجه نشده بود كه خاك يك عنصر نيست. بلكه عنصرهاي متعددي در آن وجود دارد.» ايشان هزار سال پيش از پرسينلي ، لاووازيه و ... دريافته بود كه در آب چيزي هست كه ميسوزد (كه امروزه آن را هيدروژن مينامند).

از امام صادق (ع) ، رساله‌اي در علم كيميا تحت عنوان «رسالة في علم الصناعة و الحجر المكرم» باقيمانده كه دكتر «روسكا» آن را به زبان آلماني ترجمه و در سال 1924 آن را تحت عنوان «جعفر صادق امام شيعيان ، كيمياگر عربي» در «هايدبرگ» به چاپ رسانده است. به عنوان مثال و براي آشنايي با نظرات حضرت صادق (ع) در شيمي ، خلاصه‌اي از بررسي دكتر «محمد يحيي هاشمي» را در ذيل درج ميكنيم:

از شرحي كه امام صادق (ع) براي اكسيد ميدهد، چنين معلوم ميشود كه اكسيد جسمي بوده كه از آن براي رفع ناخالصي در فلزات استفاده شده است. ايشان تهيه اكسيد اصغر (اكسيد زرد) را از خود و آهن و خاكستر به كمك حرارت و با وسايل آزمايشگاهي آن دوره ، مفصلا شرح داده و نتيجه عمل را كه جسمي زرد رنگ است، اكسيد زرد نام نهاده‌اند. اين شرح كاملا با فروسيانيد پتاسيم كه جسمي است زرد رنگ به فرمول Fe(CN)6] K4] منطبق است و ... . نتيجه عمل بعد از طي مراحلي ايجاد و تهيه طلاي خالص است. امروزه نيز از همين خاصيت سيانور مضاعف طلا و پتاس براي آبكاري با طلا استفاده ميشود.

جابر بن حيان (200 ـ 107 هـ . ق / 815 ـ 725 ميلادي)

جابربين حيان معروف به صوفي يا كوفي ، كيمياگر ايراني بوده و در قرن نهم ميلادي ميزيسته و بنا به نظريه اكثريت قريب به اتفاق كيمياگران اسلامي ، وي سرآمد كيمياگران اسلامي قلمداد ميشود. شهرت جابر نه تنها به جهان اسلام محدود نميشود و غربيها او را تحت عنوان «گبر» ميشناسند.ابن خلدون درباره جابر گفته است:

جابربن حيان پيشواي تدوين كنندگان فن كيمياگري است.

جابربن حيان ، كتابي مشتمل بر هزار برگ و متضمن 500 رساله ، تاليف كرده است. «برتلو» شيميدان فرانسوي كه به «پدر شيمي سنتز» مشهور است، سخت تحت تاثير جابر واقع شده و ميگويد: «جابر در علم شيمي همان مقام و پايه را داشت كه ارسطو در منطق .» جورج سارتون ميگويد: «جابر را بايد بزرگترين دانشمند در صحنه علوم در قرون وسطي دانست.» اريك جان هوليمارد ، خاورشناس انگليسي كه تخصص وافري در پژوهشهاي تاريخي درباره جابر دارد، چنين مينويسد:

جابر شاگرد و دوست امام صادق (ع) بود و امام را شخصي والا و مهربان يافت؛ بطوري كه نميتوانست از او جدا ولي بي نياز بماند. جابر ميكوشيد تا با راهنمايي استادش ، علم شيمي را از بند افسانه‌هاي كهن مكاتب اسكندريه برهاند و در اين كار تا اندازه‌اي به هدف خود رسيد. برخي از كتابهايي كه جابر در زمينه شيمي نوشته عبارتند از : الزيبق ، كتاب نارالحجر ، خواص اكسيرالذهب ، الخواص ، الرياض و ... .

وي به آزمايش بسيار علاقمند بود. از اين رو ، مي توان گفت نخستين دانشمند اسلامي است كه علم شيمي را بر پايه آزمايش بنا نهاد. جابر نخستين كسي است كه اسيد سولفوريك يا گوگرد را از تكليس زاج سبز و حل گازهاي حاصل در آب بدست آورد و آن را زينت الزاح ناميد. جابر اسيد نيتريك يا جوهر شوره را نيز نخستين بار از تقطير آميزه‌اي از زاج سبز ، نيترات پتاسيم و زاج سفيد بدست آورد.

رازي ، ابوبكر محمد بن زكريا (313 ـ 251 هـ . ق / 923 ـ 865 م.)

زكرياي رازي به عنوان يكي از بزرگترين حكيمان مسلمان شناخته شده و غربيها او را به نام «رازس» ميشناسند. رازي در علم كيميا ، روش علمي محض را انتخاب كرده و بر خلاف روشهاي تمثيلي و متافيزيك ، به روشهاي علمي ارزش زيادي قائل شده. رازي موسس علم شيمي جديد و نخستين كسي است كه «زيست شيمي» را پايه‌گذاري نموده است. دكتر «روسكا» شيميدان آلماني گفته است: «رازي براي اولين بار مكتب جديدي در علم كيميا بوجود آورده است كه آن را مكتب علم شيمي تجربي و علمي مي توان ناميد.

