تبليغاتX
Hidden-see
بوشهر پنجشنبه 22 مرداد1388 8:59 قبل از ظهر

بوشهر

 

ریشهر نام بندری تاریخی است واقع در استان بوشهر ایران. بندر باستانی‌ و تاریخی‌ ریشهر پیشینه‌ای بس‌ طولانی‌ و دراز دارد و حتی برخی‌ از مورخان‌، پیشینه‌ی‌ بنای‌ آن‌ را به‌ دوران‌ اساطیری‌ تاریخ‌ ایران‌ باز گردانده‌اند. حمدالله‌ مستوفی‌ در نزهت‌القلوب‌ آغاز پیدایش‌ و تأسیس‌ ریشهر را به‌ دست‌ لهراسب‌ کیا نی می‌داند. ریشهر در دوران‌ ساسانیان‌، شهر و بندری‌ معتبر و معروف‌ بوده‌ که‌ ریو اردشیر یا بخت‌اردشیرنامیده‌ می‌شده‌است‌. در همین‌ زمان‌ بود که‌ در این‌ بندر، قلعه‌ی‌ بلند و مستحکمی‌ کنار دریا ساخته‌شدکه‌ دور تا دور آن‌ را خندق‌ حفر کرده‌ بودند تا به‌ هنگام‌ خطر، این‌ خندق‌ را پر از آب‌ دریا کرده‌ و جلو هجوم‌دشمن‌ را سد کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: تاریخ ملل | لینک ثابت |
نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن چهارشنبه 15 شهریور1385 10:33 قبل از ظهر

نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن


نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجاميد.
 

نامه عمر بن الخطاب


از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارسيزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.
الله اکبر
خليفه مسلمين
عمربن الخطاب

 

 

پاسخ يزدگرد به عمر:


 ساسانی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: تاریخ ملل | لینک ثابت |
عملکرد کمبوجیه در مصر یکشنبه 12 شهریور1385 10:41 قبل از ظهر

 

 

 

آمازیس به مرگ طبیعی مرد ، مصریان او را پس مرگ مومیایی کرده و جسد را در قبرستانی که ویژه فراعنه و خانواده آنها بود ،در گوری مجلل پیش از مرگش تدارک دیده بود دفن و نگهداری شد. این گور بعد از مرگ و دفن او به عنوان مکان مقدس و زیارتگاه مصریان شد.وقتی پسامتیک به حکومت رسید ،مصریان خبر شگفت آوری را شنیدند و آن اینکه در تب باران باریده است ،چیزی که نه پیش از این و نه پس از آن هیچگاه روی نداده است.مردمان تب میگویند ما چنین چیزی را نمی شناسیم و تاکنون تجربه نکردهایم ،زیرا در مصر علیا هیچوقت باران نمی بارد. وقتی سپاهیان پارسی صحرای ریگزار را پشت سر نهادند و به مصر نزدیک شدند تا با مصریان به پیکار بپردازند با گروهی غیر مصری روبرو شدند که در خدمت سپاه فرعون بودند .مردمانی که به مصریان کمک میکردند یونانی و از اهالی کاری بودند.فرعون و مصریان بسیار خشمگین بودند ،زیرا فانس که پیشتر از او سخن گفتیم و از ناراضیان مصری بود و در زمان آمازیس پدر پسامتیک از مصر فرار کرده و به نزد پارسیان رفته بود ،سپاه بیگانه ای را علیه مصر رهبری میکرد .سپاهیان و یاران فرعون فرزندان فانس را که در مصر مانده بودند را به خط مقدم جبهه آورده و در میدان دید پدرشان قرار دادند .سپس طشتی آورده و فرزندان فانس را یکی پس از دیگری بر این طشت سر بریدند و سپس شراب و آب فراوان به محتوای این طشت افزودند .نیروهای کمکی فرعون پعنی یونانیان و اهالی کاری همگی از این معجون نوشیدند و سپس با سپاه پارس ها یعنی پارسها وارد جنگ شدند . جنگ با خشونت و مقاومت طرفین ادامه داشت . از هر دو طرف عده ی زیادی تلف شدند ،سپس مصریان راه فرار را اختیار کردند .

