امیدوارم در این ماه دل ها از کدورت ها پاک شوند.در این ماه خود را کمی به خداوند نزدیک تر کنیم.
نظامي درليلي ومجنون ميگويد:
ازگوي زمين چوبگذري باز ابروفلك است درتك وتاز
هريك به ميانه ي دگرشرط افتاده به شكل گوي درخرط
اين شكل كري كه درزمين است هرخط كه به گرداوچنين است
واژه ي كري همان كروي است ونظامي ميگويد علاوه برزمين، همه ي اجرام وافلاك اسماني به شكل گوي هاي گرداني خراطي شده اندوحتي مسيرحركت انها هم دايره اي شكل است. حال اين سوال پيش مي ايد كه چرانظريه ي نظامي دران زمان گسترش پيدا نكرد؟درزمان نظامي نظريه ي بطليموس كه زمين رامسطح ومركز همه ي عالم ميپنداشت ،چنان بي چون وچرا تصور ميشد كه كسي راياراي مخالفت باان نبود.نظامي درخسرووشيرين با احتياط وبياني رمزگونه چنين ميگويد:
بلنداني كه راز اهسته گويند سخن هاي فلك سربسته گويند
فلك برادمي سربسته دارد چوطرفه گو سخن سربسته دارد
دگرره گفت كاجرام كواكب ندانم برچه مركوبند راكب
شنيدستم كه هركوكب جهانيست جداگانه زمين و اسمانيست.
نظامي در اين ابيات به اين كه در هرزمان نمي توان حقايق را ابراز داشت،اشاره كرده است.
نظامي در اين ابيات مي گويد كه هر ستاره اي،جهاني مانند جهان ماست و خود مانند زمين،خورشيد و قمر و ... دارد.پس از گذشت ۹۰۰ سال و با ظهور عصر فضا و با صرف مبالغ هنگفت،بشر به اين نتيجه دست يافته است كه هر ستاره اي خورشيدي مانند خورشيد زمين دارد و هركدام احتمالا منظومه اي مانند منظومه ي شمسي دارد.
نظامي در ابيات ديگري در ليلي ومجنون ضمن توصيف استادانه اي از شب وسپهر بي كران واخترانش,به شهاب ها نيز اشاره كرده وگفته است:
قلب الاسد از اسد فروزان چون هيزم عود،عود سوزان
اولا بايد بدانيم كه هردسته از شهاب ها كه از نقزه ي معيني از اسمان فرو مي بارند به نام صورت فلكي همان منطقه ناميده مي شوند. در اينجا منظور از قلب الاسد،ستاره ي مركزي صورت فلكي اسد يا لئونيد است ونظامي جهيدن اتش از شهاب ها را به جهيدن جرقه از هيزم عود تشبيه كرده است.
دوست داشتن از دیدگاه بزرگان
اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. گارسیا مارکزاگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند . رابیندرانات تاگوربهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند . موزارت نهال دوستی واقعی ، آهسته رشد می کند. ژرژ واشنگتن من آینده را دوست دارم چون بقیه عمرم را باید درآن بگذرانم. کترینگ تنها راه ماندگاری هر مراوده دوستانه ایی ، درک درست واقعیات طرف پیش رویمان است .. ارد بزرگ راز خوشبختی در این است که کاری را که مجبور به انجام آن هستید دوست بدارید . هاکسلی
خدایا: به هرکه دوست می داریش بیاموزکه: عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکه دوست تر می داریش بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر است. علی شریعتی من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام ! ناپلئون اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند . رابیندرانات تاگور
ادامه مطلب
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد
عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه هاهر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .
عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد .
ادامه مطلب
دوست من کنوا مابونی شخصیتی متین و محترمی داشت. او به تفاوت میان مدارس و روشها و سبکها اهمیت نمیداد و هر آنچه را که میدانست در اختیار دیگران میگذاشت و هیچگاه دانش خود را پنهان نمیکرد. همچنین اگر از موضوعی آگاهی نداشت آنرا به صراحت بیان میکرد. او خود را به سلسله مراتب میان پیشکسوتان و شاگردان و مبتدیان محدود نمیکرد. اگر چیزی را نمیدانست فوراً سؤال میکرد حتی اگر از یک شاگرد باشد و وقتی چیزی یاد میگرفت آنرا برای خود نگاه نمیداشت بلکه به همهی اشخاصی که در گروه بدنبال پاسخ آن بودند، آنرا یاد میداد.