مطلبي كه قابل انكار نيست اينست كه زكرياي رازي پدر علم شيمي بوده است.» كتابهاي او در زمينه كيميا در واقع اولين كتابهاي شيمي است. مهمترين اثر رازي در زمينه كيميا كتاب «سرالاسرار» است. ظاهرا رازي 24 كتاب يا رساله در علم كيميا نوشته كه متاسفانه فقط معدودي از آنها بدست آمده و در كتابخانه‌هاي مشهور دنيا نگهداري ميشود. وي نخستين بار از تقطير شراب در قرع و انبيق ماده‌اي بدست آورد كه آن را الكحل ناميد كه بعدها به هر نوع ماده پودري شكل حتي به جوهر هم داده شد، از اين رو آن جوهر را جوهر شراب نيز ناميدند. گفته ميشود كه رازي كربنات آمونيوم را از نشادر و همچنين كربنات سديم را تهيه كرده است.

ابن سينا ، حسين (428 ـ 370 هـ . ق / 1036 ـ 980 م.)

ابن سينا ملقب به شيخ الرئيس ، بزرگترين فيلسوف و دانشمند اسلامي و چهره‌اي بسيار موثر در ميدان علوم و فنون است. غربيها وي را به نام «اوسينيا» ميشناسند. ابن سينا ، رنجي براي كيمياگري و ساختن طلا نكشيد؛ زيرا او به استحاله باور نداشت و صريحا تبديل فلزات به يكديگر را ناممكن و غير عملي ميدانست.

ابو علي سينا از ادويه منفرد ، 785 قلم دارو را به ترتيب حروف ابجد نام برده و به ذكر ماهيت آنها پرداخته و خواص تاثير آن داروها را شرح داد. وي ضمن توصيف اين مواد ، آگاهيهاي جالبي در زمينه «شيمي كاني» به خوانندگان ميدهد و ميگويد از تركيب گوگرد و جيوه مي توان شنگرف تهيه كرد. وي نخستين كسي است كه خواص شيميايي الكل و اسيد سولفوريك را از نظر دارويي شرح داد.

بيروني ، ابوريحان محمد (442 ـ 362 هـ . ق / 1050 ـ 972 م.)

كاني شناس و دارو شناس جهان اسلام و يكي از بزرگترين دانشمندان اسلام است كه با رياضيات ، نجوم ، فيزيك ، كاني شناسي ، دارو سازي و اغلب زبانهاي زنده زمان خود آشنايي داشته است. يكي از آثار مهم بيروني در شيمي كتاب الجواهر وي است كه در بخشي از آن ، نتايج تجربي مربوطه به تعيين جرم حجمي امروزي آنها تفاوت خيلي كم دارد و يكي از كاربردهاي مهم وي به شمار ميرود كه در علوم تجربي ، انقلابي بزرگ به وجود آورد. براي تعيين جرم اجسام ، ترازويي ابداع كرد.

بيروني همچنين در كتاب الجماهير (در شناسايي جوهرها) به معرفي مواد كاني به ويژه جواهرات گوناگون پرداخت. بيروني ، چگالي سنج را براي تعيين جرم حجمي كانيها به ويژه جوهرها و فلزها نوآوري كرد كه در آزمايشگاه امروزي كاربرد دارد
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
نامه آبراهام لینکلن به معلم فرزندش دوشنبه 9 مرداد1385 10:57 بعد از ظهر
نامه آبراهام لینکلن به معلم فرزندش

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیتسند. اما به فرزندم بیاموز که به ازای هر شیاد، انسان های صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر با همتی هم وجود دارد، به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.

می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد، او را از غبطه خوردن بر حذر دارید.

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید، اگر می توانید به او نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان، به گل های درون باغچه، به زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود.

به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد. به او یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکش ها گردنکش باشد.به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند.

به او یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد، انتخاب کند. ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید.

به او یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برحق می داند، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید، بگذارید او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.توقع زیادی است اما ببینید که می توانید چه کار بکنید.

نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
بیل گیتس چهارشنبه 28 تیر1385 8:21 قبل از ظهر