شگفتی در این بود که استخوان های اجساد کشته شدگان به گونه ای بود که می توان مصری را از پارسی تمیز داد.

استخوان های پارسها در یک سو و استخوان های مصریان در سوی دیگر روی هم انباشته شدو بودند .جمجمه ایرانیان نازک و زود شکن است و با پرتاب یک سنگ ریزه میتوان جمجمه یک پارسی را شکست . جمجه مصریان بسیار محکم است و اگر قلوه سنگ بزرگی را پرتاب کنی ،به سختی اسیب جدی می بینید.

علت این امر ان است که مصریان از کودکی سر انسانها را مرتب  می تراشند و استخوان های سر در برابر تابش آفتاب استحکام یافته و مقاوم می شوند و این خود تنها دلیلی است که مصریان کجچل نمیشوند.در میان انبوع مصری ها به سختی می توان تعداد اندکی که سر |آنها بی مو یا کم مو باشد پیدا شود .ولی علت نازک بودن و آسیب پذیر بودن جمجمه پارسها این است که آنها بیشتر در سایه زندگی میکردند و نیز کلاه بر سر داشتند .

پاپرمها نیز استخان جمجمه زود شکن دارند . پاپارم ها در جنگی که با پارسها در لیبی بر علیه ایناروس فرمانروای ان سرزمین میکردند شرکت داشتند و همه آنها به همراه هخامنش پسر داریوش به دست ایناروس لیبیایی نابود شدند . وقتی مصریان از صحنه پیکار و کشتار میگریزیدند ،هیچگونه نظمی را رعایت نمی کردند .آنگاه که آنها به ممفیس رسیدند ،در آنجا محبوس شدند زیرا از آنجا دیگر راه فرار نداشتند .کمبودجیه کسی را از اهالی میتیلن با یک کشتی کوچک که همانند قایقی پر شتاب بود از طریق رودخانه به سوی آنها فرستاد و به آنها دستور داد که خود را تسلیم کنند. وقتی آنها کشتی را در حال رسیدن به ممفیس مشاهده کردند،از دیوار محل اقامت خود عبور کرده و کشتی را نابود کردند .آنها کشتی را متلاشی کرده و قطعات ان را به طرف قلعه محل اقامت خود برده و سپس این قطعات را به پشت دیوار منتقل کردند . ولی مصریان خود را به تدریج تسلیم کردند ،زیرا حلقه محاسره را پارسها تنگ تر میکردند . همسایگان لیبییایی آنها وقتی سرنوشت مصریان را چنین دیدند،به وحشت آفتادند و بدون مقاومت تسلیم شده و پذیرفتند که باج بپردازند و هدایای ارزنده ای را برای پارسی ها فرستادند.

کیرنی ها نیز به همین منوال عمل کردند .بارک ها نیز مانند لیبیایی ها و کیرنی ها از پارس ها ترسیدند .کمبودجیه هدایای لیبیایی را با خوشحالی صمیمانه پذیرفت ولی آنچه را که کیرنی ها تقدیم کردند به نظر پادشاه ارزش مورد نظر او را نداشت و مقدار آن هدایا نیز کم بود و پادشاه پیروز پارس از قبول آن امتناع کرد.

کیرنی ها فقط پانصدمین سیم یعنی حدود 125 تالان نقره پیشکش کردند .شاه این هدیه کم ارزش را تنها توانست میان سربازانش تقسیم کند . با گذشت ده روز پس از فتح ممفیس توسط کمبودجیه،شاه دستور داد پسامتیک در اطاقی مجاور شهر نگهداری شود .این فرعون تنها شش ماه بر مصر حکومت کرده بود .شاه پارس برای تحقیر فرعون دستور داد او در کنار سایر اسیران مصری به سر برد .