ادامه مطلب
اه از ان نرگس جادو که چه بازی برانگیخت واه از ان مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میم ده که نگارنده ی غیب نیست معلوم که در پرده ی اسرار چه کرد
انکه پر نقش زد این دایره ی مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق اتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببیند که با یار چه کرد
گام بعدی : کمربند نارنجی
بوشهر
ریشهر نام بندری تاریخی است واقع در استان بوشهر ایران. بندر باستانی و تاریخی ریشهر پیشینهای بس طولانی و دراز دارد و حتی برخی از مورخان، پیشینهی بنای آن را به دوران اساطیری تاریخ ایران باز گرداندهاند. حمدالله مستوفی در نزهتالقلوب آغاز پیدایش و تأسیس ریشهر را به دست لهراسب کیا نی میداند. ریشهر در دوران ساسانیان، شهر و بندری معتبر و معروف بوده که ریو اردشیر یا بختاردشیرنامیده میشدهاست. در همین زمان بود که در این بندر، قلعهی بلند و مستحکمی کنار دریا ساختهشدکه دور تا دور آن را خندق حفر کرده بودند تا به هنگام خطر، این خندق را پر از آب دریا کرده و جلو هجومدشمن را سد کنند.
ادامه مطلب
شاه اسماعيل صفوي
درباره اتفاقات و حوادث زندگي دو پسري که از شيخ حيدر بجا ماند به ويژه اسماعيل به صورت اساسي فقط کتاب تاريخ اسماعيل که مؤلف آن تا کنون شناخته نشده، اطلاعاتي به ما ميدهد. مطابق اين مرجع، پس از مرگ سلطان علي سير حوادث چنين بوده است:
شاهزاده خانم مارتا (عالمشاه بيگم) دو پسر خود را پس از مراسم ورودشان به اردبيل به بقعه فرستاد و خود دست بکار ترتيب مراسم تدفين پسرش سلطان علي شد. روزي پس از آن ايبه سلطان و ترکمن هاي تحت فرمانش به شهر وارد شدند و به جستجوي شاهزادگان پرداختند، بر اهالي ظلم ها کردند و دار و ندار مردم را به يغما بردند. اسماعيل از بيم آنان از بقعه خارج شد و در خانه قاضي احمد کاکلي که در آن نزديکي بود پنهان گرديد. اين قاضي به مهرباني او را پذيرفت و سه روز تمام در خانه خود نگاهداشت. چون ترکمن ها گوشه و کنار خانه ها را جستجو و زير و رو ميکردند، به نظر قاضي چنين آمد که اسماعيل را بخانه زني موسوم به خانجان ببرد. اين زن، اسماعيل را که هفت ساله بود به مدت يکماه تمام در خانه خود نگاهداشت و سرپرستي کرد. فقط عمه اسماعيل موسوم به پاشاخاتون که دختر شيخ جنيد بود و با ترکمني به نام محمدي بيگ ازدواج کرده بود، گاه و بيگاه او را ملاقات ميکرد، به استثناي پاشاخاتون احدي از اقامتگاه اسماعيل اطلاع نداشت، حتي مادرش. مادر اسماعيل را تا هنگامي که ايبه سلطان در اردبيل بسر ميبرد از روي قصد و عمد از محل او بي خبر گذاشته بودند، زيرا اين فرمانده جسور که در راه رسيدن به مقصود خود از توسل به هيچ وسيله اي خودداري نمي کرد از شکنجه دادن شاهزاده خانم مارتا نيز روي نگرداند، اما او چون خود خبري نداشت نتوانست خفاگاه اسماعيل را فاش سازد. پس از سپري شدن چهار هفته، پاشا خاتون ترتيب انتقال اسماعيل را به خانه زن ديگري از طايفه ذوالقدر که پيشه اش زخم بندي و جراحي بود، داد. اين خانه در محله روملو يعني اعقاب کساني که با وساطت خواجه علي از