ويليام هنري گيتس سوم مشهور به بيل گيتس (Bill Gates)  رئيس و موسس شرکت مايکروسافت. در حال حاضر مايکروسافت  با بيش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 ميليارد دلار در پايان سال مالي 2001 يکي از موفقترين شرکتهاي ايالات متحده امريکا و يکي از راهبران صنعت کامپيوتر بوده است.
بيل گيتس در 28 اکتبر سال 1955 در يک خانواده متوسط در شهر سياتل امريکا متولد شد.پدر بيل , ويليام هنري گيتس دوم وکيل دادگستري و يکي از سرشنايان شهر سياتل است و مادر او آموزگار مدرسه و يکي از اعضا هيئت مديره
United Way International بود که در امور خيره نيز فعاليت داشت. بيل گيتس در اين خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گيتس در کودکي بيشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثير بسيار گرفت. او از همان دوران کودکي خود روحيه رقابت طلبي خود را نشان داد و سعي مي کرد تا در هر زمينه اي از دوستان خود پيش باشد.
گيتس تحصيلات ابتداي خود را در مدرسه عمومي
Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپيوتر آشنا شد.در آغاز يکي سالهاي تحصيلي مسئولان مدرسه Lakeside تصميم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, يک ترمينال کامپيوتر اجاره کنند و در اختيار دانش آموزان قرار بدهند. در اين هنگام بيل گيتس با کامپيوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و  در سيزده سالگي اولين نرم فزار خود را که يک بازي ساده بود نوشت. گيتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گيتس بزرگتر بود و در زمينه سخت افزار کامپيوتر هم مهارت داشت , بيشتر وقت خود را به برنامه نويسي در اطاق کامپيوتر Lakeside ميگذراند.
 گيتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استيو بالمر (
Steve Ballmer) که در حال حاضر رئيس قسمت اداري مايکروسافت است آشنا شد. گيتس زماني که در هاروارد بود يک نسخه از زبان BASIC را براي کامپيوتر MITS Altair طراحي کرد.
بيل گيتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکي خود پل آلن شرکت کوچکي بنام Microsoft با شعار "در هر خانه يک کامپيوتر" ايجاد کرد.مايکروسافت انواع زبانهاي برنامه سازي را براي کامپيوترهاي مختلف توليد ميکرد. در آن زمان مايکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار ميکردند و کل فروش آن فقط 2.4 ميليون دلار در سال بود.
در سال 1980 شرکت IBM براي اينکه از بازار کامپيوترهاي شخصي عقب نماند تصميم گرفت تا کامپيوتر خود را که PC نام گرفت و کامپيوترهاي امروزي نيز مبتني بر  آن هستند , بسازد و وارد بازار کند. IBM تصميم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت ديگري بگذارد. اين بود که شاهين خوشبختي بر دوش مايکروسافت نشست و IBM قراردي با شرکت کوچک مايکروسافت بست تا نرم افزارهاي سازگار با کامپيوترهاي شخصي IBM توليد کند.کامپيوتر هاي جديد IBM از پردازنده هاي 16 بيتي 8088 شرکت اينتل استفاده ميکرد. بنابراين مايکروسافت براي فروش زبانهاي برنامه سازي خود به يک سيستم عامل 16 بيتي نياز داشت.در آن زمان شخصي بنام تيم پاترسون در کارگاه خانه خود يک کامپيوتر 16 بيتي کوچک ساخته بود و براي آن يک سيستم عامل ساده 16 بيتي نوشت که نام DOS 86 را براي آن انتخاب کرده بود. بيل گيتس کليه حقوق سيستم عامل DOS 86 را با قيمت 75 هزار دلار بدست آورد. بيل گيتس و پل آلن سيستم DOS 86 را متناسب با کامپيوتر هاي شخصي IBM تغيير دادند و امکانات بيشتري را به آن افزودن  و از آن يک سيستم عامل قوي 16 بيتي ساختند. مايکروسافت اين سيستم عامل را MS-DOS ناميد. MS-DOS برروي کامپيوترهاي شخصي IBM جاي گرفتند و IBM  درصدي از فروش کامپيوترهاي PC خود را براي استفاده از MS-DOS به مايکروسافت مي پرداخت. و رفته رفته امپراتوري آقاي بيل گيتس بر روي MS-DOS بنيان نهاده شد. بعدها مايکروسافت با توليد سيستم عامل گرافيکي Windows و محصولات موفق ديگر گامهاي بزرگتري بسوي موفقيت برداشت.طبق آخرين آمار بيش از 95 درصد از دارندگان کامپيوترهاي شخصي در سراسر جهان از محصولات مختلف مايکروسافت استفاده ميکنند.
درحال حاضر بيل گيتس با بيش از 50 ميليارد دلار, ثروتمندترين مرد دنيا شناخته شده است.او اين مقام را چندين سال است که حفظ کرده. يکي از دلايل موفقيت مايکروسافت به گفته خود گيتس استخدام افراد با هوش در اين شرکت است.گيتس زماني که فقط 19 سال داشت مايکروسافت را مديريت ميکرد.او بقدري کار ميکرد که حتي گاهي چند روز محل کار خود را ترک نمي کرد و به همراه کارمندان خود بسختي برروي پروژه هاي مختلف و سفارش مشتريان کار ميکرد.
گيتس در سال 1994 با مليندا فرنج گيتس ازدواج کرد که حاصل آن يک دختر (متولد سال 1996) و يک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بيل گيتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندين موسسه خيره در سراسر دنيا تاسيس کرد.هم اکنون بيل گيتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سياتل ساکن است.
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
چارلی چاپلین پنجشنبه 22 تیر1385 11:37 قبل از ظهر

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .
من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!
این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ......
من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....
در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.
با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ......
همیشه وقتی 2 فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ...
.... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.

نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
بتهوون چهارشنبه 21 تیر1385 1:35 بعد از ظهر

بتهوون

 

چهره بتهوون اثر کارل یه‌گر
بزرگ شود
چهره بتهوون اثر کارل یه‌گر

لودویگ وان بتهوون (متولد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – فوت ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگترین و تأثیر گزارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود. بتهوون به عنوان بزرگترین موسیقیدان تاریخ همیشه مورد ستایش قرار گرفته. آوازه او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار داده. در میان آثار شناخته شده وی می‌‌توان از سنفونی نهم، سنفونی پنجم، سنفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، مهتاب و هامرکلاویر، اپرای فیدلیو و میسا سولمنیس نام برد.


بتهوون در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش یوهان وان بتهوون هلندی فلاندری بود و مادرش ماگدالِنا کِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت.

اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی می‌‌کرد بتهوون را به‌زور کتک به عنوان کودک اعجوبه‌ای مثل موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوت‌لوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش کار می‌کرد) قرار گرفت.

بتهوون در سن ۱۷ سالگی مادر خود را از دست داد و مسئولیت دو برادر کوچکترش را به عهده گرفت.

بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت و به قدری گرفتار بود که وقت بسیار کمی را می‌‌توانست صرف بتهوون بکند، به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشت‌برگر معرفی کرد. بتهوون به سرعت به عنوان نوازنده چیره‌دست پیانو و نیز کم‌کم به عنوان آهنگساز سرشناس شد.

بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می‌کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عده‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.

زندگی بتهوون به عنوان موسیقیدان به سه دوره «آغازی»، «میانی» و «پایانی» تقسیم می‌شود.

دوره آغازی

در دوره آغازی (که تقریباً از سال ۱۸۰۲ آغاز می‌شود) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتزارت بود، در حالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دید وسیع‌تری در کارهایش را کشف می‌کرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی: سنفونی‌های شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب).

دوره میانی

دوران میانی کمی بعد از بحران روحی بتهوون به علت کری آغاز شد. آثار بسیار برجسته‌ای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل می‌شود. آثار دوره میانی: شش سنفونی (شماره‌های ۳ تا ۸)، سه کنسرتو پیانو (شماره‌های ۳ تا ۵) و تنها کنسرتوی ویولن، پنج کوارتت زهی (شماره‌های ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شماره‌های ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای بتهوون «فیدلیو».

دوره پایانی

دوره پایانی فعالیتهای بتهوون در سال ۱۸۱۶ آغاز شد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را می‌توان عمیقاً متفکرانه و بسیار بیانگر سیمای شخصی بتهوون توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنی‌های بتهوون را در آثار این دوره می‌توان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است، همچنین بتهوون در آخرین موومان سنفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرده). آثار برجسته این دوره: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتت‌های زهی (۱۲ - ۱۶) و آخرین سونات‌های پیانو (۲۰ - ۳۲). بتهوون در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود.

با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنری بتهوون، همچنین موفقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر موسیقیدان و نویسنده انگلیسی اتریشی‌تبار، بتهوون را اینچنین توصیف می‌کند: «برترین ذهن در کل بشریت».

شخصیت

بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد می‌کرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی می‌کرد. بسیار تغییر مکان می‌داد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگی‌اش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بی‌دقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.

بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زاده‌اش کارل با بیوه گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتی‌اش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.

بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احترام‌اند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل می‌کنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچه‌های وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشراف زادگان وینی از مقابل آنها در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره می‌کند که بهتر است کناری بروند و به اشراف زادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت می‌گوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها می‌کند و در گوشه‌ای منتظر می‌ماند تا اشراف زادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام بر می‌دارد وگردنش را خم می‌کند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه می‌دهد. اشراف زادگان با دیدن بتهوون کنار می‌روند و راه را برای عبور وی باز می‌کنند و به وی ادای احترام می‌کنند. بتهوون هم از میان آنها عبور می‌کند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا می‌برد. در انتهای دیگر کوچه منتظر گوته می‌شود تا پس از عبور اشراف زاده‌ها به وی بپیوندد.»

وِجهه او به قدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشیدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بی‌سابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.

موسیقی

بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصی اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را می‌توان در اکثر شاهکارهای بتهوون که بعد از یک دشواری سخت در زندگی‌اش پدید آمدند یافت. بتهوون در سال ۱۸۰۲ در هایلیگنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیت نامه‌ای خطاب به دو برادرش نوشته که به وصیتنامه هایلیگنشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سنفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است تصنیف کرد. طی مبارزه چند ساله‌اش برای قیمومیت کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت و وینی‌ها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون شایعات را شنید و گفت: «کمی صبر کنید، بزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگترین آثارش: میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد.

مرگ

بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، مخصوصاً بعد از سن ۲۰ سالگی، زمانی که درد شکم شروع به آزاردادنش کرد. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود. یک سال بعد مرض کبد باعث مرگش شد (در آن زمان این طور تصور شده بود). ولی تحقیقات اخیر بر اساس دسته‌ای از موهای بتهوون که از بعد از مرگش نگهداری می‌شود، نشان می‌دهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار نرمال سرب در خون در یک فرد عادی بوده). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده می‌شود بوده. بعید است کری بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده، برخی از تحقیقات نشان دهنده این است که اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن عامل آن بوده (systemic lupus erythematosus یا SLE).