از طرفی کمبودجیه به دختر فرعون لباس بردگان زن را پوشاند و با سطلی او را به سوی چشمه فرستاد تا آب بیاورد.همواره با دختر فرعون دخترانی از خانوادههای ممتاز و بر جسته مصر میفرستاد که دست چین کرده بود .به آنها نیز همین لباسهای تحقیر آمیز را می پوشاند .وقتی این دختران از مقابل پدرانشان کعه اسیر شده بودند می گذشتند میگریستند.

و پدران هم در برابر تحقیر شدن دختران خود میگریستن.وقتی آنها در مقابل پسامتیک رسیدند ، فرعون اسیر به آنها نگاه نکرد و چشم بر زمین دوخت .پس از آن کمبودجیه پسران این اسیران که حدود دو هزار نفر میرسید با پوزبند و افسار و دهنه همانند حیوانات از مقابل حیوانات که در بند بودند عبور داد.شاه پارس این را انتقامی  می دانست که از مصریان میگرفت ،به خاطر کشتی که او به سمت ممفیس روانه کرده بود و انها متلاشی کرده بودند.قضات سلطنتی پارس رای خود بر این مبنا صادر کردند که که در مقابل هر نفر از سرنشینان کشتی که از بین رفته اند ،ده تن از زبده ترین و سرشناس ترین مصریان کشته شوند با این شکستی که کمبودجیه بر مصریان وارد کرد ،بازرگانان و ثروتمندان مصری سرمایه ها و ثروت های خود را از دست داده و کاملا فقیر شدند ،به صورتی که به گدایی افتادند و دست خود را پیش سربازان ایرانی دراز میکردند .کمبودجیه از این پیروزی بهره برداری کند ،بر خلاف پدر خود کوروش که از پیروزی های خود بهتریتن و گسترده ترین بهره برداری ها را کرد.کیاکسار مادی نیز با سرنگون کردن دولت آشور، پیروزی بزرگ و در آن مقطع زمانی بی نظیر خود را با اعمال زشت ، رفتار ناشایست خود نسبت به مغلوبین بی بها کرد.

وقتی بازرگانان ثروتمندی که در آستانه پیری بودند به دریوزگی افتاده بوداز مقابل پسامتیک گذشت پسامتیک با صدای بلند گریست. خبر چینان کمبودجیه را که رویدادها را بی فوت وقت به او میگفتن را دراین جریان قرار داد .شاه کسی را به نزد پستامیک فرستاد و از او پرسید :پسامتیک آنگاه که پسران و دخترانت را تحقیر شده دیدی و آنها را یکی پس از دیگری به مسلخ میفرستادند نگریستی ،چرا با عبور این بازرگانان بخت برگشته از برابرت اینگونه زار زدی ؟(( از من به پسر کوروش بگوئید ،اندوه خودم جهت تحقیر دختران و بردن پسرانم به قتلگاه بسیار بزرگ بود ،بی تردید ،ولی وقتی هم قطارانم را میدیدم که مانند این بازرگانان معتبرکه در استانه پیری است و به چنین ارزشی دچار شده است ،ارزش اشک ریختن را دارد .حتی کرزوس که در جنگ با کوروش شکست خورده بود و در این جنگ با پسر کوروش همراه بود از دیدن چنین صحنه ای گریستو در پایان تراژدی اندوهبار حتی خود پارسیان نیز گریستند و از شیون های پارسیان حتی خود کمبودجیه با ان سنگ دلی که نسبت به آنها داشت تحت تاثیر قرار گرفت و دستور داد پسر فرعون که در آستانه مرگ بود و او را به قتلگاه برده بودند را آزاد کند و از مسلخ به نزد او بیاورند تا از او دلجویی کند ،ولی پسر فرعون را دیگر زنده نیافت ،زیرا او پیش از با طل کردن حکم اعدام به قتل رسیده بود . فرستادگان کمبودجیه فرعون را به نزد کمبودجیه بردند . فرعون شکست خورده و اسیر در انجا زندگی خود را سپری کرد ،بی آنکه به او آسیبی برسد یا رویداد ناگواری برایش پیش آید .