اسارت تيمور آزاد شده بودند، قرار داشت؛ اما از آنجا که به دليل اصرار و ابرام بيش از حد رستم در نابود کردن اين دو شاهزاده صوفي، اين ناحيه شهر نيز توسط ترکمن ها مورد جستجو قرار گرفت؛ او بچه را به مسجد جمعه که در اردبيل در موضع مرتفعي قرار دارد برد. در آنجا اين زن در مقبره اي به جراحت اسماعيل پرداخت. در ضمن به مادر اسماعيل نيز پيامي فرستاد و او را از زنده بودن اسماعيل مطلع کرد. در آن مسجد يکي از صوفيان که در جنگ مصدوم و زخمي شده بود خود را مخفي کرده بود؛ هنگامي که او اسماعيل را به صوفي مزبور نشان داد، صوفي به اطلاع اسماعيل رساند که هشتاد تن از صوفياني که از جنگ ترکمن ها جان سالم به در برده اند در کوهستان بغرو نزديک اردبيل اقامت دارند و از دل و جان منتظر رسيدن فرمان هاي "پيشواي کامل" خود هستند. او آن صوفي را راضي کرد که از مسجد خارج شود و ياران خود را از ماجرا آگاه کند، بلافاصله رستم بيگ قره مانلو که بر آن صوفيان سمت رياست داشت با همراهان خود نيمه شب به مسجد آمد، اسماعيل را همراه خود به کوه بغرو در روستاي کرگان به خانه واعظي به نام فرخ زاد برد.
ادامه مطلب
|
| |
نویسنده: لزل ویلیامز
ترجمه: اصغر سهرابی نیک
واقعیت ها
لمورها گروه ویژه ای از نخستی ها (پریمات ها) هستند که تنها در ماداگاسکار و جزایر کومورو یافت می شوند. 50 گونه لمور وجود دارد که 17 گونه از آن در لیست گونه های در معرض خطر قرار گرفته است.
لمورها حیواناتی اجتماعی هستند. آنها دست و پایی دراز، پنجه ها و انگشتانی انعطاف پذیر و پوزه ای بلند دارند.
امروزه بزرگترین خطر برای لمورها از دست دادن زیستگاه است زیرا انسان ها جنگل های بومی آن ها را برای ساخت مزرعه از بین می برند.
تشریح فیزیکی
لمور یک نوع نخستی است یعنی از وابستگان انسان و میمون های بی دم می باشد ولی این را هرگز از ظاهر آنها نمی توانید متوجه شوید. انواع بسیار متفاوتی از لمورها وجود دارد اکثر آنها پوزه ای بلند و نوک تیز دارند که به حس بویایی قدرتمند آنها کمک می کند. هر نوع از لمورها بسیار متفاوت به نظر می رسد. آنها رنگ های متفاوتی از قهوه ای مایل به سرخ تا خاکستری تیره دارند و در تمام اندازه ها یافت می شوند. کوچکترین لمور، لمور موشی کوتوله است و تنها 60 گرم وزن دارد اما بزرگترین لمورها یعنی ایندری و لمورهای سیفاکا به اندازه ی یک گربه هستند.

(لمور موشی)
ارتباطات
لمورها از حس بویایی برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند. این نخستی ها بر روی پای خود غده های عطری دارند که رایحه ای خاص در سطحی که لمور از آن عبور می کند باقی می گذارد. اگر لمور دیگری از آنجا عبور کند با استشمام آن رایحه متوجه می شود که لمور دیگری قبلا آنجا بوده است. لمورها دم پر پشت و بلندی دارند که آن را در هوا نگاه می دارند و به آن موج می دهند که این کار به نوبه ی خود روش دیگری برای برقراری ارتباط به شمار می رود. این دم بزرگ همچنین به لمور این امکان را می دهد که در هنگام پرش از درختی به درخت دیگر بتواند تعادل خود را حفظ کند.
(لمور دم حلقه ای)
ادامه مطلب