 
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
ابو علي سينا چهارشنبه 31 خرداد1385 7:50 قبل از ظهر

ابوعلي سينا
 


شيخ الرئيس حجة الحق ، شرف الملك ، امام الحكماء ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن بن علي معروف به ابن سينا سال 370  در افشه يا خُرميثـَن متولد شد .

پدرش اهل بلخ بود و  در دوره فرمانروايي نوح بن منصور، پادشاه ساماني، كارگزار روستاي خرميثن شد. مادرش، ستاره، از مردم اَفشَنه -  روستايي نزديك خُرميثَن -  بود. پس از چند سال، خانواده عبدالله به بخارا رفت . ابوعلي در آنجا به آموختن زبان عربي و قرآن و ادبيات پرداخت. منطق و مقدمات رياضي را، درخانه، نزد ابوعدالله ناتلي آموخت، اما در علوم طبيعي و پزشكي استادي نداشت و از راه خود آموزي اين دانش ها را فرا گرفت. پس از اندك زماني، در پزشكي چنان شهرت يافت كه پزشكان مشهور به شاگردي نزد او مي آمدند .  وي در ده سالگي حافظ  قرآن كريم شد و نزد ابوعبدلله ناتلي منطق و هندسه و نجوم آموخت . هفده ساله بود كه براي درمان بيماري نوح بن منصور دعوت شد و او را درمان كرد. به پاداش اين خدمت اجازه يافت تا در كتابخانه سلطنتي به مطالعه بپردازد . بر اثر مطالعه كتابهاي كم نظيري كه در اين كتابخانه بود به آگاهيهاي تازه اي در زمينه پزشكي و فلسفه دست يافت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |
بیلز پاسگال شنبه 6 اسفند1384 6:11 بعد از ظهر

بیلز پاسگال

                                                                                                                 بیلز پاسگال در ژوئن سال 1623 میلادی در کلرمون فراتسه به دنیا آمد . او سومین فرزند و تنها سه سال سن داشت ، از دنیا رفت . اتین پاسگال قاضی محلی کلرمونو خود صاحب وجاهت علمی بود . در سال 1632 خانواده پاسگال که شامل پدر و چهار فرزند او می شد ، کلرمون را به قصد اقامت در پاریس ترک کرد . پدر بیلز دیدگاه های آموزشی نامتعارفی داشت و به این ترتیب تصمیم گرفت تا کار تعلیم پسرش را شخصاً مدیریت کند . برای آن که تکالیف سنگینی به وی تحمیل نشود ، او را در خانه آموزش دادند و برنامه آموزشی به گونه ای تنظیم شده بود که ابتدا تنها محدود به یادگیری زبان ها باشد و تا پانزده سالگی هیچ سخنی از ریاضیات به میان نیاید . به همین دلیل پدر تمام کتاب های ریاضی را از خانه خارج کرد . طبیعتاً این ممنوعیت حسس کنجکاوی کودک را برانگیخت و وی را واداشت تا به پرس و جو در این باره بپردازد . دوازده ساله بود که درباره دانش هندسه از معلم سرخانه خود سؤال کرد و وی آن را علم ساخت اشکال دقیق و تعیین نسبت های میان اجزاء گوناگون این اشکال معرفی نمود . بیلز که از مطالعه این دانش نهی شده بود ساعات بازی خود را به کشف ویژگی های فراوانی درباره اشکال هندسی نایل شود که از همه مهم تر اندازه گیری مجموع زوایای داخلی مثلث بود . 

     او برای این کار دایره ای رسم کرد و مثلث های گوناگونی را از کاغذ برید . بیلز رأس های زاویه های هر مثلث را بر مرکز دایره قرار می داد و با دوران دادن مثلث ، پهلوهای زاویه ها رابر هم منطبق می ساخت . او دریافت که جمع زاویه های داخلی هر مثلث برابر با دو زاویه قائمه (راست) است . پدر که به شدتتحت تأثیر استعداد شگفت انگیز این کودک قرار گرفته بود ، از تصمیم خود چشم پوشید و یک جلد از کتاب اصول اقلیدس را به وی هدیه کرد . بیلز با اشتیاق به مطالعه کتاب پرداخت و به زودی بر آن مسلط شد .

    چهارده سالهبود که به همراه پدر در جلسات هفتگی هندسه دانان بزرگ فرانسه شرکت می جست . از این جلسات بود که در نهایت فرهنگستان علوم فرانسه شکل گرفت . در ژوئن سال 1639، بیلز پاسگال زمانی که شانزده سال داشت در یکی از جلسات مقاله ای ارائه داد که در آن شماری از قوانین هندسه پروژکتیو ، از جمله قضیه شش گوش اسرارآمیز مطرح شده بود . 