بر اساس گزارشات تحقیقی یونامیان اگر فرعون مصر اقدامات ضد ایرانی را پیش از شکستن بعمل نیاورده بود و مصریان و سایر ملل را بر علیه کمبودجیه تحریک نکرده بود و عوامل او کشتی ایرانی را در راه ممفیس را متلاشی نکرده بودند ،این احتمال بود که پارس ها مصر را به او بازگردانند و فرزندان خویش و سایر مصریان را اینگونه قربانی نکند. او در عین حال که از قدرت جهانی پارس ها آگاه بود و آوازه فتوحات آنها را در آسیا ،اوپاوآسیای صغیر و بین النهرین شنیده بود ،در ارزیابی قدرت خود در رویارویی با سپاه کمبودجیه دچار اشتباه شد .پسامتیک می توانست حکومت بر مصر را دوباره دریافت کنند و به جانشین خود منتقل کند . به روایت هرودت ،پارسها را عادت این است که گستاخی دیگران را پاسخ میگویند و وفاداری نسبت به خود را نیز ارج مینهند.کمبودجیه برای این که فرعون بخت برگشته را تنبیه کرده باشد پس از وارد شدن به کاخ  دستور داد تا جسد آمازیس را نزد او بیا ورند وقتی آن را نزد او آوردند او را مورد بی احترامی قرار دا  و تورا سوراخ سوراخ کردن اما به دلیل اینکه او کاملا مومیای شده بود و متلاشی نمی شد تورا سوزاندن و به این ترتیب یک عمل غیر خدایی و مغایر با آیین و سنن ایرانیان انجام داد.

نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: تاریخ ملل | لینک ثابت |
ساکنان اولیه ی ایران سه شنبه 6 تیر1385 2:7 بعد از ظهر

ساكنان اوليه ايران

 

نژاد هند و ايراني

هند و اروپائيان مردماني بودند كه تا حدود هزاره سوم ق.م در استپ اوراسيا

(EURASIAمحل اتصال قاره هاي اروپا و آسيا )زندگي مي كردنند.آنان از هزاره سوم ق.م به دليل افزايش سرماي جلگه سيبري و دلايل ديگر اقدام به مهاجرت به سوي غرب و جنوب كرده به دو دسته تقسيم شدند يك دسته به اروپا رفتند و دسته ديگر از طريق ايران عازم هند شدند. در اواخر هزاره دوم ق.م شاخه هند و ايراني از نژاد هند و اروپايي به شمال نجد ايران رسيد.

آريايي ها در نجد ايران

پس از مدت ها زندگي اين نژاد  به دو دسته تقسيم شدند گروهي به هند رفتند و گروهي در ايران ساكن شدند .اين اقوام هند و ايراني خود را آريايي (آئريا)مي ناميدند كه به معناي اصيل نجيب و شريف است.

اوستا مملكت اصلي آريايي ها را  آيران واج AYRAN VAEJAيعني مملكت يا جايگاه آريايي ها _سرزمين ايران _مي نامد.

پيش از آمدن آريايي ها به ايران مردماني كه در ايران زندگي مي كردنند شناخته شده ترينشان عبارتنند از :

در مغرب : كاسيانKASSITES و گوتيانGUTIS

در مازندران : گپوريها

در جنوب غربي : ايلامي ها

بعضي معتقدند كه تمامي ساكنان نجد ايران سياه پوست بوده اند كه آريايي ها نژادشان را پست مي شمردند و آنان را ديو مي ناميدند .

اعتقادات آريايي ها

بر اساس مطالعات اوستا و مذهب هندي ها نتيجه مي شود كه آريايي ها عناصر طبيعي مانند خورشيد ،ماه و ستارگان را مي پرستيدند وبه يك سري وجود هاي خير به نام دئوDAEVAS (روشنايي / باران و. . .) و وجودهاي شر (شب/زمستان / خشكسالي و . . .)معتقد بودند .