     در دسامبر سال 1639 خانواده پاسگال بار دیگر مهاجرت کرد . آنان پاریس را به قصد زندگی در روئن ترک کردند. اتین در این شهر به سمت تحصیلدار مالیاتی شمال نرماندی برگزیده شده بود .مدت کوتاهی پس از اقامت در این شهر در فوریه سال 1640 بلیزنخستین اثر خود با عنوان مقاله ای درباره مقاطع مخروطی به چاپ رسانید و برای کمک پدرش در جمع آوری مالیات ها ، نخستین ماشین حساب دیجیتال (رقمی) را ابداع کرد . او در فاصله سال های 1642 تا 1645 به مدت سه سال روی این طرح ابتکاری کار کرد . دستگاه وی که به پاسکالین نامیده شده است ، شباهت زیادی به ماشین های محاسبه مکانیکی دهه 1940 میلادی دارد . البته نمی توان پاسکال را نخستین مخترع ماشین های محاسبه دانست . زیرا پیش از او در سال 1971 شخصی به نام شیکارد دستگاه دیگری را ساخته بود . مشکل اصلی پاسگال یافتن راه حلی برای انجام محاسبات در سامانه پولی رایج فرانسه در آن زمان بود . در این سامانه هر لیور معادل 20 س.ل . هر سول معادل 12 دنیر محسوب می شد . تا سال 1799 میلادی این واحد های پولی در فرانسه رایج بودند . در بریتانیا نیز تا سال 1971 سامانه ای با روش های تزاید چندگانه رواج داشت . محاسبه با این روش ها نسبت به دستگاه دهدهی مرسوم دشواری های فنی فراوانی را به وجود می آورد . با این حال پاسگال بر مسائل متعدد غلبه کرد و تولید دستگاه های حسابگر در سال 1642 آغاز شد . تاریخ نگاری به نام آدامسون ، نوشته : " در سال 1652 ، پنجاه و دو پیش نمونه ( از ماشین حساب های پاسگال ) ساخته شده بود ولی تنها تعداد اندکی از آن ها به فروش رفت . در نتیجه در همان سال تولید آن ها متوقف گردید . "

    وقایع سال 1642 برای پاسگال جوان اهمیت زیادی داشت . در آن سال پای پدرش مجروح شد و او به ناچار در منزلش بستری شد . دو برادر جوان که از پیروان یک جنبش مذهبی مسیحی بودند ، مراقبت از وی را بر عهده گرفتند . آن دو تاثیر شگرفی بر بیلز گذاشتند و این تاثیر در او روحیه ای عمیقا مذهبی به وجود آورد .

     در همین دوره بود که او آزمون های گوناگونی را زمینه بررسی فشار جو انجام داد و در ضمن آن ، آزمایش های توریچلی را تکرار کرد . در این آزمایش می شد فشار جو را به صورت ارتفاع ستونی از جیوه که داخل یک لوله شیشه ای به صورت ارتفاع ستونی از جیوه که داخل یک لوله شیشه ای با یک انتهای مسدود قرار داشت ، تخمین زد . او در نقاطی با ارتفاع یکسان روی یک تپه به قرائت ارتفاع جیوه پرداخت و اثبات کرد که فشار جو در نقاط هم ارتفاع مشابه است . به این ترتیب وی نظریات خود را درباره علل تغییرات باترومتریک مورد اثبات رسانید . در بیست و سوم سپتامبر همان سال رنه دکارت به ملاقات او شتافت . این دیدار که به مدت دو روز ادامه یافت به بحث درباره خلاً که دکارت اعتقادی بدان نداشت ، گذشت . دکارت در نامه ای که به دنبال این رویداد ، در ژوئن سال 1647 برای دانشوری به نام کارکاوی نوشته است : " این من بودم که دو سال پیش او را به انجام این کار ترغیب کردم . زیرا گرچه خود اقدام به آن نکره بودم ولی درباره موفقیت آن تردیدی نداشتم . "

     پاسکال در اکتبر سال 1647 نتایج آزمون هایی را که مربوط به خلاً بودند منتشر ساخت و این کار آتش اختلافات را با آن دسته از دانشمندان که همانند دکارت مخالف بودند ، دامن زد . 

     او در آگوست 1648 مشاهده کرد که فشار جو با افزایش ارتفاع کاهش می یابد و نتیجه گرفت که در ناحیه فوقانی جو خلاً حاکم است . در این مورد هم دکارت در نامه ای خطاب به کریستیان هویگنس ، ناجوانمردانه می نویسد : " ... اگر خلاًیی هم باشد در کلمه خود پاسکال است. "

 

پاسکال نظریه احتمالات را طی مکاتبات خود با فرما بنیان گذاری کرد . این مکاتبات شامل پنج نامه بود که در  تابستان سال 1654 مبادله شدند . آنان به مسئله تاس که قبلا توسط کاردان مورد بررسی قرار گرفته بود ، توجه کردند و نیز مسئله نقاط را که توسط کاردان و در همان مقطع زمانی  توسط پاسیولی و تارتاگلیا مورد بررسی قرار گرفته بود ، مطالعه کردند . در این مسئله تاس این پرسش مطرح می شود که شخص باید چند بار تاس بریزد تا جفت شش بیاورد . در مقابل مسئله نقاط به این سوال پاسخ داده می شود که اگر بازی  با تاس ها ناقص بماند چطور باید پول شرط بندی را تقسیم کرد .

    آن دو موفق شدند تا مسئله نقاط را برای یک بازی دو نفره حل کنند ولی برای حل آن در یک بازی سه نفر و یا بیشتر روش های ریاضی چندان توانمندی به دست ندادند . طی این مکاتبات بود که پاسکال ناخوش شد . او در یکی از نامه های خود به فرما به تاریخ جولایسال 1654 نوشته شده است ، می گوید : " ... من هنوز بستری هستم و باید بگویم که دیروز عصر نامه شما به دستم رسید . "

 

 

     در سال 1650 زمانی که پاسگال در اوج پژوهش های علمی خود قرار داشت به ناگهان موضوع مورد علاقه خود را کنار گذاشت و به مطالعات مذهبی روی آورد . یا چنان که خود نوشته است : " به تفکر در عظمت و انحطاط بشر پرداخت. " . در همین زمان بود که او جوان ترین خواهر خود را به پیوستن به انجمن پورت رویال تشویق کرد .

     اتین پاسگال در سپتامبر 1651 میلادی از دنیا رفت . در نامه ای که به دنبال این واقعه توسط بیلز به یکی از خواهرانش نوشته است ، برداشت عمیق او از مرگ به طور اعم و مرگ پدرش به طور اخص بر اساس تعالیم مسیحیت کاملاً مشهود است . عقایدی که او در اینجا مطرحکرده است در شکل گیری مبانی کار فلسفی آینده وی که در اثری به نام پنسِس شرح داده شده اند ، موثر بوده است . او در سال 1653 مجبور شد تا مدیریت املاک پدرش را برعهده بگیرد . در این زمان او توانست به زندگی سابق خود بازگردد و این بار آزمون های زیادی را درباره فشار اعمال شده از سوی گازها و مایعات انجام دهد . طی همین دوره بود که او مثلث محاسباتی را که پیش تر توسط ریاضی دان بزرگ ایرانی حکیم عمر خیام شرح داده شده بود ، بار دیگر مطرح کرد و موفق شد تا به همراه پی یر فرما حساب جامعه و فاضله و احتمالات را ابداع کند . او در اندیشه ازدواج بود که بار دیگر حادثه ای بر زندگی اش تاثیری شگرفت گذاشت و وی را به سوی مذهب سوق داد . در بیست و سوم نوامبر سال 1654 هنگامی که پاسگال بر درشکه ای چهار اسبه سوار بود ، اسب ها رم کردند . دو نفر سورچی از نرده پل نوییلی به رودخانه سن پرت شدند و خود او نیز به نحوی معجزه آسا از مرگ حتمی نجات یافت . او که همواره بخشی از ابعاد وجودش آمیخته به اسرار بود ، این واقعه را فراخوانی ماورایی برای ترک امور دنیوی تلقی کرد . بی درنگ شرحی از ماجرا را بر قطعه ای کاغذ پوستی نوشت و پس از آن در تمام عمر روی قلب خود جای داد تا همواره میثاق الهی خویش را به یاد آورد . پاسکال اندک زمانی بعد به پورت رویال نقل مکان کرد و تا سال 1662 که از دنیا رفت در همان جا به زندگی پرداخت .

     در پورت رویال وی مراجعات مکرری به صومعه یانسنیست ها داشت و نامه هایی پی در پی را درباره مسایل مذهبی منتشر ساخت . این نامه ها در فاصله های سال های 1656 و 1657 بدون ذکر نام و در دفاع از دوستی به نام آنتونی آرنولد نگاشته می شدند . آرندولد از طرفداران ژزوییت ها و مدافع یانستیسم به شمار می رفت که به دلیل فعالیت های مذهبی متناقض در پیشگاه استادان الهیات پاریس در حال محاکمه بود . مشهورترین اثر پاسکال در باب فلسفه رساله ای با عنوان پنسِس است . این رساله مجموعه ای اندیشه های شخصی وی را درباره رنج های بشریت و ایمان به خداوند در بر می گیرد . پاسگال کار نگارش پنسِس را در اواخر سال 1656 آغاز کرد و طی سال های 1657 و 1658 آن را به اتمام رسانید . در این اثر اندیشه ای مطرح شده است که از آن با عنوان شرط بندی پاسکال یاد می شود . او مدعی است که به این ترتیب منطقی بودن ایمان به خداوند ثابت می شود . بر اساس این بحث : " اگر خدایی وجود نداشته باشد فرد معتقد چیزی را از دست نخواهد داد . ولی اگر خداوند وجود داشته باشد شخص بی اعتقاد همه چیز خود را خواهد باخت . "  پاسکال در طرح این مسئله از مباحث مربوط به احتمالات و ریاضیات سود جسته است و در نهایت چنین نتیجه می گیرد که " ...ما در هر حال چاره ای جز دست زدن به این قمار نداریم . "