خدايان بزرگ آريايي : ايندرا ( خداوند تندر و جنگ) وارو نا ( خداوندآسمان پر ستاره ) ميترا( خداوند خورشد) آگتي ( خداوند آتش ).

زرتشت بر ضد اين خرافه پرستي قيام و يگانه پرستي را رواج دا د.

نظام اجتماعي و حكومتي

به طور كلي طبقات اجتماعي سه دسته بودند:

 روحانيان / مردان جنگي /كشاورزان

اساس زندگي اجتماعي بر پايه خانواده و پدر خانواده بود و به طور كلي جايگاه زن با آن كه چندان اختياراتي نداشت ولي در نزد آريايي هاي ايران بهتر از ديگر اقوام بود.

شكل حكومت ملوك الطوايفي بود چند خانواده تشكيل تيره يا طايفه چند طايفه تشكيل عشيره يا قبيله و چند قبيله يك قوم يا ولايت را تشكيل مي دادند. رؤساي ولايات در واقع شاهان كوچكي بودند كه دست نشانده شاه بزرگ(كاويKAVI )محسوب مي شدند .

                                                                                             پايان بخش

نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: تاریخ ملل | لینک ثابت |
تاریخ سرزمین بلژیک یکشنبه 7 اسفند1384 1:58 بعد از ظهر
50 سال قبل از ميلاد مسيح
قوم Celtic در بلژيک کنونی سکنی گزيدند.

حدود سال 50 قبل از ميلاد مسيح

بلژيک به تصرف رومی ها درآمد.

سال 375
قبيله
Franks از پايين رود راين به منطقه فلامان نشين بلژيک مهاجرت نمودند ولی نفوذ رومی ها بر منطقه فرانسوی زبان بلژيک افزايش يافت.

از سال 890
با فروپاشی امپراطوری
Carolingian و تقسيم آن به کشورها و بخشهای مختلف، بلژيک بخشی از فرانسه کنونی شد.

سده 12 تا 14 ميلادی
پيروزی فلامانها در عرصه سياست و اقتصاد (پارچه و لباس)

سده 14 تا 15 ميلادی
دوک
Burgundy که موقتا از آلمان و فرانسه استقلال گرفته بود از تجزيه کشور جلوگيری کرد.

سال 1477
بدليل ازدواج شاهزاده
Burgundian و Emperor Maximilian I بيشترين بخش بلژيک کنونی به تملک Habsburgs در آمد.

سال 1555
بلژيک بعنوان بخشی از ميراث شارل پنجم به پادشاه اسپانيا واگذار شد.

سال 1714
پس از شکست اسپانيا، بلژيک توسط اتريش فتح شد.

سال 1795
بلژيک به فرانسه ضميمه خاک فرانسه شد.

سال 1815
بلژيک ضميمه خاک هلند شد.

سال 1830
بلژيک برای نخستين بار دارای حکومت پادشاهی و مستقل شد.

سال 1831
نخستين پادشاه بلژيک
Leopold I سوگند وفاداری ياد کرد و تا سال 1865 حکومت نمود.

سال 1865
پادشاهی
Leopold II که کولونی های بلژيک را بوجود آورد تا سال 1909

از سال 1881
ايجاد کولونی پادشاهی کنگو

سال 1908
کنگو يکی از استانهای بلژيک شناخته شد.

سال 1909
پادشاهی آلبرت اول تا سال 1934 ، در جنگ جهانی اول آبروی فراوانی برای بلژيک فراهم آورد.

سال 1919
پس از جنگ جهانی اول، طبق معاهده ورسای بلژيک
Eupen و Malmédy که از آن آلمان بودند را از آن خود ميکند و محافظت از کشورهای رواندا و برونئی را نيز قبول ميکند.
نوشته شده توسط Hidden-see | موضوع: تاریخ ملل | لینک ثابت |

لينك باكس مشترك وبلاگ دانلود لوكس و Hiddien - See