     به تدریج مطالعه بی وقفه سلامت بیلز پاسکال را که اصولا از ثبات چندانی برخوردار نبود ، به خطر انداخت . او از سن هفده یا هجده سالگی به بی خوابی و سوهاضمه حاد مبتلا شد . در سال 1658 کار به جایی رسید که شب هنگام روی تخت دراز می کشید و به جای خوابیدن ، از شدت درد به خود می پیچید . در این هنگام بود که بار دیگر اندیشیدن به مسائل دشوار علم ریاضی را در فواصل بی خوابی و درد آغاز کرد . تنها کاری که پاسکال در دوران بازنشستگی خود در پورت رویال در زمینه دانش ریاضی انجام داد ، مقاله ای بود که در سال 1658 درباره سیکلوئیدها نگاشت . جرقه ی این اندیشه زمانی به ذهن او رسید که او مشغول تحمل یکی از آن شب های آزار دهنده بود و بی درنگ پس از آن دندان دردی که وی را عذاب می داد ساکت شد .او این واقعه شگفت را پیامی الهی تلقی کرد که وی را به پی گیری راه حل مسئله سوق داده است و به دنبال کار را آغاز کرد . پاسکال گاه تا هشت ساعت در شبانه روز کار می کرد و حاصل این کار بی وقفه ارائه شرحی کامل و قابل قبول از هندسه سیکلوئیدی بود . او پس از آن دیگر علاقه چندانی به علوم از خود بروز نداد و سال های واپسین عمر خویش را وقف کمک به فقرا و شرکت در مراسم کلیسایی کرد . پاسکال در سن سی و نه سالگی ، پس از تحمل دردهای وحشتناکی که بر اثر گسترش غده بدخیم رشد یافته در معده اش به وجود آمده بودند ، از دنیا رفت .

 

 

     پاسکال مثلث حسابی موسوم به خیام – پاسکال را در سال 1653 به کار گرفت . ولی تا سال 1665 هیچ شرحی از آن به چاپ نرسانید . این مثلث به این صورت ترسیم می شود که در آن هر خط افقی شامل مجموعه اعدادی است که مقدار هر یک از آن ها برابر با حاصل جمع عدد واقع در سمت چپ آن با سایر اعداد بالاتر ، تا راس ستون مربوط است .

                                                                     1

                                                              1            1

                                                        1           2            1

                                                    1        3            3          1

                                               1       4           6            4        1

                                          1        5         10          10       5        1

                                     1        6       15          20          15     6         1

 

     برای نمونه عدد 20 در جدول برابر است با : 10 + 6 + 3 + 1 .

     اعداد هر خط مجموعه ای را تشکیل می دهند که امروزه آن ها را اعداد فیگوره می نامیم . برای نمونه اعداد موجود در خط یکم را اعداد ردیف یکم می نامیم . اعداد خط دویم را اعداد ردیف دویم یا اعداد طبیعی می نامیم و به همین ترتیب اعداد ردیف سوم ، چهارم و ... را داریم .

    به راحتی می توان نشان داد که اعداد اِم اُم از خط اِن اُم عبارت است از :

                                                   (m + n – z)! / (m - 1)! (n - 1)!

   مثلث خیام -  پاسکال در هر ردیف مورد نظر با رسم خط موربی ضرایب بسط یک دو جمله ای را به دست می دهند . برای نمونه اعداد موجود در خط مورب پنجم که عبارت است از 1 ، 4 ، 6 ، 4 و 1 می باشند ، ضرایب بسط عبارت

                                                                     4 (a + b)  

می باشند . پاسکال از مثلث خود برای منظور نیز استفاده کرده است .

                   

 

     او را چنین توصیف کرده اند  :

      "... مردی میانه قامت با صدایی رسا و خصلتی سلطه جو ... که بخش اعظم زندگی خود را در دوره بزرگسالی با رنج های فراوان گذراند . همواره سلامتی شکننده ای داشت و حتی در روزهای جوانی نیز دچار میگرن می شد ."  

     ونیز شخصیت او را چنین خلاصه کردند : " محتاط ، سرسختانه محافظه کار ، کمال گرا ، ستیزه جو تا حدی قلندری سنگدلانه و با این حال علاقه مند به فروتنی و بی آزاری . "

     او که یک ریاضی دان ، فیزیک دان و سخنران بلیع مذهبی بود ... از انبوه استعداد های خدادادی خود شرمناک می نمود . گفته اند که آن چه او را از کشف حسابان بسیار خرد باز داشت ، جهت گیری ذهنی بسیار سخت آن بوده است .

     بخش ابعاد شخصیتی و یافته های این مرد بزرگ همواره هاله ای از اسرار قرار داشته اند ، چنان که وی خود درباره کشف های خود می نویسد : " در کنار هستی من گردابی است که شما آن را نمی بینید . من هر آن چه را که می خواهم از درون آن بیرون می آورم و به این گونه است که موفق به حل مسائل بزرگ می شوم . "

     او در 19 آگوست سال 1662 در سن سی ونه سالگی از دنیا رفت .  
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: زندگینامه ی بزرگان ایران و جهان | لینک ثابت |

لينك باكس مشترك وبلاگ دانلود لوكس و Hiddien - See